امام باقر علیهالسلام/قصیدهواره
چشمانداز فردا
بیابان بود و صحرا بود آنجایی که من بودم
هزاران خیمه بر پا بود آنجایی که من بودم
شمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اما
گلاب اشک زهرا بود آنجایی که من بودم
قیام عاشقان راستقامت بود عاشورا
قیامت آشکارا بود آنجایی که من بودم
تمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردی
به هفتاد و دو معنا بود آنجایی که من بودم
پیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنی
شهادت هم گوارا بود آنجایی که من بودم
چرا آتش بگیرند از عطش گلهای داودی
اگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودم
کسی از اسب میافتاد پشت نخلها، آری
علم در دست سقا بود آنجایی که من بودم
صدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اما
خلیلالله تنها بود آنجایی که من بودم
شعاع آفتاب از مشرق گودال سر میزد
که ثارالله پیدا بود آنجایی که من بودم
عدالت زیر سم اسبها پامال شد، آری
ستم در حد اعلا بود آنجایی که من بودم
شدم محو نگاه عمهام زینب که در چشمش
تمام دشت زیبا بود آنجایی که من بودم
چرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شد
که چشمانداز فردا بود آنجایی که من بودم
چه گلهایی که زیر بوتههای خار پرپر شد
مگر پاییز گلها بود آنجایی که من بودم؟
هلال ماه نو وقتی نمایان میشد از محمل
فقط یک نیزه بالا بود آنجایی که من بودم.
✍#محمدجواد #غفورزاده #شفق
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیه السلام
ای سروری كه سروراهل ولا تویی
مولاتویی، امام تویی،مقتدا تویی
بعد ازچهارمين گل گلخانه ی بهشت
خوشبوترين شكوفه ی باغ ولا تویی
ای پنجمين چراغ هدايت كه بربشر
درراه عشق و وادی دين رهنماتویی
آن واجب السّلام كه جابر به محضرش
گفته سلام حضرت خيرالورا تویی
ترديدره نيافته هرگز به نورتو
ايمان تویی حقيقت بی منتها تویی
زهد و وقارآينه ای ازصفات توست
آئينه ی صفات همه اوليا تـویی
دريای علم و دانش تو بيكرانـه است
بركشتی علوم وشرف ناخدا تویی
گرداده انـدبرتولقب باقرالعلوم
دريا شكاف علم رسول خداتویی
حِجروحَجَر به خاك توكردنداستلام
آن كعبه ای كه دادصفا را صفا تویی
چشمان ماه خيره به سوی تومانده است
خلوت نشين گلشن سبزدعا تویی
بيگانگان زمرحمتت فيض می برند
بارحمت خدا به خدا آشنا تویی
مثل علی كسی كه همه شب به دوش خويش
می بُرد نان به سفره ی هربينواتویی
آن كس كه گشته است زطفلی تمام عمر
يادآورحكايت كرب وبلا تویی
آن نازنين كه ديده تمامی لاله ها
پرپرفتاده است وسرازتن جداتویی
آزاده ای كه ديده به كوفه به شهرشام
هجده سرمنوربرنيزه را تویی
آن كس كه ديده است سه ساله گل حسين
درگوشه ی خرابه كندجان فداتویی
آن گل كه بعدديدن يك باغ داغ گل
كرده به صبرعمه ی خود اقتدا تویی
آن شمع سينه سوخته ای كزشرار زهر
آتش گرفت وسوخت ولی بی صداتویی
خورشيد سوّمی كه غريبانه دربقيع
گردیده دفن از ستم اشقیا تویی
ميعادگاه اهل ولايت بقيع توست
يعنی كه قبله ی دل اهل ولاتویی
چشم «وفایی»ست به الطافت ای كريم
مرهم گذار زخم دلش درجزا تویی
✍#حاج #سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام باقر علیهالسلام
کسی که عشق بُوَد محو بردباری او
روان به پیکر هستیست لطف جاری او
بزرگ آینۀ قدرت خدایِ بزرگ
که شاهد است جهان بر بزرگواری او
امام پنجم و معصوم هفتم آن مولا
که چرخ یافته رفعت، ز خاکساری او
بر او سلام که باشد سلام پیغمبر
گواه روشن فضل و طلایهداری او
جهان علم بُوَد یادگار او، صد حیف،
به درد و داغ نوشتند یادگاری او
ز کربلا سند زندهای به کف دارد
گواه من دل خونین و اشک جاری او
هزار خاطره دارد ز راه کوفه و شام
ز مهربانی زینب، ز غمگساری او
پیاده رفتن او پای نیزۀ سرها
مصیبتیست که پیداست ز آه و زاری او
به دل ز داغِ بسی کشته، زخم کاری داشت
عدو ز زهر، نمک زد به زخم کاری او
هشام دست به آزار حضرتش بگشود
چو دید در ره اسلام، پایداری او
ره شکنجه و تبعید او گرفت چو دید
قرار دولت خود را به بیقراری او
مهی که بوسه زند بر رکاب او خورشید
فتاده در کف دشمن، رکابداری او..
شرار زهر ستم همچو شمع آبش کرد
که یافت رنگ خزان، چهرۀ بهاری او
دلا بسوز ز داغش که خویش فرمودهست
به حاجیان که بگیرند سوگواری او..
خدا کند که بیفتد قبول درگاهش
غم «مؤید» و اخلاص و جاننثاری او
✍#مرحوم #حاج #سیدرضا #مؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
دريا شكاف
ای سروری كه سروراهل ولا تویی
مولاتویی، امام تویی،مقتدا تویی
بعد ازچهارمين گل گلخانه ی بهشت
خوشبوترين شكوفه ی باغ ولا تویی
ای پنجمين چراغ هدايت كه بربشر
درراه عشق و وادی دين رهنماتویی
آن واجب السّلام كه جابر به محضرش
گفته سلام حضرت خيرالورا تویی
ترديدره نيافته هرگز به نورتو
ايمان تویی حقيقت بی منتها تویی
زهد و وقارآينه ای ازصفات توست
آئينه ی صفات همه اوليا تـویی
دريای علم و دانش تو بيكرانـه است
بركشتی علوم وشرف ناخدا تویی
گرداده انـدبرتولقب باقرالعلوم
دريا شكاف علم رسول خداتویی
حِجروحَجَر به خاك توكردنداستلام
آن كعبه ای كه دادصفا را صفا تویی
چشمان ماه خيره به سوی تومانده است
خلوت نشين گلشن سبزدعا تویی
بيگانگان زمرحمتت فيض می برند
بارحمت خدا به خدا آشنا تویی
مثل علی كسی كه همه شب به دوش خويش
می بُرد نان به سفره ی هربينواتویی
آن كس كه گشته است زطفلی تمام عمر
يادآورحكايت كرب وبلا تویی
آن نازنين كه ديده تمامی لاله ها
پرپرفتاده اند وسر از تن جدا تویی
آزاده ای كه ديده به كوفه به شهرشام
هجده سرمنوربرنيزه را تویی
آن كس كه ديده است سه ساله گل حسين
درگوشه ی خرابه كندجان فداتویی
آن گل كه بعدديدن يك باغ داغ گل
كرده به صبرعمه ی خود اقتدا تویی
آن شمع سينه سوخته ای كزشرار زهر
آتش گرفت وسوخت ولی بی صداتویی
خورشيد سوّمی كه غريبانه دربقيع
گردیده دفن از ستم اشقیا تویی
ميعادگاه اهل ولايت بقيع توست
يعنی كه قبله ی دل اهل ولاتویی
چشم «وفایی»ست به الطافت ای كريم
مرهم گذار زخم دلش درجزا تویی
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
گاهی سرِ سجّاده ی تب دار تب داشت!
خوی عجیبی چون پدر بر ذکر شب داشت
هی ذکر "لایومُ کَیومک" روی لب داشت
روی لبانش روضه های منتخب داشت
گاهی گُریزی می زد او بر تلّ و گودال
گاهی میان روضه ها می رفت از حال
او در کنار عمّه با چشمان تر بود
طفلی میان آتش،آهش شعله ور بود
دید او درخت طیّبه بی برگ و بر بود
خورشید در گودال بود و بی قمر بود
خورشید گرچه در دلش داغ پسر داشت
امّا از آن دردی گران تر در کمر داشت
گاهی دلش خون از هجوم سنگ ها بود
گاهی دلش مقتل به مقتل کربلا بود
ار داغ اصغر در دلش آتش به پا بود
در سینه اش اَسرار سُرخ نینوا بود
هی داغ ها را می شمرد و اشک می ریخت
انگشت ها را می فشرد و اشک می ریخت
گُل های پرپر در کف باد خزان بود
عربان تن آن سرور لب تشنگان بود
پیراهنش در دست آن غارتگران بود
مقتل پُر از این داغ های بی امان بود
طغیان سُمّ اسب ها را داشت در یاد
لبریز از خونگریه بود و آه و فریاد
یک قافله در سلسله در یاد او بود
تیر سه شُعبه حرمله در یاد او بود
پای سه ساله آبله در یاد او بود
زخم زبان و هلهله در یاد او بود
او وارث این داغ های کربلا بود
آن زهر کین نه! قاتلش این داغ ها بود
ساعات شام و قصّه جانکاه بازار !
دیدند اسیران حزین در هر دو آزار
زخم زبان شد آه سهم دُختری زار
بیزار از بازار شام شوم بیزار
نقش زمین شد دختری با درد پهلو
تا پیشش آمد مادری با درد پهلو
یک قافله آماج صد زخم زبان بود
یک زن میان مجلس نامحرمان بود
در طشت زر آن دم سر شاه جهان بود
یک چوب در دست امیر شامیان بود
خون شُرّه کرد و طشت زر یک ارغوان داشت
بر روی لب خورشید، زخم خیزران داشت
او همنشین با داغ ها و روضه ها بود
از شاهدان مقتل کرب و بلا بود
جدّش قتیل مقتل کوی منا بود
روی لبانش روضه طشت طلا بود
در تف تمام داغ ها را دیده بود او
یعنی تمام ماجرا را دیده بود او
در کوزه اش سم ریخت دست قهر اما
آتش به جانش زد اگر چه زهر اما...
دور سرش چرخید آن دم شهر اما...
با داغ هایش شد غریبِ دَهر اما
جانش مُدام از زهر نه! از داغ ها سوخت
جانش مُدام از داغ های کربلا سوخت
✍#ناصر_دوستی
#نذر_امام_محمد_باقر_راوی_عاشورا
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت شهادت سفیر حضرت اباعبدالله الحسین حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام، روضه بزمی
قرائت زیارت عاشورا : کربلایی جعفر صفری
با مداحی : مداحان اهل بیت علیهم السلام
امشب، دوشنبه ۴خرداد ۱۴۰۵
ساعت ۲۰:۳۰ الی ۲۲
مکان قم : خیابان امامزاده ابراهیم کوچه ۳۰ پلاک ۳۶ منزل سالارفیضی
مراسم مردانه
حضرت مسلم علیه السلام
به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را
زیارت میکنم با دست بسته رهبر خود را
به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم
لب عطشان نهادم زیر خنجر، حنجر خود را
به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را
که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را
به فرقم هر چه آتش بارد، از گل دوستتر دارم
که وقف خاک جانان کردهام خاکستر خود را
به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا
که گم کردم حساب زخمهای پیکر خود را
عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا
فرستادم به همراه سکینه دختر خود را
یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید
که سوی مکّه افکندم نگاه آخر خود را
صدای نالهی زهرا به گوشم میرسد آری
که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را
الا ای یوسف زهرا میا کوفه که میترسم
به چنگ گرگها بینی علیِّ اکبر خود را
میا از کعبه ای مولای من در این منای خون
که بینی بر فراز دست، ذبح اصغر خود را
به دار عشق (میثم) تا زبان در کام خود داری
مگوئی جز ثنای عترت پیغمبر خود را
✍#حاج #غلامرضا #سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام
اگرچه برسردارم ،میا به کوفه حسین
هنوز زمزمه دارم ،میا به کوفه حسین
سلام من به توای آفتاب هستی بخش
چراغ محفل تارم، میا به کوفه حسین
نوشته ام که بیایی،ولی به صفحه ی خاک
به اشک خود بنگارم ،میا به کوفه
حسین
میان کوفه غریبانه می زنم فریاد
امیدوصبروقرارم، میا به کوفه حسین
به سنگساری مهمان به کوفه می کوشند
امام آینه دارم، میا به کوفه حسین
دراین دیار،به سرنیزه لاله می چینند
گل همیشه بهارم، میا به کوفه حسین
بیا به همره زینب، ازاین سفربرگرد
امید جان فکارم، میا به کوفه حسین
برای آن که نگردی تو بی علی اکبر
دمادم است شعارم، میا به کوفه حسین
نشسته حرمله درانتظار اصغر تو
ببین که واهمه دارم، میا به کوفه حسین
پیام آخرمسلم برای تواین است
گذشته کار زکارم، میا به کوفه حسین
به گریه گفت«وفایی» زمسلم بن عقیل
به دردو غصه دچارم، میا به کوفه حسین
✍#سیدهاشم #وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام_حسین_علیه_السلام
#یوم_الترویه
این قافله را راحله جز عشق و وفا نیست
در سینهٔ آیینه، جز آیین صفا نیست
جز در بَرِ یکتا قدِ این فرقه دو تا نیست
حتّی جرس قافله، غافل ز خدا نیست
رکن و حَجَر و حِجر، ز هجر است پریشان
زمزم ز دو چشم آب بریزد پیِ ایشان
اینان که روانند، همه روح و روانند
این سلسله هر یکتنشان جان جهانند
این طایفه از طفل و جوان، پیر زمانند
این قافله شب تا به سحر، نافلهخوانند
بازار جهان این همه سرمایه ندارد
گلزار جِنان این قَدر آرایه ندارد
این قافله جز عشق، رهآورد ندارد
عشقی که به جز سوز و غم و درد ندارد
یک آینه، بر چهرهٔ خود گَرد ندارد
جز شیرزن و غیر جوانمرد ندارد
مُحرِم شده از کعبهٔ گِل، راه فتادند
از گِل به سوی کعبهٔ دل، روی نهادند
اینان همه از خانهٔ خود، دربدرانند
بر باغ دل فاطمه، یکسر ثمرانند
اینان پسر عشق و، محبّت پدرانند
با شور حسینی به نوا، جامهدرانند
دین را به فداکاری این طایفه، دِیْن است
وین قافله را قافلهسالار، حسین است
این قافله را بانگ جرس، گریه و نالهست
این قافله نی، باغ گُل و سوسن و لالهست
از نور، به گِرد رُخشان حلقهٔ هالهست
در محمل خود، حاجیه بانوی سهسالهست
با سورهٔ عشق آمده، هفتاد و دو آیه
چون ماه و ستاره پی هم، سایه به سایه
این طفل، به غیر از دُرِ دُردانه نبودهست
دردانهٔ من، با موی بیشانه نبودهست
جایش به جز از دامن و بر شانه نبودهست
گنج است، ولی گوشهٔ ویرانه نبودهست
این دختر من، نازترین دختر دنیاست
دختر نه، که در مِهر و وفا، مادر باباست
ای کعبه ببین، غرق صفا مُحرِمشان را
ای کوفه چه کردی بدنِ مُسلمشان را؟
ای ماه ببین ماه بنیهاشمشان را
ای سَرو ببین سروِ قدِ قاسمشان را
ای صبح کجا آمده صادقتر از اینان؟
ای عشق بگو نامده عاشقتر از اینان
چاووش عزا همره من روح الامین است
ای خصم اگر تیر و کمانت به کمین است
در دستت اگر کعب نی و نیزهٔ کین است
سردار سپاهم پسر اُمّ بنین است
آوردهام از جان شما تاب بگیرد
چشمی که ز چشمان شما، خواب بگیرد
ای قوم هوس! عشق، هواخواه حسین است
سرهای سران، خاک به درگاه حسین است
خورشید فلک، مشتری ماه حسین است
ای روبَهیان، شیر به همراه حسین است
آن فضل که در قافلهام نیست،کدام است؟
عبّاس، ترازوی مرا سنگ تمام است
ای روشنی چشم و، چراغ دل زینب
کشتی نجات همه و ساحل زینب
وی ماه رخت روشنی محفل زینب
دوری مکن از دیده و از محمل زینب
دارد سفر ما سفر دیگری از پی
من روی شتر راه کنم طی، تو سر نی
✍#علی_انسانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
خروج_کاروان_سیدالشهدا_ع_از_مکه_به_سوی_کربلا
از حریم کعبه آهنگ سفر داریم ما
مقصدی بالاتر از این در نظر داریم ما
میرویم از کعبه سوی کربلای پُر بلا
اینچنین حُکم از خدای دادگر داریم ما...
از برِ قبر پیمبر گرچه هجرت کردهایم
گوش جان بر گفتۀ خیرالبشر داریم ما
چون خدا خواهد ببیند جسم ما را غرق خون
نِی ز مرگ اندیشه، نِی خوف از خطر داریم ما
دینِ حق گر جُز به قتل ما نگردد جاودان
از سنان و تیغ و پیکان کِی حَذَر داریم ما
تا کنیم اتمام، حجّ ناتمام خویش را
از ازل شورِ شهادت را به سر داریم ما...
✍مرحوم حاج #سیدرضامؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_مسلم علیه السلام شهادت
مسلم که از حسین سلام مکرّرش
باید که خواند حضرت عبّاس دیگرش
فرموده مدح و منقبتش را به افتخار
ثاراللّهی که بوده نبی مدح گسترش
ایثار و عزم و غیرت و آزادی و شرف
تعظیم می کنند همه در برابرش
حیرت برند اهل فضیلت به رتبه اش
زانو زنند اهل کرامت به محضرش
مبهوت گشته آدمیان و فرشتگان
از عزّتی که کرده عطا حیّ داورش
نایب مناب یوسف زهرا که عرشیان
حسرت برند بر شرف خادم درش
اوّل شهید هاشمیان کز جلال و قدر
در شهر کوفه مهدی زهراست زائرش
از سنگ کمتر است به پیش قدوم او
گیرم به خاک ره بفشانند گوهرش
عشق حسین شیرۀ جان گشت در بدن
از لحظه ای که شیر به او داد مادرش
هم خود فدایی ره فرزند فاطمه
هم شد شهید پنج پسر سه برادرش
تقدیم کرد پنج پسر در طریق دوست
حتّی به همره اُسرا رفت دخترش
تعریف کرد و داد خبر از شهادتش
با دیدن عقیل همانا پیمبرش
این است آن شهید که در یاری حسین
تا روز محشر مسجد کوفه است سنگرش
بالای دار رفت و همه سربدارها
گلبوسه می زنند به قبر مطهّرش
زیبد روند خیل شهیدان به پیشباز
افتد اگر عبور ز صحرای محشرش
ذیحجّه گشت مفتخر از حجّ سرخ او
از حجّ کعبه گشت عطا حجّ برترش
پیوسته بوی عطر گل نینوا گرفت
زان دسته های نی که عدو ریخت بر سرش
لبّیک او حسین و طوافش به موج خون
تکبیرها بلند ز هر زخم پیکرش
خونش در آب ریخت و لب تشنه داد جان
در اتّحاد با لب عطشان به رهبرش
لب تشنه داد جان و عجب نیست وقت مرگ
ریزد به کام ختم رسل آب کوثرش
بالای دار و دار ندا داد بر همه
کاین میثم است و یوسف زهراست حیدرش
سر داد و سر نکرد به جز بر حسین خم
ای جان فدای پیکر در خون شناورش
یک میهمان و این همه زخمش ز میزبان
بالله نبود هیچکس اینگونه باورش
هرگز گمان نبود که آن خوب تر ز جان
در کوچه ها کشیده شود جسم اطهرش
نام حسین بر لب او بود و بود و بود
تا آنکه ریخت خون شریفش ز حنجرش
این است آن شهید که دیوارهای شهر
گلبوسه ها زدند به روی منوّرش
این است آن غریب که او را پناه داد
یک پیرزن شبانه به بیت محقّرش
این است آن قتیل که بر زندگان دهد
روح حیات از نفس روح پرورش
«میثم» قصیده ای که سرودی به وصف او
فیضی بود ز لطف خداوند اکبرش
✍#غلامرضا_سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام زمان علیه السلام
الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سر آید
سر آید و تو برآیی خدا کند که بیایی
دمی که بی تو بر آید خدا کند که نباشد
الا که هستی مایی خدا کند که بیایی
تو از خداست وجودت ثبات دهر ز جودت
رجایی و همه جایی خدا کند که بیایی
به گفت و گوی تو دنیا به جست و جوی تو دلها
تو روح صلح و صفایی خدا کند که بیایی
به هر دعا که توانم تو را همیشه بخوانم
الا که روح دعایی خدا کند که بیایی
نظام و نظم جهانی! امام عصر و زمانی!
یگانه راهنمایی خدا کند که بیایی
فِسرده عارضِ گل ها فتاده عقده به دل ها
تو دست عقده گشایی خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته، حرم به راه نشسته
تو مروه ای تو صفایی خدا کند که بیایی
تو احترام حریمی تو افتخار حطیمی
تو یادگار منایی خدا کند که بیایی
تو مشعری، عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
تو رمز آب بقایی خدا کند که بیایی
بیا و پرده بر افکن، به ظلم شعله در افکن
که نور عدلِ خدایی خدا کند که بیایی
الا که جان جهانی، جهانِ جان و نهانی
نهان ز دیده ی مایی خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سُروری به دیده ها همه نوری
به دردها تو دوایی خدا کند که بیایی
فضا گرفته ز غم ها، جهان شرار ستم ها
تو ماه عصر فضایی خدا کند که بیایی
ز هر دری به تظلّم ز هر سری به ترنّم
رسد به گوش نوایی خدا کند که بیایی
اسیر بندِ جفا را، دچار رنج و بلا را
به دست توست رهایی خدا کند که بیایی
تو بگذر از سفر خود ببین به پشتِ سر خود
چه محشری چه بلایی خدا کند که بیایی
قسم به عصمت زهرا بیا ز غیبت کبری
دگر بس است جدایی خدا کند که بیایی
"مؤید" است و دعایت اگر قبول خدایت
فتد دعای گدایی خدا کند که بیایی
✍مرحوم #سید_رضا_موید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹