نذر_حضرت_عبدالعظیم
هر زائری که کرده طواف این حریم را
انگار کرده سِیر بهشتِ نعیم را
این آستان که امن ترین خانه خداست
ترسیم کرده قصّه کهفُ الرّقیم را
این آستانه طور تجلّی ست، دیده ایم
کُنج ضریحِ آینه روح کلیم را
ماه ربیع آمده ماهی به سمت رِی
آورده با خودش نفحات نسیم را
این سیدُ الکریم که آورده سمت ری
از آستان عشق بهشتی شمیم را
یَم را چنین کشیده در آغوش خاک ری
در خویش جای داده حکیمی عظیم را
در خانه کریم فرود آمده، ببین
از شوق گونه های ترِ یاکریم را
از آستان ری به خدا می رسد دلش
اینجا نهاده اند رَهی مستقیم را
این آفتاب ِمِهر که دست نوازشش
هر لحظه سایبان شده طفل یتیم را
این عالم فقیه که شد راوی حدیث
کرده به فضل غرق تحیّر حکیم را
شد همنشین عرش هرآنکه طواف کرد
در ری ضریح حضرت عبدُالعظیم را
جدّش علیست زائر ری می زند صدا
در این حرم قسیم جنان و جحیم را
حاجت روا کند همه را سیّدالکریم
گوید کریم مدحت ابنُ الکریم را
آقا به نام حضرت باران نموده باز
حاجت روا هرآینه ابری عقیم را
هرکس نشسته کُنج ضریحش، ندیده است
در دل نشانی از غم و اندوه و بیم را
لطفش شده ست شامل حالم، به شاعرش
لطف کلام داده و طبعی سلیم را
✍#ناصر_دوستی
#عضوکانال
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
••
یک شعر، یک داستان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ📖🍂
گاهی یک شعر، از دلِ یک اتفاق متولد میشود؛ اتفاقی که شاید برای دیگران تمام شده باشد، اما برای شاعر، تازه از همانجا آغاز شده است...
📣میگویند روزی وحشی بافقی دلباختهٔ دختری به نام «صنم» شد؛ عشقی که به وصال آن نرسید و سرانجام، شاعر را با حسرتی طولانی تنها گذاشت.
وحشی از همین دردها، غزلهایی ساخت که هنوز هم بوی عشقِ ناکام میدهند؛ عشقی که نه با رسیدن، بلکه با نرسیدن، در شعر ماندگار شد.
«دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید»
شاید راز ماندگاری بعضی شعرها همین باشد؛
اینکه شاعر چیزی را مینویسد
که خودش نتوانسته در زندگی به دست بیاورد.
گاهی آدمها از زندگیِ ما میروند، اما عجیب اینجاست که بعد از رفتنشان، در شعرها، در خاطرهها و در گوشههای خاموشِ ذهنمان ماندگارتر میشوند...
شاید بعضی عشقها برای ماندن نیامدهاند؛
آمدهاند تا تبدیل شوند به یک داستان،
یک شعر، و چیزی که سالها بعد، دلِ آدم دیگری را بلرزاند.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
🔶 چند جایگزین پارسی
✅ پارسی ⛔️ بیگانه
🔸بامداد، پگاه 🔹علیالطلوع
🔸آشکارا 🔹علنی
🔸بنابراین 🔹علیهذا
🔸بهزودی 🔹عنقریب
🔸هنگام نیاز 🔹عنداللزوم
🔸بخشش 🔹 عطا
🔸اخمو 🔹عبوس
🔸درآمدها 🔹عایدات
🔸شگفتیها 🔹عجایب
🔸تنومند 🔹عظیمالجثه
🔸فریاد، فغان 🔹عربده
🔸ناتوانی 🔹عجز
🔸پوزش 🔹عذر
🔸گوشهگیری 🔹عزلت
🔸چکیده، افشره 🔹عصاره
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیز روز پنجشنبه
و شب جمعه است
ثواب استماع و نشر این صوت زیبا آیات کلام الله مجید را هدیه مینماییم
به ارواح طیبه ی جمیع پدران و مادران و گذشتگان و حقداران و شهدا بالاخص به ویژه قائد عظیم الشأنمان امام خامنهای رحمت الله علیه
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بییادِ تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
✍#ابوسعید_ابوالخیر
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
ای آستانه بوس تو عالیجنابها
ای مست از شراب نگاهت شرابها
بوی خوش تو هرکه شنیدهست بیگمان
دیگر نرفته جانب گُلها ، گُلابها
یک لحظه گر به گوشهی چشمی نظر کنی
قطعا بدل شوند به دریا ، سرابها
تصدیق می کنی که در این شهر بیشکیب
در بر گرفته دیده و دل را حجابها
هرچند ساده بود نگاهت به زندگی
گردون به حیرتاست از این پیچ و تابها
گاهی مشخص است که میبارد از زمان
هرشب به روی روح زمین، اضطرابها
جنگل به پاس آن ، که تو را دوست داشتهست
بخشیده شاخههای خودش را به قابها
در کوچههای خاکی اشراق ماندهاند
حیران مهربانی تو شیخ و شابها
در آسمان همت و عزم تو ناگزیر
ریزند پر به ساحت قدست، عقابها
ناقوس ، بانک خستهی هل من مُعین توست
در ازدحام این همه فصلالخطابها
تنها نه من که خلق جهان است مُعترف
پیوند خورده نام تو با انقلابها
افتند در غیاب تو شبهای بیشمار
چون مُحتسب به جان و دل شب، شهابها
صد بار هم اگر که جهان باز نو شود
باید نوشت از تو به دوران کتابها
هفتاد و دو ستاره تابان که دیدهاست
افتاده تر ز سایه و ساده چو آبها
باران شروع میشود و میوزد نسیم
زیباست پیش پای تو رقصِ حبابها
✍#محمد_مهدی_ناصری
#عضوکانال
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
دل شیدا
دلم مجنون و شیدای حسین است
وجودم مستِ صهبای حسین است
ز بدوِ کودکی ذکرِ لبِ من
مرتب نامِ زیبای حسین است
غمش در سینه ی من خانه کرده
نوای سینه آوایِ حسین است
به یادِ لحظه هایِ غربتِ او
دلم پر شور و غوغای حسین است
چکد اشکم ز دیده همچو باران
سرشکم وقفِ سقّایِ حسین است
سلامش می دهم هر صبح و هر شام
درونِ قلبِ من جایِ حسین است
شبِ جمعه هوایش می کند دل
به یاد لعل و لبهای حسین است
بگرید فاطمه با آهِ جانسوز
که قطعه قطعه اعضای حسین است
فراز تل کند زینب نظاره
که او محوِ تماشایِ حسین است
بُرَد سر از قفا شمر ستمگر
پُر از خون ریش و سیمایِ حسین است
سُراید مرثیه پیوسته « دانا»
مُحِبِّ بی سر و پایِ حسین است
✍#رسول #دانا ـ تهران
عضو کانال
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
✳️ اعجاز «واوِ فشرده» در اشعار حافظ شیرازی
❇️ زبان حافظ، سرزمینی است سرشار از شگفتیهای ناپیدا که حتی خُردترین اداتِ سخن نیز، بار معنایی ساختار مصراع و بیت را بر دوش میکشند. از ظریفترین و کمتردیدهشدهترین شگردهای بیانی و زبانی لسانِ غیب، کارکرد سِحرانگیز گونههای مختلف حرف «واو» است؛ بهویژه، آنچه میتوان آن را «واو فشرده» یا «واوِ کانونِ ایجاز» نامید. این تکحرفِ باریک، گاه گنجینهای از عواطف، تأملات و افعال محذوف را در دل خود پنهان کرده است، ایجازی شگفت که فهم تماموکمالِ مصراع را در گروِ درنگ، مکاشفه و بازخوانی مخاطب میکند.
برای لمس این هنروری کمنظیر، کافی است در بیت پنجم از غزل شماره ۱۲۷ نسخهی قزوینی–غنی تأمل کنیم:
دیدم و آن چشمِ دلسیه که تو داری
جانبِ هیچ آشنا، نگاه ندارد
◀️ در نگرِ نخست، مصراع اول تشنهی معنایی نانوشته است. خوانندهی باریکبین، در گذار از خوانشهای چندباره درمییابد که پس از «واو»، کلامی ناگفته یا فعلی دیگر به قرینهی معنوی فروافتاده است. گویی خواجه، چُنین سروده باشد:«دیدم و فهمیدم/ یقین کردم که آن چشمِ سیاه و ستمگر تو، حقِ هیچ دوست و یاری را پاس نمیدارد». بهنظر میرسد، حافظ آگاهانه از فعل دوم، چشم پوشیده و تمامی بار آگاهی و کشف شاعرانهاش را در بطن همین «واو» فشرده و متمرکز کرده است.
◀️ بسامد این «واوِ » شگرف، گواهی است بر تعمّد سبکی و گزینش آگاهانهی شاعر در چند لایهکردن سخن منظوم خود.
در چند دیگر نیز این تمهید بهزیبایی بازتاب مییابد:
دفترِ دانشِ ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصدِ دلِ دانا بود
(غزل ۲۰۳)
قیاس کردم و آن چشمِ جاودانهی مست
هزار ساحرِ چون سامریش در گله بود
(غزل ۲۱۵)
قیاس کردم و تدبیرِ عقل در ره عشق
چو شبنمیست که بر بحر میکشد رقمی.
(غزل ۴۷۱)
◀️ در نگرِ من، این «واوِ» شگفتانگیز، فراتر از یک ابزارِ پیوندِ نحوی است؛ درنگی شناختی و طلایی بهشمار میآید که طیفی از افعال حسی و شهودی مانند فهمیدم، سنجیدم، باور کردم، احساس نمودم، به چشمِ دل نگریستم، و به یقین رسیدم را بیهیچ اطنابی در بطن سکوتِ خود، بازنُمایی کرده است.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹