اربعین #زیارت_اربعین
#مشایه
لطف خداى تا نشود یاور کسی
دیدار کربلا نشود باور کسی
پاى پیاده کس نرود سوی قتلگاه
عشق حسین تا نشود رهبر کسی
امروز خاطرات اسیران کربلا
کى میرود ز خاطر غمپرور کسی
امروز یاد میکند از اهلبیتِ نور
در راه اگر ورق بخورد دفتر کسی
در این سفر به تشنهلبان آب میدهند
خنجر فرو نیامده بر حنجر کسی
اینجا کبوتران همه را ناز میکنند
سنگ ستم نخورده به بال و پر کسی
در پیش چشم همسفران شکستهدل
بر نیزه نیست ماه بلنداختر کسی
در طول این مسیر مقدس، نمیزنند
با تازیانه بر سر و بر پیکر کسی
گل هدیه میدهند به هر زائری ولی
سیلی نمیزنند به نیلوفر کسی
با پای غرق آبله و چشم اشکبار
دنبال کاروان ندود دختر کسی
در کاروان خانهبهدوشانِ اربعین
کنج خرابهای نشود بستر کسی
وقت عبور قافله، از روى پشت بام
خاکستری نریخته روى سر کسی
امروز میروند ولی وقت بازگشت
صد داغ نیست بر جگر خواهر کسی
یادش بهخیر قافلهٔ کربلا که بود
هشتاد و چار گل همه نیلوفر و کبود
✍#محمدجواد_غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
24.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 فیلم کامل قرائت زیارت اربعین
در حضور رهبر شهید انقلاب
در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۳۹۹/۰۷/۱۷
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_زینب_س_اربعین
عزیز فاطمه! برخیز بهر استقبال
که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال
اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمت
به بام چرخ نهاده لوای استقلال
به سربلندی خورشید آمده ز سفر
اگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال
پیام خون گلوی تو را رسانده به عرش
اگر چه گشته در این راه، حرمتش پامال
کنار ماه رخت سوخت، سوخت چون خورشید
هلال روی تو دید و خمید همچو هلال
قسم به خون گلویت! که چارده قرن است
محرّم و صفرت زندهتر شود هر سال
قسم به خاطرۀ اربعین و عاشورا
بقای خون تو بی صبر زینب است محال
خروش زینب کبری به شام ثابت کرد
که فتح خصم ستمپیشه خواب بود و خیال
هر آنچه دید در این راه، دختر زهرا
جمیل بود جمیل و جمال بود جمال
جفای کوفه و بازار شام و بزم یزید
به داغدیده بود سختتر ز زخم قتال
در این فراق چهل روزه بوده هر روزم
هزار ماه مصیبت، هزار سال ملال
گزارش سفر از من بپرس کآوردم
قد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال
ز قهرمانی خود بر تو شاهد آوردم
ببین به جسم کبودم مدال روی مدال
هلال من سر نی بود و مردم کوفه
نگاه دوخته بودند بهر استهلال
به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبان
به شهر شام شد از عترت تو استقبال
دو چشم باز تو میگفت: شامیان! نزنید
کنار نیزهی من تازیانه بر اطفال
در این فراق چهل روزه در چهل منزل
نگاه من به جمال تو بود در همه حال
ز دوری تن و نزدیک با سرت بودن
گهی فراق توأم کشته است و گاه وصال
دو چشم زینبت از خون دل شده دریا
لب سکینهات از تشنگی زده تبخال
یزید چوب به لبهات میزد و میزد
به سوی طشت طلا، روح دخترت پر و بال
سفیر کوچک تو ماند در خرابۀ شام
رساند مکتب ایثار را به اوج کمال
رواست اشک شود خون به دیدۀ «میثم»
که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال
✍حاج #غلامرضا_سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
یک نویسنده خوب
فقط اتفاقها را تعریف نمیکند؛ آنها را به تصویر میکشد.
مثلاً:
جمله ساده:
«باران میبارید.»
جمله تصویری:
«قطرههای باران آرام روی شیشه میلغزیدند و شهر را در سکوتی دلنشین فرو برده بودند.»
تفاوت این دو جمله در چیست؟
در جمله دوم، خواننده میتواند صحنه را تصور کند.
برای بهتر نوشتن، به جای فقط گفتن، تلاش کنیم نشان بدهیم.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
یاد زمانهای که غم دل حساب داشت...
#صائب_تبریزی
📚آرایههای ادبی
✨تلمیح:
اشاره به شخصیت مجنون، عاشق نامدار داستان لیلی و مجنون.
✨اغراق:
«شمردن ریگهای بیابان» برای نشان دادن فراوانی و بیشمار بودن غمها.
✨کنایه:
«غم دل حساب داشت» کنایه از زمانی است که اندوه انسان محدود و قابل شمارش بود.
✨تشخیص (جانبخشی):
«غم دل حساب داشت» به غم ویژگی انسانیِ «داشتن حساب» نسبت داده شده است.
✨مراعات نظیر:
«مجنون، بادیه، ریگ» همگی در یک حوزه معنایی (بیابان و داستان مجنون) قرار دارند.
تضاد معنایی لطیف:
میان «شمردن غمهای بیشمار» و «زمانی که غم قابل حساب بود».
✨حسن تعلیل (برداشتپذیر):
شاعر علت شمردن ریگها را یادآوری گذشتهای میداند که غمها اندک و قابل شمارش بودند.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
منزل به منزل پا به پا من با تو بودم
هرجای این دشت بلا من با تو بودم
تا عصر عاشورا تو بودی درکنارم
تا انتهای ماجرا من با تو بودم
چون بانگ هل من ناصرت در خیمه پیچید
ای مظهر قالو بلا من با تو بودم
در قتلگاه کربلا وقتی که بودی
دلواپس فردای ما من با تو بودم
برنیزه قرآن خواندی و من در عزایت
مانند نی در نینوا من با تو بودم
آن شب که سر زد روی ماهت از خرابه
گریان در آن ویران سرا من با تو بودم
در کوفه و در شام و منزلگاه راهب
ای زینت عرش خدا من با تو بودم
آن شب که دیدی دخترت از ناقه افتاد
با گریههای بی صدا من با تو بودم
تو روی نیزه بودی و من پا به پایت
در سایه سار نیزهها من با تو بودم
وقتی درخشیدی میان تشت زرین
ای گوهر بدرُالدُّجا من با تو بودم
یک اربعین هرجا سر نورانیت رفت
نور دو چشم مصطفی من باتو بودم
✍#علی_اصغر_شکفته
#اربعین
#حضرت_زینب_س
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
منزل به منزل پا به پا من با تو بودم
هرجای این دشت بلا من با تو بودم
تا عصر عاشورا تو بودی درکنارم
تا انتهای ماجرا من با تو بودم
چون بانگ هل من ناصرت در خیمه پیچید
ای مظهر قالو بلا من با تو بودم
در قتلگاه کربلا وقتی که بودی
دلواپس فردای ما من با تو بودم
برنیزه قرآن خواندی و من در عزایت
مانند نی در نینوا من با تو بودم
آن شب که سر زد روی ماهت از خرابه
گریان در آن ویران سرا من با تو بودم
در کوفه و در شام و منزلگاه راهب
ای زینت عرش خدا من با تو بودم
آن شب که دیدی دخترت از ناقه افتاد
با گریههای بی صدا من با تو بودم
تو روی نیزه بودی و من پا به پایت
در سایه سار نیزهها من با تو بودم
وقتی درخشیدی میان تشت زرین
ای گوهر بدرُالدُّجا من با تو بودم
یک اربعین هرجا سر نورانیت رفت
نور دو چشم مصطفی من باتو بودم
✍#علی_اصغر_شکفته
#اربعین
#حضرت_زینب_س
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
عارفانه
آن که بر دوش ز توحید لوایی دارد
نتوان گفت که آلوده ردایی دارد
چشم اُمّید هرآنکس که بدرگاه خداست
کی به درگاه دگر ، چشم رجایی دارد
گُهر عُمر مَده بیهُده از کف ، عاقل !
گر کنی درک ببینی چه صفایی دارد
به ره باد نشد شمع ، فروزان هرگز
خلق گمراه ، کجا راه به جایی دارد؟
چارهات گشت چو ناچار بجو راه نجات
نزد آن کس که وفایی و سخایی دارد
غافل از لطف خدا شد به دمی یوسف اگر
دید غفلت ز خدا سخت ، جزایی دارد
که نُبوّت پس از آن قطع شد از دودهی او
این بُوَد حکم هرآن کس که خطایی دارد
نور ایمان بطلب ز آن که به زُهد و تقوا
همچو خورشید جهان ، نور و ضیایی دارد
هرکه چون شمع بسوزد به تعالیّ بشر
گرچه سوزد به جهان ، نیز بقایی دارد
پیرو راه علی باش که هنگام رکوع
اعتنایی ، ز کرامت ، به گدایی دارد
هر کسی در ره مَعبود قدم بر دارد
«عامری» منزلت و قدر و بهایی دارد
✍ ابوالفضل عامری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_زینب_س_اربعین
دستِ اجل ما را چه زود از هم جدا کرد !؟
داغت برادر با دلِ خواهر چهها کرد؟
ماندم چرا در قتلگاهت زنده ماندم
از زنده ماندن تا ابد شرمنده ماندم
راهِ سنان را بر حَرم، بستم برادر
دستِ رُبابت را خودم بستم برادر
در دستِ خولی تازیانه تاب میخورد
ما تشنه بودیم و کنیزش آب میخورد!
ما تشنه و .... قوم جفا سیراب بودند
حتی وحوش کربلا سیراب بودند!
بعد از تو سمت رود یا برکه نرفتم
دیدی چهل منزل کجاها که نرفتم !
هر منزلی رفتم اگر، ناچار رفتم
چشم علی روشن! سرِ بازار رفتم
شمس و قمر را روی نیزه تار دیدم
دیدم... ولی با زحمت بسیار دیدم
در روح و جسمم زخمها از کوفه دارم
چندین مُجلد مَقتل مکشوفه دارم
دنبال نفیِ حقِ صاحب خانه بودند
انگار با نام علی بیگانه بودند !!!
بی تابیام را، قاضی الحاجات بخشید
شاگرد دیروزم به من خیرات بخشید
لب تشنه ماندن بر لبِ دریا، بماند
از هم محلی، کم محلیها بماند
آزارهای آشنایان غُصّهام نیست
زخم زبان از این و از آن غُصّهام نیست
یک اربعین همراه شد این درد با ما
کاخ عبیداله بد تا کرد با ما !
سربسته گفتم روضه را ... بگذر برادر
حق میدهم نشناسیام دیگر برادر
صبری حریف محنت عاشق نباشد
این زینبت، آن زینب سابق نباشد
از بین مُشتی گرگ خون آشام رفتم
با محمل بی پردهای تا شام رفتم
دیگر نپرس از خواهر آشفته حالت
دیدی چه آمد بر سر اهل و عیالت
بالای نی غمهای بی اندازه دیدی
جمعی پریشان را سرِ دروازه دیدی
بالای نی دیدی شب بی انتها را
دفهای بالا رفتهی بدکارهها را
ای کاش از بی رحمی دنیا نپرسی
از کوچهی تنگ یهودیها نپرسی
دلشورهها از آن هیاهو میگرفتم
با آستین پارهای رو میگرفتم
ای کاش از باران پاییزی نپرسی
از نازدانه دخترت چیزی نپرسی
داغش، دل ما را چه بد سوزاند در شام
آن دختر شیرین زبان جاماند در شام
تحقیق در ذُریهی پاکش نکردند
آرامگاه مسلمین خاکش نکردند
✍#وحید_قاسمی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹