eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
327 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات قافله... نگاه کودکی ات دیده بود قافله را تمام دلهره ها را، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات، می خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟ چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت، ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را چه کودکی بزرگی است این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را میان سلسله مردانه در مسیر خطر گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر به روی خویش نیاورده اید آبله را دلیل قافله می برد پا به پای خودش نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را هنوز یک به یک، آری به یاد می آری تمام زخم زبان های شهر هلهله را مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلب قافله را... ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
عرفه کنار بیت خدایی به یاد ماهم باش به مروه یا به صفایی به یاد ماهم باش در استلام حجر نیز یادی از ما کن همین که گرم دعایی به یاد ماهم باش چو دور کعبه طواف آوری به کعبه قسم تو کعبۀ دل مایی به یاد ماهم باش به ما که رو نگشودی ، به ما نگاهی کن ز ما اگر که جدایی به یاد ما هم باش کنار زمزم اگر یاد کام خشک حسین نظر به آب نمایی به یاد ماهم باش کنار حجر همان لحظه ای که اشک فشان به سید الشهدایی به یاد ماهم باش دمی که از در باب السلام اشک فشان به سوی بیت می آیی به یاد ماهم باش کنار قبر رسول خدا کنار بقیع مقیم کرب و بلایی به یاد ماهم باش مقیم شهر نجف کاظمین سامرا کنار قبر رضایی به یاد ماهم باش چنان که گرم دعایی به ما دعایی کن همین که یاد خدایی به یاد ماهم باش ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود اين کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود يک زن ميان محملی، بر ناقه در تاب و تب است عبـاس و اکبــر دور او، ايـن زن خدا يا زينب است هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله لحظه به لحظه می شود درد و غمش در دل فزون گويـد حسينش زيــر لـب انّا اليه راجعون نجمه نمی گيـــرد نگــاه از روی ماه قاسمش با اشک حسرت ميزند شانه به موی قاسمش هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله در مهد آغوش رباب، رفته علی اصغر به خواب بوسد گلـــوی نــاز او، امّــا دلــش در اضطراب وقتی رقيه پــرده محمل بـه بالا می برد دل می برد از قافله چون نام بابا می برد ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه السلام سلام ما به بقیع و بُقاع ویرانش بر آن حریم که باشد ملک نگهبانش سلام ما به بقیع، آن تجسّم غربت گـواه بر سخنـم تربـت امـامـانش بقیع کعبه ی قدس چهار معصوم است چـهار نور خدا مـی دمد ز دامـانش یکی است حضرت باقر از آن چهار امام که داغ او زده آتش به قلب یارانش شهید شد ز جفای هشام آن مولا زِ زهرِ تعبیه در زین که آب شد جانش غریب اوست که در موسم زیارت حج مدینه و آنهمه زائر که هست مهمانش شـب شهادت او یـک نفر نمـی ماند که اشک غم بفشاند به قبر ویرانش دری که سجده گه قدسیان بود خاکش به زائرش ندهـد اذن بوسـه دربــانش ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
غزلِ لحظه ها سروده : محمد جواد غفورزاده"شفق" تضمین : احمد واعظی ای دل اگر چه خار ولی گل پسند باش در راه عشق ، عاشق بی چون و چند باش در مجمری به نام ولایت ، سپند باش " ای دل ! در آستان رضا مستمند باش آهوی دل شکسته سر در کمند باش " در کشوری که کشور نور و بشارت است این بارگاه ، آل علی را سفارت است در مشهدی که شهر شهود و اشارت است " شکرانه مجاورت ما زیارت است یعنی به پابوسیِ او پای بند باش " اینجا اگر که طالب الطاف داوری گر عاشق همیشه آل پیمبری گر ریزه خوار سفره اولاد حیدری "گرتشنه کام جرعه ای از جام کوثری مشتاق یک زیارت زهرا پسند باش" در این حرم ز حرمت جود و سخا بگو از اشک و سوز و آه بگو از دعا بگو باب الجواد را بنشین ، بارها بگو " باخود در آستانه باب الرضا ع بگو نزد کریم آمده ای سر بلند باش " در این حرم زبند غم آزاد می شوی ایجا خراب می‌روی ، آباد می شوی امداد اگر طلب کنی امداد می شوی " وقتی دخیل پنجره فولاد می شوی مانند آهِ خسته دل دردمند باش " این آستانه مهبط انوار کبریاست یک آسمان طراوت و زیبایی و صفاست اینجا تمام ثانیه ها لحظه دعاست " این لحظه ها غنیمت عمر من و شماست ممنون فرصتی که به ما می‌دهند باش " اینجا نوای تلبیه ها می‌رسد به گوش مُحرم به اشک ، حُلًه ای از معرفت بپوش چون"واعظی" لوای ولایت بنه بدوش " بعد از حدیث نفس "شفق" ! در عمل بکوش آئینه در برابر اندرز و پند باش " http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه‌السلام/قصیده‌واره چشم‌انداز فردا بیابان بود و صحرا بود آنجایی که من بودم هزاران خیمه بر پا بود آنجایی که من بودم شمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اما گلاب اشک زهرا بود آنجایی که من بودم قیام عاشقان راست‌قامت بود عاشورا قیامت آشکارا بود آنجایی که من بودم تمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردی به هفتاد و دو معنا بود آنجایی که من بودم پیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنی شهادت هم گوارا بود آنجایی که من بودم چرا آتش بگیرند از عطش گل‌های داودی اگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودم کسی از اسب می‌افتاد پشت نخل‌ها، آری علم در دست سقا بود آنجایی که من بودم صدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اما خلیل‌الله تنها بود آنجایی که من بودم شعاع آفتاب از مشرق گودال سر می‌زد که ثارالله پیدا بود آنجایی که من بودم عدالت زیر سم اسب‌ها پامال شد، آری ستم در حد اعلا بود آنجایی که من بودم شدم محو نگاه عمه‌ام زینب که در چشمش تمام دشت زیبا بود آنجایی که من بودم چرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شد که چشم‌انداز فردا بود آنجایی که من بودم چه گل‌هایی که زیر بوته‌های خار پرپر شد مگر پاییز گل‌ها بود آنجایی که من بودم؟ هلال ماه نو وقتی نمایان می‌شد از محمل فقط یک نیزه بالا بود آنجایی که من بودم. ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه السلام ای سروری كه سروراهل ولا تویی مولاتویی، امام تویی،مقتدا تویی بعد ازچهارمين گل گلخانه ی بهشت خوشبوترين شكوفه ی باغ ولا تویی ای پنجمين چراغ هدايت كه بربشر درراه عشق و وادی دين رهنماتویی آن واجب السّلام كه  جابر به محضرش گفته سلام حضرت خيرالورا تویی ترديدره نيافته هرگز به نورتو ايمان تویی حقيقت بی منتها تویی زهد و وقارآينه ای ازصفات توست آئينه ی صفات همه  اوليا تـویی دريای علم و دانش تو بيكرانـه است بركشتی علوم وشرف ناخدا تویی گرداده انـدبرتولقب باقرالعلوم دريا شكاف علم رسول خداتویی حِجروحَجَر به خاك توكردنداستلام آن كعبه ای كه دادصفا را صفا تویی چشمان ماه خيره به سوی تومانده است خلوت نشين گلشن سبزدعا تویی بيگانگان زمرحمتت فيض می برند بارحمت خدا به خدا آشنا تویی مثل علی كسی كه همه شب به دوش خويش می بُرد نان به سفره ی هربينواتویی آن كس كه گشته است زطفلی تمام عمر يادآورحكايت كرب وبلا تویی آن نازنين كه ديده تمامی لاله ها پرپرفتاده است وسرازتن جداتویی آزاده ای كه ديده به كوفه به شهرشام هجده سرمنوربرنيزه را تویی آن كس كه ديده است سه ساله گل حسين درگوشه ی خرابه كندجان فداتویی آن گل كه بعدديدن يك باغ داغ گل كرده به صبرعمه ی خود اقتدا تویی آن شمع سينه سوخته ای كزشرار زهر آتش گرفت وسوخت ولی بی صداتویی خورشيد سوّمی كه غريبانه دربقيع گردیده دفن از ستم اشقیا تویی ميعادگاه اهل ولايت بقيع توست يعنی كه قبله ی دل  اهل ولاتویی چشم «وفایی»ست به الطافت ای كريم مرهم گذار زخم دلش درجزا تویی ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه‌السلام کسی که عشق بُوَد محو بردباری او روان به پیکر هستی‌ست لطف جاری او بزرگ آینۀ قدرت خدایِ بزرگ که شاهد است جهان بر بزرگواری او امام پنجم و معصوم هفتم آن مولا که چرخ یافته رفعت، ز خاکساری او بر او سلام که باشد سلام پیغمبر گواه روشن فضل و طلایه‌داری او جهان علم بُوَد یادگار او، صد حیف، به درد و داغ نوشتند یادگاری او ز کربلا سند زنده‌ای به کف دارد گواه من دل خونین و اشک جاری او هزار خاطره دارد ز راه کوفه و شام ز مهربانی زینب، ز غمگساری او پیاده رفتن او پای نیزۀ سرها مصیبتی‌ست که پیداست ز آه و زاری او به دل ز داغِ بسی کشته، زخم کاری داشت عدو ز زهر، نمک زد به زخم کاری او هشام دست به آزار حضرتش بگشود چو دید در ره اسلام، پایداری او ره شکنجه و تبعید او گرفت چو دید قرار دولت خود را به بی‌قراری او مهی که بوسه زند بر رکاب او خورشید فتاده در کف دشمن، رکاب‌داری او.. شرار زهر ستم همچو شمع آبش کرد که یافت رنگ خزان، چهرۀ بهاری او دلا بسوز ز داغش که خویش فرموده‌ست به حاجیان که بگیرند سوگواری او.. خدا کند که بیفتد قبول درگاهش غم «مؤید» و اخلاص و جان‌نثاری او ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
دريا شكاف ای سروری كه سروراهل ولا تویی مولاتویی، امام تویی،مقتدا تویی بعد ازچهارمين گل گلخانه ی بهشت خوشبوترين شكوفه ی باغ ولا تویی ای پنجمين چراغ هدايت كه بربشر درراه عشق و وادی دين رهنماتویی آن واجب السّلام كه جابر به محضرش گفته سلام حضرت خيرالورا تویی ترديدره نيافته هرگز به نورتو ايمان تویی حقيقت بی منتها تویی زهد و وقارآينه ای ازصفات توست آئينه ی صفات همه اوليا تـویی دريای علم و دانش تو بيكرانـه است بركشتی علوم وشرف ناخدا تویی گرداده انـدبرتولقب باقرالعلوم دريا شكاف علم رسول خداتویی حِجروحَجَر به خاك توكردنداستلام آن كعبه ای كه دادصفا را صفا تویی چشمان ماه خيره به سوی تومانده است خلوت نشين گلشن سبزدعا تویی بيگانگان زمرحمتت فيض می برند بارحمت خدا به خدا آشنا تویی مثل علی كسی كه همه شب به دوش خويش می بُرد نان به سفره ی هربينواتویی آن كس كه گشته است زطفلی تمام عمر يادآورحكايت كرب وبلا تویی آن نازنين كه ديده تمامی لاله ها پرپرفتاده اند وسر از تن جدا تویی آزاده ای كه ديده به كوفه به شهرشام هجده سرمنوربرنيزه را تویی آن كس كه ديده است سه ساله گل حسين درگوشه ی خرابه كندجان فداتویی آن گل كه بعدديدن يك باغ داغ گل كرده به صبرعمه ی خود اقتدا تویی آن شمع سينه سوخته ای كزشرار زهر آتش گرفت وسوخت ولی بی صداتویی خورشيد سوّمی كه غريبانه دربقيع گردیده دفن از ستم اشقیا تویی ميعادگاه اهل ولايت بقيع توست يعنی كه قبله ی دل اهل ولاتویی چشم «وفایی»ست به الطافت ای كريم مرهم گذار زخم دلش درجزا تویی ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
گاهی سرِ سجّاده ی تب دار تب داشت! خوی عجیبی چون پدر بر ذکر شب داشت هی ذکر "لایومُ کَیومک" روی لب داشت روی لبانش روضه های منتخب داشت گاهی گُریزی می زد او بر تلّ و گودال گاهی میان روضه ها می رفت از حال او در کنار عمّه با چشمان تر بود طفلی میان آتش،آهش شعله ور بود دید او درخت طیّبه بی برگ و بر بود خورشید در گودال بود و بی قمر بود خورشید گرچه در دلش داغ پسر داشت امّا از آن دردی گران تر در کمر داشت گاهی دلش خون از هجوم سنگ ها بود گاهی دلش مقتل به مقتل کربلا بود ار داغ اصغر در دلش آتش به پا بود در سینه اش اَسرار سُرخ نینوا بود هی داغ ها را می شمرد و اشک می ریخت انگشت ها را می فشرد و اشک می ریخت گُل های پرپر در کف باد خزان بود عربان تن آن سرور لب تشنگان بود پیراهنش در دست آن غارتگران بود مقتل پُر از این داغ های بی امان بود طغیان سُمّ اسب ها را داشت در یاد لبریز از خونگریه بود و آه و فریاد یک قافله در سلسله در یاد او بود تیر سه شُعبه حرمله در یاد او بود پای سه ساله آبله در یاد او بود زخم زبان و هلهله در یاد او بود او وارث این داغ های کربلا بود آن زهر کین نه! قاتلش این داغ ها بود ساعات شام و قصّه جانکاه بازار ! دیدند اسیران حزین در هر دو آزار زخم زبان شد آه سهم دُختری زار بیزار از بازار شام شوم  بیزار نقش زمین شد دختری با درد پهلو تا پیشش آمد مادری با درد پهلو یک قافله آماج صد زخم زبان بود یک زن میان مجلس نامحرمان بود در طشت زر آن دم سر شاه جهان بود یک چوب در دست امیر شامیان بود خون شُرّه کرد و طشت زر یک ارغوان داشت بر روی لب خورشید، زخم خیزران داشت او همنشین با داغ ها و روضه ها بود از شاهدان مقتل کرب و بلا بود جدّش قتیل مقتل کوی منا بود روی لبانش روضه طشت طلا بود در تف تمام داغ ها را دیده بود او یعنی تمام ماجرا را دیده بود او در کوزه اش سم ریخت دست قهر اما آتش به جانش زد اگر چه زهر اما... دور سرش چرخید آن دم شهر اما... با داغ هایش شد غریبِ دَهر اما جانش مُدام از زهر نه! از داغ ها سوخت جانش مُدام از داغ های کربلا سوخت ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
بسم الله الرحمن الرحیم به مناسبت شهادت سفیر حضرت اباعبدالله الحسین حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام، روضه بزمی قرائت زیارت عاشورا : کربلایی جعفر صفری با مداحی : مداحان اهل بیت علیهم السلام امشب، دوشنبه ۴خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۲۰:۳۰ الی ۲۲ مکان قم : خیابان امامزاده ابراهیم کوچه ۳۰ پلاک ۳۶ منزل سالارفیضی مراسم مردانه
حضرت مسلم علیه السلام به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را زیارت می‌کنم با دست بسته رهبر خود را به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم لب عطشان نهادم زیر خنجر، حنجر خود را به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را به فرقم هر چه آتش بارد، از گل دوست‌تر دارم که وقف خاک جانان کرده‌ام خاکستر خود را به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا که گم کردم حساب زخم‌های پیکر خود را عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا فرستادم به همراه سکینه دختر خود را یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید که سوی مکّه افکندم نگاه آخر خود را صدای ناله‌ی زهرا به گوشم می‌رسد آری که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را الا ای یوسف زهرا میا کوفه که می‌ترسم به چنگ گرگ‌ها بینی علیِّ اکبر خود را میا از کعبه ای مولای من در این منای خون که بینی بر فراز دست، ذبح اصغر خود را به دار عشق (میثم) تا زبان در کام خود داری مگوئی جز ثنای عترت پیغمبر خود را ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹