eitaa logo
گلزار شهدای کرمان
19.5هزار دنبال‌کننده
36.8هزار عکس
16.1هزار ویدیو
50 فایل
✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🗣️ارتباط با ما: @golzar_admin 🔹تلگرام، اینستاگرام، ایتا، سروش، روبیکا و توییتر : @golzarkerman 🔹پیج روبینو https://rubika.ir/golzarkerman1 🔹آیدی مسابقه @Ya_SAHEBALZAMAN_M
مشاهده در ایتا
دانلود
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شعار "ابالفضل علمدار، خامنه ای نگهدار" در کشور هند با صدای بلند و رسا، سر داده شد. ‌‌‌‌‌‌‌ ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 فیلمی از لحظه آزادی سرتیپ خلبان حسین لشگری 🔰 شهید لشگری، در شهریور ماه سال ۵٩ به اسارت نیروهای بعثی درآمد و سرانجام پس از ١٨سال از اسارت در زندان‌ های حزب بعث عراق آزاد شد. 🗓 ۲۶مرداد، سالروز آغاز بازگشت آزادگان دوران دفاع مقدس به میهن اسلامی ‌‌‌‌‌‌‌ ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید| آزاده ی قهرمان سردار حسنی سعدی به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان به میهن سخن میگویند. 🔸ایشان سه هزار روز در اسارت بعثی ها بودند. ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
@golzarkerman4_5891271060690574040.mp3
زمان: حجم: 8.8M
🎙 من کسی غیر تو دارم؟ کسی نیست به جز تو کسی نیست... دل بی جز تو سپارم؟ کسی نیست به جز تو کسی نیست... یا امام رضا ادرکنی.. ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔰 کیکی از آسمان 🔹چهارشنبه بود. حوالی ساعت چهار و نیم بعدازظهر. در خانه نشسته بودم با بچه‌ها. خبری از یاسر نداشتم. می‌دانستم این یک هفته خودش را وقف پدر و مادر کرده است اما به یک‌باره در خانه باز شد. ناگهان، او را دیدم؛ خسته، اما لبخند به لب. 🔹بچه‌ها فریاد شادی زدند. نیهاد دوید در آغوش پدر. یاسر نگاهی به من انداخت و گفت: لباس بچه‌ها را آماده کن. امشب تولد نیهاد است.  در خانه ما رسم بود: در روز تولد، هر چه صاحب تولد بخواهد، همان باید بشود.   🔹رفتیم شهربازی کرمان. از ساعت ۱۷ تا ۱۱ و ۳۰ دقیقه شب، یاسر شد هم‌بازی بچه‌ها. هر چه می‌خواستند، برایشان فراهم می‌کرد. خودم خسته شده بودم، اما یاسر هنوز با همان شوق، کنارشان بود.   🔹در راه برگشت به خانه نیهاد گفت: بابا، من که کیک برش نزدم، شمع هم فوت نکردم. به او گفتیم الان دیر وقت است باشد برای فردا، اما یاسر فردا، پیش از طلوع، دوباره لباس پوشید و راهی بافت شد. تا بار دیگر، سر قرارش با پدر حاضر باشد.   🔹چند روز بعد از شهادت یاسر،  نیهاد با حسرت به کیک‌های تولد خیره شده بود و تنها گفته بود «بطری آب برایم کافی است». 🔹 تلفن زنگ خورد، دوست و همکار صمیمی یاسر بود. اصرار داشت به خانه بیاید... وقتی آمد، در دستش یک جعبه کیک تولد بود؛ گرد، ساده، درست همان‌طور که همیشه برای نیهاد می‌خریدیم.  
گلزار شهدای کرمان
🔹اولین کاری که کرد، این بود که به طرف نیهاد رفت. کنارش نشست. دستی روی شانه‌اش گذاشت و گفت: این کیک را بابا برایت فرستاده... نیهاد ساکت ماند. خیره شد. نه گریه کرد، نه خندید. فقط نگاه کرد، و انگار در دلش چیزی را باور کرد.   🔹دوست یاسر رو به من کرد. آرام گفت: باید چیزی برایتان تعریف کنم: یاسر را در خواب دیدم. آرام بود. آمد، لبخند زد، به من دست داد و گفت: برای نیهاد یک کیک گرد تولد بخر.   🔹همان لحظه بود که احساس کردم یاسر هنوز با ماست، حواسش به ما هست، حتی فرزندانم نیز بعد از این موضوع آرام‌تر هستند و می‌دانند که بابایشان هنوز با ماست و در کنارمان. 🔹 راوی همسر شهید   🔹 در جنگ تحمیلی دوازده روزه به شهادت رسید. شادی روحش صلوات ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔹 تک نگاره های از گلزار شهدای کرمان در روز یکشنبه بیست و ششم مراد ماه ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman