13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 فیلمی از لحظه آزادی سرتیپ خلبان حسین لشگری
🔰 شهید لشگری، در شهریور ماه سال ۵٩ به اسارت نیروهای بعثی درآمد و سرانجام پس از ١٨سال از اسارت در زندان های حزب بعث عراق آزاد شد.
🗓 ۲۶مرداد، سالروز آغاز بازگشت آزادگان دوران دفاع مقدس به میهن اسلامی
✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان
🆔 @golzarkerman
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید| آزاده ی قهرمان
سردار حسنی سعدی به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان به میهن سخن میگویند.
🔸ایشان سه هزار روز در
اسارت بعثی ها بودند.
✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان
🆔 @golzarkerman
@golzarkerman4_5891271060690574040.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
🎙 من کسی غیر تو دارم؟ کسی نیست
به جز تو کسی نیست...
دل بی جز تو سپارم؟ کسی نیست
به جز تو کسی نیست...
یا امام رضا ادرکنی..
✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان
🆔 @golzarkerman
🔰 کیکی از آسمان
🔹چهارشنبه بود. حوالی ساعت چهار و نیم بعدازظهر.
در خانه نشسته بودم با بچهها. خبری از یاسر نداشتم. میدانستم این یک هفته خودش را وقف پدر و مادر کرده است اما به یکباره در خانه باز شد.
ناگهان، او را دیدم؛ خسته، اما لبخند به لب.
🔹بچهها فریاد شادی زدند. نیهاد دوید در آغوش پدر. یاسر نگاهی به من انداخت و گفت: لباس بچهها را آماده کن. امشب تولد نیهاد است.
در خانه ما رسم بود: در روز تولد، هر چه صاحب تولد بخواهد، همان باید بشود.
🔹رفتیم شهربازی کرمان.
از ساعت ۱۷ تا ۱۱ و ۳۰ دقیقه شب، یاسر شد همبازی بچهها.
هر چه میخواستند، برایشان فراهم میکرد.
خودم خسته شده بودم، اما یاسر هنوز با همان شوق، کنارشان بود.
🔹در راه برگشت به خانه نیهاد گفت: بابا، من که کیک برش نزدم، شمع هم فوت نکردم.
به او گفتیم الان دیر وقت است باشد برای فردا، اما یاسر فردا، پیش از طلوع، دوباره لباس پوشید و راهی بافت شد.
تا بار دیگر، سر قرارش با پدر حاضر باشد.
🔹چند روز بعد از شهادت یاسر، نیهاد با حسرت به کیکهای تولد خیره شده بود و تنها گفته بود «بطری آب برایم کافی است».
🔹 تلفن زنگ خورد، دوست و همکار صمیمی یاسر بود.
اصرار داشت به خانه بیاید...
وقتی آمد، در دستش یک جعبه کیک تولد بود؛ گرد، ساده، درست همانطور که همیشه برای نیهاد میخریدیم.
گلزار شهدای کرمان
🔹اولین کاری که کرد، این بود که به طرف نیهاد رفت.
کنارش نشست. دستی روی شانهاش گذاشت و گفت: این کیک را بابا برایت فرستاده...
نیهاد ساکت ماند. خیره شد.
نه گریه کرد، نه خندید. فقط نگاه کرد، و انگار در دلش چیزی را باور کرد.
🔹دوست یاسر رو به من کرد. آرام گفت: باید چیزی برایتان تعریف کنم: یاسر را در خواب دیدم. آرام بود. آمد، لبخند زد، به من دست داد و گفت: برای نیهاد یک کیک گرد تولد بخر.
🔹همان لحظه بود که احساس کردم یاسر هنوز با ماست، حواسش به ما هست، حتی فرزندانم نیز بعد از این موضوع آرامتر هستند و میدانند که بابایشان هنوز با ماست و در کنارمان.
🔹 راوی همسر شهید
🔹 #شهید_یاسر_بنی_اسد در جنگ تحمیلی دوازده روزه به شهادت رسید.
شادی روحش صلوات
✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان
🆔 @golzarkerman
🔹 تک نگاره های از گلزار شهدای کرمان در روز یکشنبه بیست و ششم مراد ماه
✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان
🆔 @golzarkerman