مرا کُشتند و تن کردند رختِ سوگ، یارانم!
برایم مضحک است آه و فغانِ سوگوارانم
قطاری کهنه ام، اما چه جای شِکوِه از مردم؟
شکسته شیشه ام را سنگ ِلطفِ همقطارانم!
تورا با دیگران می بینم و در صبر می سوزم
کی ام من؟ روزه داری در میان روزه خوارانم
به تو اصلا نمی آیم، به تو ای خوبی مطلق
کنارِ تو چنان عکس رضاخان در جمارانم!
تو هم نه، دیگری با چشم مستش میکُشد ما را
امید زنده ماندن نیست، شمعی زیر بارانم
✍#حسین_زحمتکش
عضو کانال
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از آموزش عروض و قافیه و...
✅ کانال آمــوزش مبــانی شعـــر
در #ایتـــا
🎶 « عروض، قافیه و... » 🎶
🔻غلطهای رایج (درست بنویسیم)
🔻ماده تاریخ (حروف ابجد)
🔻آرایههای ادبی (معنوی ـ لفظی)
سید محمدرضا شمس (ساقی)
https://eitaa.com/arozghafie
(امام جعفر صادق علیهالسلام) 🏴
#تسلیت
#شهادت
#امام_صادق
#امام_جعفر_صادق
(صادق آل عبا)
توسن عِلم و فقاهت تا بهدستت گشت زین
تاختی بر جاهلان با منطقِ حق الیقین
صادق آل عبایی و شدی با مَعرفت
رهنما مانند جدّ اطهرت بر مسلمین
پایهریز مکتب فقه و اصولی در کمال
عالِمان چون کودکی هستند نزدت خوشهچین
وارثِ یاسین و طاهایی و باشد منطقت!
مُنطَبق با جملهی آیاتِ قرآن مبین
شرع را در آسمان عِلم، دادی بال و پَر
سایه افکندی به بال مَعرفت، روی زمین...
جانِ دیگر دادهای چون بر احادیث و علوم
آفرینگوی تو باشد حضرت جان آفرین
نیست یک تن تا تواند در میان عالمان
در فقاهت دم زند تا با تو گردد همقرین
چون هُشامِ بن حَکمها و مُفَضَّلها به صدق
سودهاند از عجز بر محرابِ درگاهت جبین...
ذوالفقار عِلم را در دست داری چون علی
میزنی بر فرقِ بدخواهان و دشمنهای دین
کرد ویران مکتبِ تو، خانهی تزویر را
با بیانِ صادقت همچون امیرالمؤمنین
ریختی بَرهم بساطِ جهل و ظلمت را به عِلم
نور بخشیدی به قلب شیعیان راستین
جایگاهت در مدینه بود همتای رسول
در میان دشمنان شیعه هم بودی امین
شهد نوشاندی به کام خلق، با عِلم و عمل
زهر بر کامت اگرچه کرد منصور لعین
مرغ روحت کرد تا پَرواز، سوی آسمان
شد دلِ اهل مدینه در غمِ مرگت حزین
تیرهگون شد آسمان از این مصیبت گوییا:
بر زمین افتاد ماه و گشت با ظلمت قرین
آرمیدی در گلستان بقیع اما دریغ...!
کرد ویران بارگاه انورت را دستِ کین
مَرقدت اکنون اگر باشد بدون بارگاه
هست دشمن از عِنادش تا قیامت شرمگین
شیعهی آل علی، پاینده از عِلم تو شد
عالَم اسلام میباشد علومت را رَهین
مِثل خورشیدی فروزان تافتی تا بر جهان
آسمان شد از فروغ یک نگاهت نقطهچین
گفت (ساقی) در مَدیحت چامهای را با خلوص
دارد امّیدی که در محشر شوی او را معین .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
eitaa.com/shamssaghi
باسمه تعالی
ذُخر الحسین کیست؟
جنگ صفین بود و نوجوانی سیزده ساله...
حضرت امیرالمومنین(صلوات الله و سلامه علیه) نقاب به چهره ی قمر بنی هاشم زدند و او را روانه ی میدان کردند.
معاویه ابوشعثاء دلاور معروف عرب را پیش فرستاد
ابوشعثاء گفت: اهل شام مرا حریف هزار اسب میدانند، در شأن من نیست، یکی از پسران من برای او کافیست.
۹ پسر را به جنگ فرستاد و یکی پس از دیگری به دست قمر منیر بنی هاشم به درک واصل شدند.
خودش عصبانی به قصد انتقام خون پسرانش به میدان آمد و او را نیز با ضربتی به درک واصل شد...
جنگ مغلوبه شده بود...
همه در حیرتند که این نوجوان کیست که چنین جنگاوری میکند...
امیرالمومنین(ع) به عباس گفتند: برگرد پسرم...
سپاهیان گفتند: یا امیرالمومنین اجازه بده تا کار را یکسره کند
اما حضرت اجازه ندادند...
فرمودند: اِنّهُ ذُخرُ الحسین...
او ذخیره برای حسین است...
السلام علیک یا قمر العشیره یا ابالفضل العباس
ای کاش تنها این از من یادگار بماند...
📚امالى طوسى، ص275
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
...شهادت امام صادق علیه السلام...
مدینه باز سیه پوش و غرق ماتم شد
ز داغ حضرت صادق جهان پر از غم شد
بیاد آن حرمی که بدون صحن و سراست
ز شش جهت دل شیعه ، اسیر ماتم شد
کسی که سجده به پایش کنند اختر و ماه
ز بار ماتم او ، قامت فلک خم شد
از این مصیبت عظما دوباره کرب و بلا
به چشم شیعه و اهل جهان مجسم شد
ز کوه غصه ی داغش زمین بخود لرزید
در ارتعاش، زمین نه! که عرش اعظم شد
نداشت شب پره تاب فروغ صادق را
دریغ و درد به قتلش عدو مصمم شد
بمیرم از غم مظلومیاش که در دل شب
سر برهنه ، پیاده ، بدون همدم شد
تمام عزت شیعه ز صبح صادق اوست
ز فقه اوست که جاوید دین خاتم شد
ز درس مکتب شیخ الائمه در عالم
اساس فقه ، برای همیشه محکم شد
مهی که نور فضیلت بر این جهان افروخت
چراغ راه سعادت برای آدم شد
رسید روز عزایش که مثل عاشوراست
شبیه ماه محرم ، دوباره عالم شد
ز دست بسته و پای برهنه ی مولا
عنادو کینه ی منصور دون ، مسَلّم شد
ز ماتمش شرر افتاده در دل افلاک
که غرق خون ز فراقش ،نگاه عالم شد
ز جور خصم ، بقیع اش بدون صحن و سراست
ز گریه، چشم "شقایق" غریق شبنم شد
✍#حمید #رضازاده " #شقایق"
کرمان
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
🍁مرثیه آفتاب شهادت امام صادق ع🍁
در غروب صبح صادق دیده ی عالم گریست
آسمان ها و زمین از داغ این ماتم گریست
با خزان لاله ی عرفان و حکمت صبح گاه
گل گریبان چاک زد همراه با شبنم گریست
تا سیه پوش از غمش شد کعبه در بیتُ الحرم
مروه و رکن و مقام و چشمه ی زمزم گریست
شعله ور شد تا حریم خانه اش در نیمه شب
سوخت زهرا زین مصیبت،حضرت خاتم گریست
پاره پاره شد دلش تا از شرار زهر کین
آب شد چون جسم پاکش شوکران از غم گریست
چون محرم شد عزای ماه شوال از غمش
چشمه چشمه کوه هم مانند چشم یم گریست
مکتب علم و فقاهت شد یتیم از داغ او
آسمان بار دگر هم ناله با آدم گریست
شک ندارم روز دفنش بی صدا خاک بقیع
همره خیل ملک آهسته و نم نم گریست
سینه ی سرخ " شقایق" داغدار صادق است
بر غریبیِّ مزارش آدم و عالم گریست
✍#حمید #رضازاده " #شقایق"
کرمان
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
امام_صادق_ع_مدح_و_شهادت
#استکبار_ستیزی
چنان لبریز از علم است لبهای سخندانش
که انگشت فقاهت میمَکد طفل دبستانش
بنازم قدرت علمی "قال الصادق" او را
که در دنیا تمام فرقهها هستند خواهانش
عجب زیبا شناساند به عالَم، خَلقِ خلقت را
مفصّل گفته توحیدِ مُفضّل شرحِ عرفانش
چنان تصویرسازی کرده از آرایش افلاک
که گویا هست گردنبد دنیا در گریبانش
میان آن همه شاگردِ پای درسِ خود، مولا
کسی میخواست تا افشا کند اسرار پنهانش
خداوندا چه بود آیا ملاک حضرت صادق؟
که میشد نوجوانی چون هشام آرامش جانش
هشامی که به زانو آورد در بصره مفتی را
هشامی که تجلی میکند منطق ز برهانش
سخن از چشم و گوش آرد به اثبات ولی الله
کند مغلوب هر کس را به نور عقل و وجدانش
چنان زیبا که بر لبهای مولا خنده میکآرد
چنان زیبا که منبرها شود تعریفِ جریانش
بعید اصلاً نباشد این چنین غواص هشیاری
در آن کشتی که دست حجت الله است سکانش
جهان یک روز خواهد شد کلاس حضرت صادق
کلاسی که شود عدل و عدالت، درس و عنوانش
مسیح و خضر و ادریساند استادان آن مکتب
همان مکتب که دست حضرت مهدیست بنیانش
::
بگو با دشمن قرآن که هر جنگی به پا گردد
یقین هستند یاران علی، پیروز میدانش
بگو با قوم صهیون رو به اتمام است کار تو
بترس از وعدههای صادق اسلام و ایرانش
ظهور یار نزدیک است؛ عطر سیب میآید
کفن پوشند و جان بر دست، یاران خراسانش
به زودی در بقیعاش اشک میریزیم با مهدی
به یاد آن مصیبتها که شد یک باره مهمانش
::
شکسته حرمت شیخ الائمه! آه و واویلا
امان از ظلم منصور و جسارتهای اَعوانش
پیاده، بی عبا در خلوت شب میبرند او را
چه میخواهند این قوم سراپا مست از جانش؟!
::
درِ آتش زده او را به یاد مادرش انداخت
پریشان بود مادر نیز از حال پریشانش
اگر چه از جفای دشمنان مسموم شد امّا
مدینه سر به سر غم بود در شام غریبانش
فدای آن تن پاکی که بعد از قتل و غارتها
میان آفتاب و خون، رها کردند عریانش
فدای خواهری گردم که میبیند برادر را
به روی نیزهها بنشسته و بشکسته دندانش
فدای دختری گردم که در دیدار بابایش
شکایت دارد از بی معجری با چشم گریانش
فدای مادری گردم که با یاد علی اصغر
شده در خاطراتش باز هم گهواره جنبانش
✍ #سیدروح_الله_مؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
✅ ماحصل بداههسرایی این کمین، در گروه (انجمن شعر و ادب شهرستان اردکان) با مطلعی از جناب استاد مظفری اردکانی.
#شهادت_امام_صادق_ع
"شب هجر است و نالانم ز مژگان گوهرافشانم
ز داغ جعفر صادق (ع) نمانده هیچ سامانم"
چنان میسوزم از داغِ فِراق حضرتِ صادق (ع)
که شعله میکشد تا عرش رحمانی، دل و جانم
ازین داغ غم انگیزی که میسوزد دل و جان را
چکد خون جای اشک از دیدگان بر روی دامانم
پلیدی که کشید آتش به قلبِ سبط پیغمبر
چگونه میتواند دَم زند گوید : مسلمانم ؟!
اگرچه قرنها بگذشته از این داغ جانفرسا
مگو ای بیخبر اکنون چرا مرثیه میخوانم؟!
نگردد آتش ظلم و ستم چون تا ابد خاموش
من از این آتشِ بیدادگر ، تا حشر گریانم
مزن طعنه به من، ای بسته دل بر جیفهی دنیا
نداری دین اگر؟ با یاوهگوییها مرنجانم!
اگر که پُتکِ کُفر و جهل را در دستِ خود داری
چه غم دارم که محکم در عقاید، مثل سندانم
به شیر پاکِ مادر چون عجین شد مِهر مولایم
من از بَدو "ولادت"، با "ولایت" هست پیمانم
خداوندا بهحقِ حقشناس (ساقی) کوثر
گنهکارم؛ ولی با عشق "مولایم" بمیرانم .
قم - سید محمدرضا شمس (ساقی)
1405/01/24
#شمس_ساقی
eitaa.com/shamssaghi
امام صادق علیهالسلام
کوثر دانش
ای صداقت سجده آورده به خاک پای تو
صدق در گفتار و در کردار و در سیمای تو
فضل و توحيد و كمال و منطق و علم و اصول
زندهتر هر روز از گفتار روحافزای تو
کعبۀ جان هستی و... پیراهنِ انوار حق
چون لباس کعبه زیبد بر قد و بالای تو
«بو بصیر» و «جابر» و «حمران» و «هارون» و «هشام»
قطرههای کوچکی هستند در دریای تو
با وجود آنکه چون خورشید میتابی به دل
همچنان مجهول مانده قدر ناپیدای تو
آفرینش تشنۀ علم است و میبینم مدام
کوثر دانش سرازیر است از صهبای تو
در عبادت، در تضرّع، در مناجات و دعا
لحظهها بودند هر شب لیلةالاحیای تو
مرغ شب مینالد و میگوید از سوز جگر:
حیف مولا! عاقبت خاموش شد آوای تو
آسمان هنگام دفن پیکرت با گریه گفت:
ای چراغ عرشیان، در خاک نَبوَد جای تو!
ماه شوالالمکرم را محرّم کردهای
ای مدینه کربلا، در ماتم عظمای تو!
✍#حاج #غلامرضا #سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام_صادق علیهالسلام
مثنوی
او آفتاب روشن و صادق بود
گِردش پر از ستارۀ عاشق بود
نبض ستارگان همه در دستش
افلاک علم، واله و سرمستش
او مردی از تبار پیمبر بود
نقش نگاهش آینهپرور بود
چون باغ، علم «علَّم الاسمایش»
میریخت غنچهغنچه، ز لبهایش
او باغبان باغ معارف بود
محبوب قلب عامی و عارف بود...
دریای غرق موج فضیلت بود
اوج کمال، اوج فضیلت بود
آن مهر ذرّه پرور افلاکی
سرچشمۀ مجاهدت و پاکی
احیاگر معالم قرآن بود
بر پیکر شریعت ما جان بود
تجدید کرد سنّت جدّش را
نشناختند حُرمت و حدّش را
روزی که زهر زد به دلش آتش
منصور زد در آب و گلش آتش
شوق سفر به عالم دیگر داشت
دلتنگ بود و دیدۀ سوی در داشت
هنگام پر گشودن و رفتن بود
پرواز روح از قفس تن بود
احضار کرد جملۀ خویشان را
شیرازه بست جمع پریشان را
چون دید اهلبیت همه جمعاند
پروانگان شیفتۀ شمعاند
مثل همیشه دغدغهاش دین بود
در واپسین نفس سخنش این بود:
هر کس سبک شمرد نمازش را
نشناختهست گوهر رازش را
در سایهسار چتر شفاعت نیست
با او شمیم و عطر شفاعت نیست
چون کعبهای که قبلهنما دارد
ای عاشقان بهشت بها دارد
گفت این حدیث و هدیه به جانان داد
ذکر نماز روی لبش... جان داد
فردا چه میدهیم جوابش را؟
وقتی حدیث روشن و نابش را
دادیم ما به دست فراموشی
دست سکوت و سایۀ خاموشی
او رفت و ماند مکتب او تنها
ماندیم ما و مرثیه خواندنها
آن مکتبی که هست جهانافروز
از تربتش غریبتر است امروز
«قالَ الامام صادقِ» ما کم شد
دریا بدل به قطره و شبنم شد
دلهای مهربان، شده دور از هم
داریم شکوه وقت عبور از هم
یاد آن که بود، مسجد ما سنگر
صحن و رواق آن، همه روشنگر
مسجد، به چلچراغ مزیّن شد
محراب، مثل آینه روشن شد!
اما نماز چشم به در مانده
نخلی در انتظار ثمر مانده
مسجد گرفته گرد ملال امروز
محزون شده صدای بلال امروز
مسجد پر از جماعت کمرنگ است
گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است
از بس که دل ز دایره بیرون شد
اشک کبوتران حرم خون شد
در آن حرم که شمع و چراغی نیست
یک لاله بینشانی داغی نیست
دلها در آرزوی بقیع او
پَر میکشد به سوی بقیع او
سوی بقیع، باغ گُل یاسین
آنجا که دیده داغ گُل یاسین
آنجا که اشک ماه سرازیر است
آنجا که پشت پنجره دلگیر است
✍#محمدجواد #غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹