مظهر جود و کرم
مظهر جود وکَرم مهر فروزان هُدی
نهمین حجت حق لاله ی بستان رضا
بی نظیر است به تقوی و ملقب به تقی
بی بدیل است به بخشایش و احسان وسخا
جود او آینه ی جود خداوند کریم
شهرت نام جوادش ز سمک تا به سما
کودکی بود که شد بر همه ی خَلق امام
نور علمش شده بر عالمیان راهگشا
خردسال است ولی پیر خرد طفل رهش
هر چه عالِم شده مبهوت از این نور ولا
روشن از نور وجودش شده آفاق وجود
از فروغ رُخ او مهر کند کسب ضیا
حسن آوازه ی جُودش به فلک پیچیده
بهره مند از کَرمش تا به ابد شاه وگدا
زائران حرمش خیل ملائک هستند
ذکرشان مدح جواد است به هر صبح ومسا
سائل کوی تقی هر که شود از در صدق
همه ی حاجت او را کند از لطف روا
هر دل غمزده ای در حرمش پای نهد
شود از هر غم جانکاه به یکباره رها
خادم درگه او هست " شقایق" تا حشر
افتخار است، غلامی درش در دوسرا
✍#حمید #رضازاده " #شقایق"
کرمان
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
السلام علیک یا محمد ابن علی الباقر ع
ای یادگار نهضت خونین کربلا
روز شهادتت؛ شده عالم ، پر از عزا
مهر هدایتیّ و شکافنده ی علوم
باقر، .. از این جهت لقبت داده مصطفی
دیدی چه داغهای عظیمی به کودکی
با حسِ کودکانه، چه کردی از این جفا؟
رنج اسارتی که کشیدی زبانزد است
نامت شکوه صبر و تحمل در این بلا
بی شک به روز حادثه گشتی شهید عشق
در آن زمان که شد ؛ سر جدّت زتن جدا
از شعله های خیمه دویدی به هر طرف
ای آشنا ،به خار بیابان ؛ نینوا
درد فراق و رنج اسیری و داغ دل
بود ارمغان زندگیت ؛ تا به انتها
زهر جفا رسید؛ به داد دلت کنون
آری شدی ز سیل مصیبت دگر رها
کروبیان به غربت تو گریه می کنند
قبرت بدون شمع و چراغ است و ؛ آشنا
بالاترین غریب بقیع و مدینه ای
بی زائر است قبر تو ای حجت خدا
بیت الحَزن سروده ( شقایق ) بیادتان
دارد همیشه سوی شما دست التجا
✍#حمید #رضازاده "#شقایق"
کرمان
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
مرثیه امام باقر علیه السلام
از اندوهت دل خلق جهان سوخت
ز آه سینه ات هفت آسمان سوخت
مدینه تا عزادار غمت شد
از این ماتم دل پیر و جوان سوخت
قلم از داغ تو وقت نوشتن
شکست از غم ، میان واژگان سوخت
ز زهر کینه و داغ فراوان
دلت در سینه چون آتشفشان سوخت
مزارت خاکی و بی صحن و زائر
از این غربت بقیعت بی گمان سوخت
بیادت ابر محنت زا که بارید
شفق خون شد دلش رنگین کمان سوخت
غزل در این مصیبت ناتوان است
میان مثنوی باید ز جان سوخت
تو هستی پنجمین مهر هدایت
که روشن از تو شد جان ولایت
به عهد کودکی پژمردی از درد
ز جور کوفیان پست و نامرد
تنت زخمی داغ کربلا بود
دلت لبریز از رنج و بلا بود
گمانم پنج ساله بودی آن روز
که دیدی آن مصیبت های جانسوز
بروی خاک دیدی، جسم بی سر
تن صد پاره از شمشیر و خنجر
در آغوش پدر اصغر که جان داد
تو دیدی، زخم حلقش را نشان داد
لبت از تشنه کامی پر شرر بود
ز هر سو نقشی از خوف و خطر بود
سر خورشید را بر نیزه دیدی
خروش و ناله ها از دل کشیدی
در آن صحرا شب شام غریبان
ز آتش می دویدی در بیابان
چه تاولها که بر پایت رسیده
از آن خاری که دست را بریده
اسارت رفته ای با پای خسته
به همراه پدر با دست بسته
بیاد خاطرات تلخ و جانکاه
میاوردی دمادم بر لبت آه
تمام عمر سر کردی به ماتم
بیاد داغ های آن محرم
" شقایق" های صحرا از غم تو
همه پژمرده اند از ماتم تو
✍#حمید #رضازاده " #شقایق"
کرمان
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
امام باقر علیه السلام شهادت
ای پنجمین امام که معصوم هفتمی
از ما تو را ز دور «سلامٌ علیکمی»
بر درد جهل خلق، ز عالم طبیبتر
نامت غریب و قبر، ز نامت غریبتر
وقف علوم و دانش و دین کرده، همّ خویش
باشی کنار ابن و اب و اُمّ و عَمّ خویش
آب و گل و سجیّت تو، جز کرم نداشت
دیدم چرا مزار تو صحن و حرم نداشت
گلدستهای نداشت حرم، مرقدی نبود
صحن و سرا نیافتم و گنبدی نبود
این خاک عشق باشد و بر باد کی رود؟
غمهای عهد کودکی از یاد کی رود
آتش به خرمن جگر از آه، با تو بود
یک عمر، خاطرات تو همراه با تو بود
از صبح تا غروب کشیدی ز سینه آه
اما چه خوب شد که نرفتی به قتلگاه
تو دیدهای چهها به اسارت به عمه شد
در شهر شوم شام، جسارت به عمه شد
تو طفل روی ناقهی عریان نشستهای
بر روی رحل ناقه، چو قرآن نشستهای
تو طعم تازیانه و سیلی چشیدهای
بر روی خار، همره طفلان دویدهای
دیدی تو خیمههای به آتش کشیده را
داغ و فرار و رنگ ز چهره پریده را
✍#علی_انسانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
خاطرات قافله...
نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را
هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را
تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟
چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،
ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را
چه کودکی بزرگی است این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را
میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را
چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر
به روی خویش نیاورده اید آبله را
دلیل قافله می برد پا به پای خودش
نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را
هنوز یک به یک، آری به یاد می آری
تمام زخم زبان های شهر هلهله را
مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را...
✍#سید_حمیدرضا_برقعی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
عرفه
#امام_زمان_عج
کنار بیت خدایی به یاد ماهم باش
به مروه یا به صفایی به یاد ماهم باش
در استلام حجر نیز یادی از ما کن
همین که گرم دعایی به یاد ماهم باش
چو دور کعبه طواف آوری به کعبه قسم
تو کعبۀ دل مایی به یاد ماهم باش
به ما که رو نگشودی ، به ما نگاهی کن
ز ما اگر که جدایی به یاد ما هم باش
کنار زمزم اگر یاد کام خشک حسین
نظر به آب نمایی به یاد ماهم باش
کنار حجر همان لحظه ای که اشک فشان
به سید الشهدایی به یاد ماهم باش
دمی که از در باب السلام اشک فشان
به سوی بیت می آیی به یاد ماهم باش
کنار قبر رسول خدا کنار بقیع
مقیم کرب و بلایی به یاد ماهم باش
مقیم شهر نجف کاظمین سامرا
کنار قبر رضایی به یاد ماهم باش
چنان که گرم دعایی به ما دعایی کن
همین که یاد خدایی به یاد ماهم باش
✍#حاج #غلامرضاسازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله
از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود
اين کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود
يک زن ميان محملی، بر ناقه در تاب و تب است
عبـاس و اکبــر دور او، ايـن زن خدا يا زينب است
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله
لحظه به لحظه می شود درد و غمش در دل فزون
گويـد حسينش زيــر لـب انّا اليه راجعون
نجمه نمی گيـــرد نگــاه از روی ماه قاسمش
با اشک حسرت ميزند شانه به موی قاسمش
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله
در مهد آغوش رباب، رفته علی اصغر به خواب
بوسد گلـــوی نــاز او، امّــا دلــش در اضطراب
وقتی رقيه پــرده محمل بـه بالا می برد
دل می برد از قافله چون نام بابا می برد
✍#حاج #غلامرضاسازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه السلام
سلام ما به بقیع و بُقاع ویرانش
بر آن حریم که باشد ملک نگهبانش
سلام ما به بقیع، آن تجسّم غربت
گـواه بر سخنـم تربـت امـامـانش
بقیع کعبه ی قدس چهار معصوم است
چـهار نور خدا مـی دمد ز دامـانش
یکی است حضرت باقر از آن چهار امام
که داغ او زده آتش به قلب یارانش
شهید شد ز جفای هشام آن مولا
زِ زهرِ تعبیه در زین که آب شد جانش
غریب اوست که در موسم زیارت حج
مدینه و آنهمه زائر که هست مهمانش
شـب شهادت او یـک نفر نمـی ماند
که اشک غم بفشاند به قبر ویرانش
دری که سجده گه قدسیان بود خاکش
به زائرش ندهـد اذن بوسـه دربــانش
✍#مرحوم #حاج #سیدرضا #مؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
غزلِ لحظه ها
سروده : محمد جواد غفورزاده"شفق"
تضمین : احمد واعظی
ای دل اگر چه خار ولی گل پسند باش
در راه عشق ، عاشق بی چون و چند باش
در مجمری به نام ولایت ، سپند باش
" ای دل ! در آستان رضا مستمند باش
آهوی دل شکسته سر در کمند باش "
در کشوری که کشور نور و بشارت است
این بارگاه ، آل علی را سفارت است
در مشهدی که شهر شهود و اشارت است
" شکرانه مجاورت ما زیارت است
یعنی به پابوسیِ او پای بند باش "
اینجا اگر که طالب الطاف داوری
گر عاشق همیشه آل پیمبری
گر ریزه خوار سفره اولاد حیدری
"گرتشنه کام جرعه ای از جام کوثری
مشتاق یک زیارت زهرا پسند باش"
در این حرم ز حرمت جود و سخا بگو
از اشک و سوز و آه بگو از دعا بگو
باب الجواد را بنشین ، بارها بگو
" باخود در آستانه باب الرضا ع بگو
نزد کریم آمده ای سر بلند باش "
در این حرم زبند غم آزاد می شوی
ایجا خراب میروی ، آباد می شوی
امداد اگر طلب کنی امداد می شوی
" وقتی دخیل پنجره فولاد می شوی
مانند آهِ خسته دل دردمند باش "
این آستانه مهبط انوار کبریاست
یک آسمان طراوت و زیبایی و صفاست
اینجا تمام ثانیه ها لحظه دعاست
" این لحظه ها غنیمت عمر من و شماست
ممنون فرصتی که به ما میدهند باش "
اینجا نوای تلبیه ها میرسد به گوش
مُحرم به اشک ، حُلًه ای از معرفت بپوش
چون"واعظی" لوای ولایت بنه بدوش
" بعد از حدیث نفس "شفق" ! در عمل بکوش
آئینه در برابر اندرز و پند باش "
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیهالسلام/قصیدهواره
چشمانداز فردا
بیابان بود و صحرا بود آنجایی که من بودم
هزاران خیمه بر پا بود آنجایی که من بودم
شمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اما
گلاب اشک زهرا بود آنجایی که من بودم
قیام عاشقان راستقامت بود عاشورا
قیامت آشکارا بود آنجایی که من بودم
تمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردی
به هفتاد و دو معنا بود آنجایی که من بودم
پیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنی
شهادت هم گوارا بود آنجایی که من بودم
چرا آتش بگیرند از عطش گلهای داودی
اگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودم
کسی از اسب میافتاد پشت نخلها، آری
علم در دست سقا بود آنجایی که من بودم
صدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اما
خلیلالله تنها بود آنجایی که من بودم
شعاع آفتاب از مشرق گودال سر میزد
که ثارالله پیدا بود آنجایی که من بودم
عدالت زیر سم اسبها پامال شد، آری
ستم در حد اعلا بود آنجایی که من بودم
شدم محو نگاه عمهام زینب که در چشمش
تمام دشت زیبا بود آنجایی که من بودم
چرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شد
که چشمانداز فردا بود آنجایی که من بودم
چه گلهایی که زیر بوتههای خار پرپر شد
مگر پاییز گلها بود آنجایی که من بودم؟
هلال ماه نو وقتی نمایان میشد از محمل
فقط یک نیزه بالا بود آنجایی که من بودم.
✍#محمدجواد #غفورزاده #شفق
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه السلام
ای سروری كه سروراهل ولا تویی
مولاتویی، امام تویی،مقتدا تویی
بعد ازچهارمين گل گلخانه ی بهشت
خوشبوترين شكوفه ی باغ ولا تویی
ای پنجمين چراغ هدايت كه بربشر
درراه عشق و وادی دين رهنماتویی
آن واجب السّلام كه جابر به محضرش
گفته سلام حضرت خيرالورا تویی
ترديدره نيافته هرگز به نورتو
ايمان تویی حقيقت بی منتها تویی
زهد و وقارآينه ای ازصفات توست
آئينه ی صفات همه اوليا تـویی
دريای علم و دانش تو بيكرانـه است
بركشتی علوم وشرف ناخدا تویی
گرداده انـدبرتولقب باقرالعلوم
دريا شكاف علم رسول خداتویی
حِجروحَجَر به خاك توكردنداستلام
آن كعبه ای كه دادصفا را صفا تویی
چشمان ماه خيره به سوی تومانده است
خلوت نشين گلشن سبزدعا تویی
بيگانگان زمرحمتت فيض می برند
بارحمت خدا به خدا آشنا تویی
مثل علی كسی كه همه شب به دوش خويش
می بُرد نان به سفره ی هربينواتویی
آن كس كه گشته است زطفلی تمام عمر
يادآورحكايت كرب وبلا تویی
آن نازنين كه ديده تمامی لاله ها
پرپرفتاده است وسرازتن جداتویی
آزاده ای كه ديده به كوفه به شهرشام
هجده سرمنوربرنيزه را تویی
آن كس كه ديده است سه ساله گل حسين
درگوشه ی خرابه كندجان فداتویی
آن گل كه بعدديدن يك باغ داغ گل
كرده به صبرعمه ی خود اقتدا تویی
آن شمع سينه سوخته ای كزشرار زهر
آتش گرفت وسوخت ولی بی صداتویی
خورشيد سوّمی كه غريبانه دربقيع
گردیده دفن از ستم اشقیا تویی
ميعادگاه اهل ولايت بقيع توست
يعنی كه قبله ی دل اهل ولاتویی
چشم «وفایی»ست به الطافت ای كريم
مرهم گذار زخم دلش درجزا تویی
✍#حاج #سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیهالسلام
کسی که عشق بُوَد محو بردباری او
روان به پیکر هستیست لطف جاری او
بزرگ آینۀ قدرت خدایِ بزرگ
که شاهد است جهان بر بزرگواری او
امام پنجم و معصوم هفتم آن مولا
که چرخ یافته رفعت، ز خاکساری او
بر او سلام که باشد سلام پیغمبر
گواه روشن فضل و طلایهداری او
جهان علم بُوَد یادگار او، صد حیف،
به درد و داغ نوشتند یادگاری او
ز کربلا سند زندهای به کف دارد
گواه من دل خونین و اشک جاری او
هزار خاطره دارد ز راه کوفه و شام
ز مهربانی زینب، ز غمگساری او
پیاده رفتن او پای نیزۀ سرها
مصیبتیست که پیداست ز آه و زاری او
به دل ز داغِ بسی کشته، زخم کاری داشت
عدو ز زهر، نمک زد به زخم کاری او
هشام دست به آزار حضرتش بگشود
چو دید در ره اسلام، پایداری او
ره شکنجه و تبعید او گرفت چو دید
قرار دولت خود را به بیقراری او
مهی که بوسه زند بر رکاب او خورشید
فتاده در کف دشمن، رکابداری او..
شرار زهر ستم همچو شمع آبش کرد
که یافت رنگ خزان، چهرۀ بهاری او
دلا بسوز ز داغش که خویش فرمودهست
به حاجیان که بگیرند سوگواری او..
خدا کند که بیفتد قبول درگاهش
غم «مؤید» و اخلاص و جاننثاری او
✍#مرحوم #حاج #سیدرضا #مؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹