کنج آغوش تو گیتار به رقص آمده است
کلبه ی ساکتم انگار به رقص آمده است
میخورد بوسه ی باران به لب پنجره ام
ناودان در شب ِدیدار به رقص آمده است
با قدم های خوش آهنگ تو از اوّل شب
"سبزه میدان" سرِ بازار به رقص آمده است
لطف کن اینهمه آویشن و بابونه نخر
دیدم از بوی تو عطّار به رقص آمده است
عطری از دامن گلدار تو پیچیده به شهر
که ته ی باغ، سپیدار به رقص آمده است
باز از خنده ی تو شیخ شکایت دارد
مسجدش با در و ديوار به رقص آمده است
ساعت مرگ کنارت به عقب افتاده!
زندگی با تب تکرار به رقص آمده است
الکل چشم تو گیرایی خاصی دارد
مست شد واژه و خودکار به رقص آمده است
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
از منظره ات عکس به تعداد گرفتم
از هرچه به جز چشم تو ایراد گرفتم!
من سارق یک مثنوی از چشم تو بودم
دزدیدم و هی " دست مریزاد" گرفتم
در برکه ی آغوش تو لغزیدم و ناگاه
از پیرهنت ماهی آزاد گرفتم!
خطّاط نبودم؛ به تماشات نشستم...
از خطّ ِدواَبروی خودت یاد گرفتم
رفتی و من از پستچی ِتازه ی تقدیر
هر نامه ی گنگی که نشان داد، گرفتم
از آذر دستان من امروز رها شد
آن دست که در گرمی مرداد گرفتم
باد آمد و برداشت تو را، حقّ من این بود!
باید بدهم هرچه که از باد گرفتم...
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
باشد خداحافظ، گلم! دعوا ندارد
اصلاً جواب تلخ و سربالا ندارد!
حالا که چترت را به من ترجیح دادی
باران پاییزی شدن معنا ندارد
مرداب ها تقدیر خود را می نویسند
مرداب سهمی از لب دریا ندارد!
قانون عشق این روزها با رفتن تو
دیگر ضمانت بابت اجرا ندارد
یک کوه پُر دردم که بعد از انفجارت
در سینه اش تندیسی از بودا ندارد
قّلاب در دریاچه ی شعرم نینداز
دیگر غزل هایم، قزلآلا ندارد
دنیا به جز یک مشت قلب نیم مرده
چیزی برای جشن کرکس ها ندارد
ما با همیم و قرن ها دوریم از هم!
حتی خدا تنهاییِ ما را ندارد.
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
جان می خرم هر روز و وجدان می فروشم!
حالا خدا را نیز آسان میفروشم
آن ابر ولگردم که قطره قطره ام را
با قیمت گورم به گلدان می فروشم!
با اوّلین شلّاق، همرزمان خود را
در غربت سلول زندان می فروشم
خاک وطن را _ با تمام برگ و بارش_
دارم به شوق سیب لبنان می فروشم
من چشمهایم را _ به هر کس دوست دارد_
با یک جهان خواب پریشان می فروشم
قلب تو را هم مثل یک کالای ارزان
در ازدحام هر خیابان می فروشم
حالا که تقویمم گلی با خود ندارد
آن را به شب های زمستان می فروشم
خاورمیانه! سفره ام خالی است؛ خالی!
دیگر تفنگت را _ به قرآن _می فروشم!
نفرین به من، وقتی که شعر تازه ام را
در جشنواره، بابت نان می فروشم.
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
از منظره ات عکس به تعداد گرفتم
از هرچه به جز چشم تو ایراد گرفتم!
من سارق یک مثنوی از چشم تو بودم
دزدیدم و هی " دست مریزاد" گرفتم
در برکه ی آغوش تو لغزیدم و ناگاه
از پیرهنت ماهی آزاد گرفتم!
خطّاط نبودم؛ به تماشات نشستم...
از خطّ ِدواَبروی خودت یاد گرفتم
رفتی و من از پستچی ِتازه ی تقدیر
هر نامه ی گنگی که نشان داد، گرفتم
از آذر دستان من امروز رها شد
آن دست که در گرمی مرداد گرفتم
باد آمد و برداشت تو را، حقّ من این بود!
باید بدهم هرچه که از باد گرفتم...
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
بازی رسیده است به آخر! تمام شد
حتّی زمان ِ مهلت ِداور تمام شد
ده سال با تو شعر گلوی مرا برید
طوری که خون جوهر و دفتر تمام شد!
ده جلد با تو درد کشیدم در این جهان
تا عاقبت رمان " کلیدر " تمام شد!
آتش بیار معرکه بودی و جنگ هم
با آخرین گلوله به سنگر، تمام شد
دیگر تمام شد بخدا عشق بین ما
باور کنیم، آه، که دیگر تمام شد!
اردیبهشت رفت و در این باغ ، داغ ماند
جشن گلابگیری قمصر تمام شد!
دوران تلخ تاجگذاری ِ چشم تو
با قتل عام ِ این گل پر پر تمام شد.
سریال رنج هام چه دنبالهدار بود؛
تا قسمت هزار و ....، چه بهتر تمام شد!
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
کُنجِ آغوش تو گیتار به رقص آمده است
کلبه ی ساکتم انگار به رقص آمده است
میخورد بوسه ی باران به لبِ پنجره ام
ناودان در شب دیدار به رقص آمده است
با قدم های خوش آهنگ تو از اوّل شب
"سبزه میدان" سرِ بازار به رقص آمده است
لطف کن اینهمه آویشن و بابونه نخر
دیدم از بوی تو عطّار به رقص آمده است
عطری از دامن گلدار تو پیچیده به شهر
که تهِ باغ، سپیدار به رقص آمده است
باز از خنده ی تو شیخ شکایت دارد
مسجدش با در و ديوار به رقص آمده است
ساعت مرگ کنارت به عقب افتاده!
زندگی با تبِ تکرار به رقص آمده است
الکل چشم تو گیرایی خاصی دارد
مست شد واژه و خودکار به رقص آمده است
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
"سفر"
چون بوته های" کاسنی "باز
روییده ام در جاده هایت
وقت سفر، حالا رسیده،
خواب خوشی دیدم برایت!
ای زنگ شادی های ممتد!
بگذار تا با من بپیچد
از قلعه ی " سلسال" ِتالش
تا بام "ماسوله"، صدایت
تنها نه من در تور ماندم
دل را به دریایت رساندم
کردند ماهی های بندر
خود را به آسانی فدایت
ای بانیِ گل های قالی!
بانوی سرسبز شمالی!
طرحی بزن "شیراز" را با
نقش و نگار ِرد پایت
لبهای تو؛ قند " فریمان"
ابروی تو؛ چاقوی" زنجان
سوغاتی ِ هر شهر دارد
صد شوق تا باشد به جایت!
ای قاب لبخند بهاری،
در عکس های یادگاری!
این دوربین را باز نگذار
در حسرت موی طلایت
وقتی که شب پایان بگیرد
رویای رفتن جان بگیرد
پر می کشم همراه خورشید
در آبی ِبی انتهایت.
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
در قلّه های دور، پرچم کم نداریم
با پای خسته، گام ِمحکم کم نداریم
بهتر که بانو از گذشته بد نگوییم
ما خاطرات خوب با هم کم نداریم
گاهی گِل آلودیم اما در زلالی
یک قطره هم از آب زمزم کم نداریم
یک در میان " شادی" است در " اندوه" این باغ
گیلاس های سرخ و درهم کم نداریم
پاییز اگر پیوسته می تازد، غمی نیست
گلبوسه های نامنظم کم نداریم
جشن به هم دلبستن ِگنجشک ها را
حتّی به شب های محرّم کم نداریم!
تنها خدا، تنها خدا کافی است، با او
چیزی در اين پهنای عالم کم نداریم
ما در همین دنیا به دنبال بهشتیم
با آنکه هر سمتش جهنّم کم نداریم!
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
برپا نکن اینقدر راحت دادگاهم را
کمتر به من یادآوری کن اشتباهم را
ای شیخ، حالا که خدایی مهربان داریم
بخشیده ام پیش از خودش، حجم گناهم را !
شک و یقین نقش است بر پیراهن روحم
انسانم و دارم خطوط راه راهم را
داری به سمتم سنگ می اندازی اما او
آرام کرده سارهای بی پناهم را
از بس که بوی فاجعه می داد، از تقویم
بیرون کشیده صفحه ی " خرداد " ماهم را
دیگر به خاک تیره بختت برنخواهم گشت
حتی اگر از سر بیندازی کلاهم را
باران سیاهی های شهرم را سراسر شست
من نیز بستم زیر آن چتر سیاهم را
دیدم که هر آدم نمادی از خداوند است
از لحظه ای که پاک تر کردم نگاهم را
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
عمر شب تبخیر _در وقت مناسب_ می شود
خالی از شب تاب های حق به جانب می شود
نیمه ی الّاکنگ ما به بالا می رود
بازی ِاین زندگی یک روز جالب می شود
عشق مثل تاجری از راه برمی گردد و
سکّه سکّه اشک های شوق، کاسب می شود
کوچه ام را گزمه ها پر کرده اند اما نترس
چشم خیس پنجره دارد مراقب می شود!
حیف از آن گنجشک معصومی که در بازار شهر
توی جلد یک قناری زود قالب می شود
گاه گاهی در نمازم مُهر کم می آورم
تکّه ای از قلب خود بفرست، واجب می شود!
آزمون می گیرم از مهتاب و چشمانت، ولی
در کلاس آسمان هربار غایب می شود!
عاقبت یک صبح جای اینهمه اخبار جنگ
متن لبخند تو سرفصل ِمطالب می شود.
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
دارد اکران می شود یک فیلم در رویای من
کارگردانش خدا، با بهترین اجرای من
عاقبت روزی فروش گیشه را خواهم شکست
می نویسم حرف خود را؛ این هم از امضای من!
قهرمان داستانم در مدار کینه نیست
"جنگ"در دنیای آنان،"صلح"در دنیای من
زیر بمب خوشه ای تا خوشه ی گیسوی تو
عشق دائم می دود هر سنگری با پای من
هم ضمیر خوب ِدوم شخص من عشق است، هم
هر نهاد مستتر در جمله بندی های من
رودهای خسته ای که راه را گم می کنند
می شوند آرام در آرامش دلتای من
خنده را سنجاق کردم روی لبهایم، ببین
اشک ها را پاک کن، زیبای بی همتای من!
آخر ِاین فیلم، دنیا جای پاک و بهتری است
صندلی ام مال تو، یک لحظه بنشین جای من
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher