کی تواند سپید چرده شدن
آنکه کرد ایزدش سیه چرده (سنایی)
چرده / čarde /
رنگ زرد نزدیک به سیاه را گویند.
رنگهای تیره که به سیاهی گرایند، چراند/چرده هم گفتهاند.
آدمهایی که رنگ چهرهٔ آنان تیره باشد، سیاهچرده (سیاهچهره) گویند.
فرهنگ پاشنگ
نگاران؛ ادبیات و داستان.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
فارسیِ سره!
استاد عبدالحسین زرینکوب دربارهٔ سرهگرایی نوشته است:
*«وسواس پاک داشتن زبان از عناصِر خارجی هم در نزد بعضی مردم البتّه طبیعی است
امّا اگر این وسواس به جایی منتهی شود که بخواهد ذخایرغنایم فارسی را از آن باز ستاند، فارسی محاوره را به کُلّی از آنچه عربی و ترکی و اروپایی است خاص و خالص سازد و آن را محدود به تعدادی لغات فارسی قدیم و الفاظ و ترکیبات مأخوذ از پهلوی و برساخته از زبانهای باستانی ایرانی نماید، به زبان فارسی لطمهٔ عظیم میخورد، ارتباط فارسی زبانان با گذشتهٔ ادبیاشان تدریجاً قطع میشود.
چنانچه کسانی بخواهند با این وسواس بیمارگونه مبارزه نمایند به حفظ زبان فارسی و گنجینهٔ میراث آن کمک کردهاند.»
📌حکایت همچنان باقی، استاد عبدالحسین زرینکوب، ص ۱۰۹.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹یک نیستان ناله🔹
آنچه از من خواستی با کاروان آوردهام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آوردهام
از در و دیوار عالم فتنه میبارید و من
بیپناهان را بدین دارالامان آوردهام
اندر این ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدینجا با فغان آوردهام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آوردهام
قصهٔ ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آوردهام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آوردهام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آوردهام
تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آوردهام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشهای از درد دل را بر زبان آوردهام
✍#استاد_محمدعلی_مجاهدی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹پیامآور خون شهدا🔹
مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند
در همان گوشۀ گودال فدایم کردند
دوستانم که نبودند بگریند به من
دشمنانم همگی گریه برایم کردند
هر کجا خواستم از پای درافتم دیدم
کودکان دست گشودند و دعایم کردند
خجلم از تو که گم گشته امانتهایت
بر سر خار دویدند و صدایم کردند
گریهها داشتم از دوری روی تو ولی
خندهها بود که بر اشک عزایم کردند
همرهانم که گرفتند غبار از محمل
همه در خاک فتادند و رهایم کردند
تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست
دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند
این اسارت همه جا عزّت من بود حسین
که پیام آور خون شهدایم کردند...
#غلامرضا_سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
اربعین_حسینی
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#غزل
🔹عمری به ما گذشت🔹
ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود
نگذشت لحظهای که دل ما غمین نبود
هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید
ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
راهی اگر نداشت به آزادی و امید
رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود
ای آفتابِ محمل زینب! کسی چو من
از خرمن زیارت تو خوشهچین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
در این سفر، مقدّر من غیر از این نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمیگرفت
در شام و کوفه، خطبهٔ من آتشین نبود
در حیرتم که بیتو چرا زندهام هنوز
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزهٔ فراق تو عمری به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
✍#محمدجواد_غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹زیارت🔹
ز نینوای تو رفتم چو نی، نوا کردم
چنان که بادیهها را چو نینوا کردم
به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت
به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم
ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت
چقدر اشک فشاندم، چه نالهها کردم
طواف پیکر بیسر به زیر خنجرها
زیارت سرِ بیتن به نیزهها کردم
نتیجه دادن خونت به عهدهٔ من بود
که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم
تو خواستی به نماز شبت دعا گویم
تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم
به نیزه، خواندنِ قرآنِ تو رُبود دلم
اگرچه سوختم از غم ولی صفا کردم
به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا
طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم...
✍ مرحوم#سیدرضا_مؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹از آن ساعت...🔹
از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم
تو بر نی بودی و دیدی چهها دیدم، چهها کردم
گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمیبردم
ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا کردم
به یادم مانده آن روزی که میجستم تو را اما
تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزهها کردم
تو را ای آشنایِ دل اگر نشناختم آن روز
مرا اکنون تو نشناسی، وفا بین تا کجا کردم
تن چاک تو را چون جان گرفتم در برم اما
برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها کردم
بهسان شمع، آبم کرد بانگ آبآب تو
اگرچه تشنه بودم چشمههای چشم وا کردم
میان خیمههای سوخته همچون دلم آن شب
نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم..
ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل
سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی کردم
✍حاج #علی_انسانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
خلاصه
#سهولت_زبان
«سهولت زبان» یعنی زبان شعر به همان شکل طبیعی و روانِ کلامِ روزمره باشد، بدون اینکه شاعر ساختار زبان را به هم بریزد.
سهولت زبان در دو حوزه قابل بحث است و در واقعا در دو جا ساختار زبانی میشکند:
۱. حوزه واژگان: شاعر گاهی برای جا شدن در وزن، کلمه را میشکند؛ مثلاً بهجای «از» میگوید «ز»، بهجای «ماه» میگوید «مه» یا حتی «استخوان» را «ستخوان» میکند.
۲. ساختار جمله: ترتیب کلمات از حالت طبیعی خارج میشود، حتی اگر از نظر دستوری درست باشد.
دو مثالی هر کدام درجهای از این شکستگی را نشان میدهد:
- شکستگیِ سبک: بیت حزین لاهیجی — «شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را». اگر جمله را طبیعی بچینیم باید بشود: «ما را چون برق شتابان از جهان رفتن خوش است». شاعر فقط برای درست شدن وزن، جمله را به هم ریخته؛ معنی هنوز قابل فهم است.
- شکستگیِ شدید: بیت انوری — «کشته فرزند گرامی را گر ناگاهان / بیند از بیم خروشید نیارد مادر». اینجا آنقدر اجزا جابهجا شده که فقط با قرینههای معنوی میفهمیم منظور این است: «اگر مادر ناگاهان فرزند گرامی را کشته ببیند، از بیم خروش برنمیآورد.» این همان درجهای است که دریافت معنی را دشوار میکند.
## ماجرای «سهل و ممتنع»
ادبای قدیم فقط شعر فرخی و سعدی را مصداق «بیان سهل و ممتنع» میدانستند، بدون اینکه توضیح دهند چطور ساخته میشود. حقیقت این است که این بیان وقتی رخ میدهد که ترتیب جمله دقیقاً مطابق زبان عادی باشد؛ آنقدر طبیعی که فکر میکنی هر کسی میتواند چنین شعری بگوید، در حالی که حفظ همزمان زبان طبیعی و وزن و قافیه مهارت بزرگی میخواهد.
## اما سهولت همیشه برتر نیست!
سهولت «بالاترین حد زبان» نیست. گاهی شاعر عمداً جمله را جابهجا میکند تا به زبانی مؤثرتر برسد. برای همین حکایت معروف سعدی و فردوسی را بنگرید
سعدی میگوید: «خدا کشتی آنجا که خواهد برد» — کاملاً طبیعی و روان.
فردوسی در خواب میگوید من اگر جای سعدی بودم
میگفتم: «برد کشتی آنجا که خواهد خدای» — فعل و فاعل جابهجا شده.
این حکایت شاید واقعی نباشد، اما حقیقتی را نشان میدهد: جابهجایی واژهها، مخصوصاً آوردن فعل در آغاز جمله، لحن را حماسیتر میکند و این دقیقاً امضای زبان فردوسی است. پس گاهی شکستنِ عمدی، زیبایی میآفریند.
## نتیجهگیری
سهولت زبان یک «امتیاز مطلق» نیست؛ یک ویژگی است که شعر را روان، همهپسند و بهیادماندنی میکند. به همین دلیل است که شعر سعدی اینقدر در حافظهی فارسیزبانها رسوب کرده.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹