eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
329 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نبودم ندیدم که محشر بپا شد - محمد الجنامی.mp3
زمان: حجم: 13.8M
نبودم ندیدم که محشر بپا شد شنیدم دو دست تو از تن جدا شد میدونم که خیلی خجالت کشیدی صدای عمو آب وقتی شنیدی ... 💔 🎙 😭😭😭😭😭😭😭
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام ماه محرم و ایام شهادت امام حسین علیه السلام 🪴سلام علیکم 🪴 🦋 جمعه: 👈🏼 از ساعت: 17/30تا 19👉🏼 👨‍🦳👨‍🦰 از اینکه دوستان عزیز جهت و و به را از شما بسیار سپاسگزاریم.🤗 قم: خیابان صفائیه، کوچه ۲۸ (بیگدلی) بعداز چهارراه اول، سمت چپ، بن بست دوم (جنب دکتر فرهاد برقعی) - پلاک ۴۸👇🏼 📍https://nshn.ir/sbsVNmPxQiOg روابط عمومی انجمن ادبی محیط قم عامری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسَّلامُ عَلَیكَ یٰا ثارَاللّٰهِ وَابنَ ثارِه» 🏴 بخوان بخوان! که قلم کردہ شِکوه‌‌ها را سر به‌روی صفحه‌ی دل؛ رفته چون به یغما سر قلم به سینه‌ی کاغذ، چو بید می‌لرزد که از کجا بنویسد؟ ز دست ـ پا ـ یا ـ سر؟ بلی! ز سر بنویسد، ولی چگونه سری؟ از آن سری که ندارد قرینه، حاشا سر سری که سَروَر «سرهای نینوایی» بود جدا شد از تن و، با نیزہ رفت بالا، سر به نیزہ خواند کلام خدا و بعد از آن برفت سوی خداوند حیّ یکتا سر زمین چگونه نلرزد به خود چو می‌بیند : عزیز فاطمه (س) را بر فراز صحرا ، سر چه گویم از دل زینب چو دید دست جفا که کرده با دلِ سنگ از بدن، مجزا ، سر... کشید آهی و با حالتی غم افزا گفت : که؟ دیده است به عالم چنین خدایا سر «رقیه» کنج خرابه به خود بگفت آیا... زنَد دگر به من اکنون، جناب بابا سر ؟ به تشتِ خون نظر افکند و دید رأس پدر به آه و ناله بگفتا که: دیده بگشا سر نگاه کن به من ای سَر که خفته‌ای در تشت! که یک نگاهِ تو بر من ‌دهد تسلّا، سر اگر که وا نکنی دیده، پس ببَر با خود که نیست از تو مرا غیر ازین تقاضا سر قلم چگونه نلرزد ازین ستم بر خود ؟ چنین حدیث غم‌افزا، شنیدہ آیا سر ؟ به تیر و نیزہ و شمشیر، اوفتاد از اسب بدون دست، «علمدار» بر زمین با سر تنی که بود شبیه پیمبر خاتم (ص) به تیغِ خصم شدہ قطعه قطعه سرتاسر به روی دست پدر حنجرش هدف گردید رضیع دشت بلا، گویم از تنش یا ـ سر؟ ندیدہ چشم فلک این‌چنین ستم هرگز ز هیفدہ تن گلگون، به عرش اعلا، سر اَلا که در پی «مفهوم عشق»، حیرانی! ببین که عشقِ به حق را نموده معنا سر به دشتِ کرببلا در میان آتش و خون قلندرانه به پا کردہ است غوغا سر چنانکه تیغِ زبان تیزتر ز شمشیر است در آن میان شدہ حتی تمام اعضا سر به راہِ «دین خدا» در ستیز، با کفار دمی نداشته از تیغ مرگ، پروا سر به «سجدہ‌‌گاہ عبادت» به «مسجد کوفه» نگر به «ماه خدا» دادہ اَست «مولا» سر... همین بس‌است که عبرت بگیرد این دشمن که کردہ «دین خدا» را همیشه «احیا» سر قلم شکست در اینجا و بر زمین افتاد نوشت تا که جدا شد ز روی تن‌ها سر اَلا امام مبین! «منجی جهان» برخیز...! شتاب کن که بگیری تقاصِ سر را سر به جمکران وصالت چه جمعه‌ها که گذشت نیامدی و نشد تا ببینمت با سر چو نیست قسمت ما پای‌بوسی‌ات، اما به وقت موت، کرم کن بزن تو بر ما سر‌ دوبارہ دست شقاوت، به انهدام بشر از آستین زدہ بیرون و کردہ بلوا سر بیا و «آتش کفّار» را ، فرو بنشان! که می‌کِشد ز ثریٰ شعله تا ثریا سر به حق (ساقی) بی‌دست کربلا برخیز بزن به «تیغ عدالت» تمام اعدا... سر حکومت علوی را به رغم بدخواهان به پا نما و جهان را ، بگیر سرتاسر ردیف کردم اگر سر درین قصیدہ، ولی خلاف قاعدہ طی می‌کنم همین جا سر بدان امید، که گیری تقاص مظلومان... نشسته‌ام به تماشا ز خاک، تا محشر . ✍ سید محمدرضا شمس (ساقی) 1393 @shamssaghi
«اَلسَّلٰامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ الْحُسَیْن» ای فخر آفرینش ارض و سما حسین! ای بحر عقل و بینش بی منتها حسین! ای شاهکار خلقت دادار لایزال! ای پاسدار دین رسول خدا حسین! سرلوحه‌ی مشیت و دیباچه‌ی وجود اسطوره‌ی حقیقت و راز بقا ، حسین پور علی و سبط نبی، خاتم رسل نور دوچشم «فاطمه» خیرالنّسا حسین زآن پیش‌تر که بهر شهادت صلا دهند با عشق و شوق مرگ بگفت الصّلا حسین تا دین حق بماند و حق باشد استوار بگذاشت پا به معرکه‌ی کربلا حسین بیعت نکرد با ستم و کفر، چون نخواست قامت به زیر بار مذلّت، دوتا حسین با عشق دوست، عشق جهان پشت سر نهاد الّا طریق حق، همه جا گفت: «لا» حسین در هر «بلا» بگفت به امر خدا : «بلی» چون دیده بود مکتب «قالوابلیٰ» حسین از کفر و جور و کین یزید ستم شعار از حج گذشت و رفت سوی نینوا حسین بیداد خصم تا به جهان، بر مَلا کند ترک صفا و مروه نمود از صفا حسین با حالتی پریش، ز جمع خسان بُرید باری سوا شد از همه‌ی ماسَوا حسین از خود گذشت و همسر و اولاد و اهل‌بیت الحق که بود مظهر جود و سخا حسین عباس، ساقی حرم و اکبر جوان... هم طفل شیرخواره نمودی فدا حسین اصحاب باوفا چو «بُریر» و «حبیبِ» پیر جمعی ز دست داد، درآن ماجرا ، حسین در امتحان پُرخطر جنگ عقل و عشق شد قهرمانِ فاتح صبر و رضا حسین رفت از قفای قاتل خود سرجدا چو بود از تیغ وی «شهید ذبیح القضا» حسین شمر لعین ز شرم گنه می‌گریخت چون می‌دید : رأس خود ننماید رها ، حسین آه از دمی که زینب غمدیده ـ خواهرت فریاد می‌زد از غم داغ تو : یا حسین! آه از دمی که آتش ظلم یزید سوخت بعد از تو خیمه‌‌های حریم تو را حسین! آه از دمی که عترت و ناموس مصطفیٰ می‌دید : در اسارت قوم دغا ، حسین آه از دمی که بی‌کفن و غسل شد به خاک در دشت کربلا، «شه گلگون قبا» حسین یک تن نبود تا که بپرسد از آن گروه آیا نبود نور دل «مصطفا» حسین ؟! آیا حسین «زاده‌ی شیر خدا» نبود آیا نبود «خامس آل عبا» حسین ؟ لعن ابد ، بوَد به «یزید» و متابعین اندر شهادت شهِ فُلک هدیٰ، حسین ذات و صفات حق ز تو گردیده آشکار زین منزلت توراست خدا خونبها حسین! «ثاراللَّهی» و هست خدایت ، ولیّ دم آری خداست بهر تو صاحب عزا حسین نامردمان که از خط عشقت جدا شدند گشتند از خدای تو گویا جدا ، حسین! خورشیدسان، فروغ سپهر برین شود هرکو به قدر ذرّه دلش هست با حسین مشمول لطف توست چو بیگانه، نیست شک شامل شود عطای تو بر آشنا ، حسین! امروز اگر ز عشق تو فریاد می‌کشیم فردا برس ز مهر، به فریاد ما ، حسین! تاریک شد ز ظلمت دل طبع (شمس قم) کن از فروغ مِهر، دلم پر ضیا ، حسین! ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
...ظهر عاشورا... آسمان روی زمین زیر سُم اسبان است سر خورشید به نیزه وسط میدان است باز تکرار شده حیله ی صفین انگار بر زمین سوره ی فجر وسر نی ، . قرآن است نظم افلاک به هم ریخته در این صحنه چرخ حیرت زده در دایره سرگردان است نبض هستی بگمانم زتپش افتاده عالم انگار که روی گسلی لرزان است گوییا پاره شده رشته منظومه عشق که چنین دشت پر از کوکب نورافشان است آسمان ریخته دارایی خود را بر خاک هر ستاره که بخون خفته در این پیمان است حجت اکبری از تیره ی خورشید وشان ارباً اربا شده در مهلکه ی طوفان است دور او گله ی کفتار زده حلقه مرگ شیر افتاده و این هلهله ی گرگان است حلق یک غنچه پژمرده بریدند به تیر کس نفهمید که او منتظر باران است بر سر دست پدر داشت تلظی میکرد نتوانست بگوید که لبش عطشان است آن طرف تر لب شط پیکر ماه افتاده کز غمش سینه ی خورشید جهان سوزان است فرق نورانی او نسخه ی شق القمر است حیف در هاله ی خون معجزه اش پنهان است شد قلم دست بلندش که نویسد بر خاک عشق دردیست که در تیغ بلا درمان است تا ابد آب ز شرم لب او می سوزد عشق از اینهمه ایثار و ادب حیران است در طواف حرمش علقمه مانده ست هنوز اشک میریزد و در حسرت آن دستان است از در سوخته آتش به کمینگاه رسید سوخت آن خیمه که آرامگه طفلان است کرد خورشید غروب و شب هجران آمد تازه این اول راهیست که بی پایان است کهکشانها سر سجده به زمین آوردند این مقامیست که در خاک در سلطان است اشک خونین "شقایق" چکد از چشم قلم سرخی رنگ شفق خون دل یاران است ✍ " شقایق" کرمان https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
🍁سوگنامه اسارت🍁 پایان روز واقعه بود و شبی سیاه بر شاهدان مانده ز طوفان کربلا کشتی بخون نشسته و مصباح کائنات صد پاره تن فتاده به گردابی از بلا بعد از غروب حادثه اهل سقیفه باز آتش به دامن حرم قدسیان زدند در غارت شبانه شیاطین شتافتند داغی دوباره بر دل آزادگان زدند دشتی پر از غزال رمیده ز شعله ها بر روی خارهای بیابان دویده اند در آن شب سیاه ، ...هراسان و بی پناه یک جای امن در دل صحرا ندیده اند کابوس شوم شام غریبان چو شد تمام "خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار" یک قتلگاه جسم ستاره بدون سر یک کهکشان اسیر ، .. همه سینه داغدار آغاز راه بود و اسیران هراسناک از اینکه بود همرهشان شمر و حرمله رفتند از حریم شهیدانِ بی کفن با دستهای بسته و پای پر آبله بر هر سریر نیزه سری مثل آفتاب روشن نموده بود شب بی ستاره را تصویری از شُکوه وَ بالنَّجمِ یَهتَدون هادی شدند راه پر از سنگ خاره را هرگز کسی ندیده شود آسمان اسیر یا آنکه روی نی .. سر شمس و قمر کنند کوهی بَرند بر سر بازار و بعد از آن نا مردمان به هلهله در وی نظر کنند ای آسمان که دست ترا بسته ریسمان باید فلک ز غصه ی تو جان بدر کند آتشفشان سینه ات ای کوه اقتدار داغ ستاره های سحر... شعله ور کند خون می چکد ز چشم قلم بر اسارتت هر واژه در بیان غمت لاله گون شده از رنج زخمهای دلت ای اسیر عشق در این چکامه قافیه هم رنگ خون شده طبع "شقایق" از غم تو دم گرفته است در روضه ای که وصف تن پاره پاره است طاقت نداشت روح غزل در مصیبتت وقتی که سینه از غم تو چهار پاره است ✍ " شقایق" کرمان https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
.. در مسلخ عشق.. من در افق نیزه سرت را دیدم در مسلخ عشق، پیکرت را دیدم ای کعبه ی عشق ، در منای عرفان من ذبح عظیم؛ اکبرت را دیدم در ساحل وصل بر لب شط فرات بی دست امیر لشکرت را دیدم تو سرو زپا فتاده ات را دیدی من زخم عمیق جگرت را دیدم ای خون خدا و ای شُکوه ایثار من زخم گلوی اصغرت را دیدم آن لحظه که آمدی ز میدان گلگون ایثار و شکوه باورت را دیدم من در افق بلند آوازه ی عشق هفتاد و دو یار و یاورت را دیدم من در سفر اسارت کوفه و شام بر نیزه تلاوت سرت را دیدم آن شب که رُخت خرابه را روشن کرد من ناله و اشک دخترت را دیدم جان داد رقیه آن شب از شوق وصال جان دادن یاس پرپرت را دیدم با عمه ی سادات " شقایق" می گفت من در حرمت ؛ چشم ترت را دیدم ✍ " شقایق" کرمان https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
...وداع زینب کبری س... خدا حافظ ای جسم عریان و بی سر خدا حافظ ای ماه در خون شناور خدا حافظ ای هستی و جان زنیب پس از این سرت می شود سایه سر دلم هست سنگ صبور مزارت ولی می روم از کنارت برادر خدا حافظ ای قتلگاه پر از خون سپردم به تو این گل سرخ و پرپر من اینجا بجز غربت و غم ندیدم از این غم شکایت برم سوی داور خدا حافظ ای دستهای بریده خدا حافظ ای مشک با جان برابر نظاره کن از علقمه حال ما را یل هاشمی پهلوان دلاور ببین بسته شد دست اطفال و زینب شده خواهرت بی پرستار و یاور خدا حافط ای غنچه ی پرپر از تیر ز گهواره جویم نشانی ز اصغر خدا حافظ ای سروهای شکسته علی اکبر و قاسم و عون و جعفر خدا حافظ ای جسم صد پاره از کین عزیز دل من،شبیه پیمبر خدا حافظ ای دشت سرخ "شقایق" شده جای جایت ،پر از عطر اکبر اگر می روم با دلی خون ،حسین جان به دیدارت آید شب جمعه مادر ✍ " شقایق" کرمان https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
سلام علیکم صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام عرض ادب محضر برادران عزیز و بزرگوارم امیدوارم عزاداریهای برادران عزیز مورد قبول درگاه خداوند متعال تعالی انشاءالله از شما برادر عزیز دعوت می شود امروز جمعه تاریخ ۵ تیر۱۴۰۵ساعت ۱۸ الی ۲۰ آخرین روز مراسم (هیئت خادم الشهداقم ) به آدرس قم خلیج فارس ۱۷ تشریف بیاورید خادم هیئت خادم الشهدا علیه السلام حاج سید یدالله حسینی
"اشکی بوَد مرا که به دنیا نمی دهم این است گوهری که به دریا نمی دهم گر لحظه ای وصال حبیبم شود نصیب آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم عمری بود که گوشه نشین محبتم این گوشه را به وسعت دنیا نمی دهم در سینه ام جمال علی نقش بسته است این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم تا زنده ام ز درگه او پا نمی کشم دامان او ز دست تمنا نمی دهم سرمایه ی محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا یک ذره از محبت زهرا نمی دهم امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم ✍ مرحوم حاج سید رضا مؤید" http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
🍎 فرهنگ نینوا 🍎 دل عاشق حسین که شد جان عوض شده در چشم دل تجلی جانان عوض شده وقتی نشسته روی لبت ذکر یا حسین احساس می‌کنی که دل و جان عوض شده در دفتر شهادت و فرهنگ نینوا مفهوم جود و معنی احسان عوض شده از تربت حسین شفا می‌برد مسیح باور کنید شیوه درمان عوض شده هفتاد و دو شقایق پرپر شکفته‌اند صحرا و کوه و دشت و بیابان عوض شده از عصر روز واقعه در حسرت بهار "حتی صدای گریه باران عوض شده " اسلام رنگ باخته در سرزمین وحی سلمان عزا گرفته مسلمان عوض شده با آنکه از شمیم شهیدان کربلا آب و هوای عالم امکان عوض شده لب تشنه می‌کشندش بین دو نهر آب در این قبیله حرمت مهمان عوض شده از لحظه‌ای که آینه پامال اسب شد پرپر شده است عاطفه وجدان عوض شده آتش زدند خیمه گل را به جای شمع انگار رسم شام غریبان عوض شده جایی که دیو و دد همه در حال غارتند معنای" هُل اَتی عَلی الانسان "عوض شده انگشتری به همره انگشت می‌دهند یا للعجب مرام سلیمان عوض شده خون می‌چکد ز تیغه گلگون خارها ؟ یا رنگ و روی خار مغیلان عوض شده از نوک نی تلاوت قرآن شنیدنی است چندیست رَحلِ قاری قرآن عوض شده ای دل ! به خود بیا به خدا سرنوشت "حر" از لحظه‌ای که گشت پشیمان عوض شده پیروز تا همیشه شد این کشتی نجات "کشتی شکست خورده طوفان" عوض شده یک ذره آب و رنگ به شعر "شفق" نبود از فیض آفتاب خراسان عوض شده ✍ «شفق» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹