#حدیث_روز
🌸 امام على (عليه السلام) :
شَرُّ الناسِ مَن يَرى أنّهُ خَيرُهُم
بدترين مردم كسى است كه خود را بهترين مردم پندارد.
📚 غرر الحكم، ح ۵۷۰۱
https://eitaa.com/gom121
هدایت شده از ☫گلواژههاے اهلبیت (؏)☫
1_5675110129.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
💠ریشه افسردگی، مقایسه با دنیای دیگران
در بند تکلّف مشو آزاد بزی
ما نعمت های زیادی داریم که خوش باشیم
اما چون در بحث دنیا دائما خودمان را با ثروتمندان مقایسه می کنیم افسرده می شویم
هیئت فاطمیون مشهدمقدس
ایام زیارتی امام رضا علیه السلام ۱۴۴۴
#شیخ_علی_مقدم #سخنرانی #پادکست_صوتی #قناعت #افسردگی
https://eitaa.com/goollvajhehay_ahlbeyt12
هدایت شده از ☫گلواژههاے اهلبیت (؏)☫
استاد شیخ علی مقدمendddddd.mp3
زمان:
حجم:
3M
💠ظلم به دیگران، ظلم به خودمان است
_از گناهانی که نعمتها را تغییر می دهد، ظلم به دیگران است
_مثال ظلم به دیگران
محرم الحرام ۱۴۴۵
هیئت فاطمیون
#سخنرانی #پادکست_صوتی #شیخ_علی_مقدم #گناه #ظلم
https://eitaa.com/goollvajhehay_ahlbeyt12
#امام_حسین علیهالسلام
#کاروان_اسرا
#غزل
🔹چراغ قافله🔹
کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمیشود
مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمیشود
اگر جدایی اوفتد میان جسم و جان من
قسم به جان تو دلم از تو جدا نمیشود
گریه اگر کنم همی بهر تو گریه میکنم
ورنه ز دیدهام عبث اشک رها نمیشود
گرد حرم دویدهام صفا و مروه دیدهام
هیچ کجا برای من کربوبلا نمیشود
کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمیرود
پیرو خط کربلا اهل خطا نمیشود..
جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله
رأس بریده بر کسی راهنما نمیشود..
کربوبلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی
هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود
چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن
جای سر بریده در طشت طلا نمیشود..
شعر: استاد غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
#کاروان_اسرا
#دیر_راهب
#مثنوی
🔹سر و سامان عشق🔹
گذشته چند صباحی ز روز عاشورا
همان حماسه، که جاوید خواندهاند او را
همان حماسهٔ زیبا، همان قیامت عشق
به خون نشستنِ سرو بلندقامت عشق
به همره اُسرا، میروند شهر به شهر
سپاه جور و جنایت، سپاه ظلمت و قهر
ندیده چشم کسی، در تمام طول مسیر
به جز مجاهدت، از آن فرشتگان اسیر
«چهل ستاره» که بر نیزه میدرخشیدند
به مهر و ماه در این راه، نور بخشیدند
طناب ظلم کجا، اهلبیت نور کجا؟
سر بریده کجا، زینب صبور کجا؟
هوا گرفته و دلتنگ بود، در همه جا
نصیب آینهها سنگ بود، در همه جا
نسیم، بدرقه میکرد آن عزیزان را
صبا، مشاهده میکرد برگریزان را
نسیم، با دل سوزان به هر طرف که وزید
صدای همهمه پیچید، در سپاه یزید
سپاه، مستِ غرور است و مستِ پیروزی
و خنده بر لبش، از شورِ عافیتسوزی...
چو برق و باد، به هر منزلی سفر کردند
چو رعد، خندهٔ شادی از این ظفر کردند
ز حد گذشته پس از کربلا جسارتشان
که هست زینب آزاده در اسارتشان
گذار قافله یک شب کنار دِیْر افتاد
شبی که عاقبت آن اتفاقِ خیر افتاد
حَرامیان، همه شُربِ مُدام میکردند
به نام فتح و ظفر، می به جام میکردند
اگرچه شب، شبِ سنگین و تلخ و تاری بود
سَرِ مقدّسِ خورشید، در کناری بود
سری که جلوهٔ «والشّمس» بود در رویش
سری که معنی «واللّیل» بود گیسویش
سری، که با نَفَس قدسیان مصاحب بود
کنار سایهٔ دیوارِ «دِیْر راهب» بود
سری، که از همهٔ کائنات، دل میبرد
شعاع نوری از آن سر، به چشم راهب خورد
سکوت بود و سیاهی و نیمهٔ شب بود
صدای روشنِ تسبیح و ذکر یا رب بود
صدای بال زدن، از فرشته میآمد
به خطّ نور ز بالا نوشته میآمد
شگفتمنظرهای دید، دیده چون وا کرد
برون ز دِیْر شد و زیر لب، خدایا کرد
میان راه نگهبان بر او چو راه گرفت
از او نشانیِ فرماندهٔ سپاه گرفت
رسید و گفت مرا در دل آرزویی هست
اگر تو را، ز محبّت نشان و بویی هست
دلم به عشقِ جمالی جمیل، پابند است
دلم به جلوهٔ خورشید، آرزومند است
یک امشبی، «سَرِ خورشید» را به من بدهید
به من، اجازهٔ از خود رها شدن بدهید
دلم هواییِ دیدارِ این سَرِ پاک است
سری، که شاهد او، آسمان و افلاک است
بگو که این سر دور از بدن ز پیکر کیست؟
سرِ بریدهٔ یحیی که نیست، پس سَرِ کیست؟
جواب داد که این سر، سریست شهرآشوب
به خون نشستهتر از آفتاب وقت غروب
سر کسیست، که شوریده بر امیر، ای مرد!
خیالِ دولتْ پرورده در ضمیر، ای مرد!
تو بر زیارتِ این سر، اگر نظر داری
بیار، آنچه پساندازِ سیم و زر داری
جواب داد که این زر، در آستین من است
بده امانت ما را، که عشق، دین من است
به چشمِ همچو تویی، گرچه سیم و زر عشق است
هزار سکهٔ زر، نذرِ یک نظر عشق است
بگو: که صاحب این سر، چه نام داشته است؟
چقدر نزد شما، احترام داشته است؟
جواب داد که این سر، که آفتاب جَلیست
گلاب گلشن «زهرا» و یادگار «علی»ست
سَرِ بریدهٔ فرزند حیدر است، این سر
سَرِ حسین، عزیز پیمبر است، این سر...
گرفت و گفت خدا بشکند، دهان تو را
خدای زیر و زبر میکند جهان تو را
به دِیْر رفت و به همراه خود، گلاب آورد
ز اشک دیدهٔ خود، یک دو چشمه آب آورد
غبار راه از آیینه پاک کرد و نشست
کشیده آه ز دل، سینه چاک کرد و نشست
سری، که نور خدا داشت، در حریر گرفت
فضای دِیْر از او، عطر دلپذیر گرفت...
دوباره صحبت موسی و طور، گل میکرد
درخت طیّبهٔ عشق و نور، گل میکرد
خطاب کرد به آن سر: که ای جلال خدا!
اسیر مهر تو شد، دل جدا و دیده جدا
جلال و قدر تو را، حضرت مسیح نداشت
کلیم، چون تو بیانی چنین فصیح نداشت
چو گل جدا ز چمن با کدام دشنه شدی؟
برای دیدن جانان، چقدر تشنه شدی؟
هزار حیف، که در کربلا نبودم من
رکابدار سپاهِ شما، نبودم من
ز پیشگاه جلال تو، عذرخواهم من
تو خود پناه جهانی و بیپناهم من
به احترام تو، «اسلام» را پذیرفتم
رها ز ننگ شدم، نام را پذیرفتم
دلم در این دلِ شب، روشن است همچون ماه
به نورِ «اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَ الله»
فدایِ خونجگریهای جَدِّ اطهر تو
فدای مکتب پاک و شهیدپرور تو
«شهادتینِ» مرا، بهترین گواه تویی
که چلچراغ هدایت، دلیل راه تویی...
من حقیر کجا و صحابی تو کجا؟
شکسته بال و پرم، همرکابی تو کجا؟
نه حُسن سابقه دارم نه مثل ایشانم
فقط، ز دربدریهای تو، پریشانم
به استغاثه سرِ راهت آمدم، رحمی
«فقیر و خسته به درگاهت آمدم، رحمی»
بگیر دست مرا، ای بزرگوار عزیز
«که جز ولای توأم نیست هیچ دستآویز»...
نگاه مِهر تو شد، مُهرِ کارنامهٔ من
گلاب ریخت غمت در بهارنامهٔ من
من از تمامی عمر امشبم تبرّک شد
ز فیض بوسه به رویت، لبم تبرّک شد
«شفق» اگرچه رثای تو از دل و جان گفت
حکایت از سر و سامان عشق «عُمّان» گفت
شعر: محمدجواد غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
"اَلسـَّلٰامُ عَلَیْـكَ یٰا اَبٰاعَبـْدِاللّٰهِ الْحُسَیْن"
#سرحلقهی_احرار
جز شه عرش آشیان سرحلقهی احرار نیست
لشکر اسلام را ، مانند او سالار نیست
داد جانش را اگر در راه آزادی و عدل
در عدالت بهتر از جان لایق ایثار نیست
زادهی زهرا حسین! ای نور چشم مرتضی
عالمی گر سر بساید بر حریمت عار نیست
زنده کردی دین حق را با نثار خون خویش
خونبهای خون تو ، جز حضرت دادار نیست
کربلا شد قبلهی عشاق و راه عشق گشت
چونکه مجنون را به جز لیلا کسی دلدار نیست
ای شهنشاه عدالتخواه و آزادی طلب!
نقرهی آیینهی عدل تو را زنگار نیست
از علی آموختی عدل و کرم را از ازل
راه عدل البته بی پیچ و خم و هموار نیست
عدل باشد قلهی مردانگی و بندگی
هیچ کوهی جز عدالت تا ابد سُتوار نیست
چون اساس بندگی در عدل معنا میشود
در ترازوی عدالت ، جز علی معیار نیست
گفت ایزد در ولایت ، از میان مسلمین :
بعد احمد هیچکس چون حیدر کرار نیست
ای که حاشا میکنی از ماجرای فاطمه(س)
شاهدی بهتر ز مسمارِ در و دیوار نیست
دزد ایمان ، پشت بام خانهها کرده کمین
ای دریغ از خواب غفلت هیچ کس بیدار نیست
ای که می پویی ره آزادگان کربلا !...
خود رها کن از جهانی که بجز افسار نیست
در عمل باید شوی پویندهی راه حسین(ع)
قلب را تطهیر کن! کردار در گفتار نیست
کربلا یعنی رها گشتن ز تزویر و ریا
رهرو صادق اسیر خرقه و دستار نیست
کربلا یعنی نرفتن زیر بار ظلم و زور
گرچه هر نالایقی شایستهی پیکار نیست
گفت ابوذر حق و تسلیم ستمکاران نشد
بود آگه که مَصون از کینهی کفار نیست
گو حقیقت را که حق ماند همیشه پایدار
مَرد حقگو را که بیمی از طناب دار نیست
در میان شیعیان سینه چاک مرتضی(ع)
واقف اسرار حق چون میثم تمار نیست
هر که خونخواهی کند بر شاه دشت نینوا
در سلحشوری نظیر حضرت مختار نیست
کعبهی آمال ، امروزه به چنگ گرگ هاست
گرگ هم حتی چو این نامردمان خونخوار نیست
چون علی را چارمین خوانی نداری درک حق
آیهی "اکملتُ..." غافل! قابل انکار نیست
از علی بر ما ولایت هست تا روز شمار
غیر از این مرکز ، تشیّع را خط پرگار نیست
چون علی حصن حصین باشد به لطف کردگار
شیعه را محکم تر از حصن علی دیوار نیست
گوهر گنجینهی اسرار چون باشد علی
هر سفالی لایق گنجینهی اسرار نیست
بوده از اول علی و هست تا آخر علی
هرکه گوید غیر ازین ما را به ایشان کار نیست
چون خریداری ندارد حسن خلق و معرفت
ای دریغا ، یوسفی کالای این بازار نیست
(ساقیا) امشب خماران را بنوشان جرعهای
زآن طهورا مِی که در خمخانهی خمّار نیست
سيد محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
(امام سجاد)
آفرید از مِهر چون جان تو را جان آفرین
گفت بر خود از ڪمالِ خَلق این جان آفرین
آفرین جان آفرین را ڪآفرید این جان پاڪ
هم بر این جان آفرین و هم بر آن جان آفرین
مرحبا بر خلق خالق باد و مصنوعے چنان
حبّذا بر خلق خالق باد و مخلوقے چنین
دست گوهر آفرین حق بہ دریاے ڪمال
در صدف پرودہ یڪتا دُرّ اعلا و ثمین
بحر فیض حق حسین و شهربانویش صدف
گوهر اعلا ، علے ـ سجاد و زین الساجدین
مفخر شرع نَبے و نصّ معناے نُبے است
ڪُنیہ و القاب آن شاهنشہ دنیا و دین
بومحمد ، بوالحسن ، سجادِ آل مصطفا...
ڪز زڪاوت بُد زڪے و ، از امانت شد امین
چونڪہ شاہ تشنہ ڪامان شد شهید راہ حق
شد اسیر دشمنان آن زادہ ے حبل المتین
در اسارت با عزیزان حرم همنالہ بود
ڪز غمِ ایشان غمین شد حضرت روح الامین
رفت در بزم یزید و سرنوشت جنگ را
بر زیان ڪفر و نفع دین رقم زد بس متین
ڪرد ڪاخ ڪفر و بیداد یزید از بن خراب
با بیان خطبہ اے اعجازگر ، سِحرآفرین
حق و باطل ڪرد اثبات و جهان آگاہ ساخت
تا ڪہ توّابین شدند او را هواخواہ و معین
فاتح و غالب شد از آن خطبہ در نزد یزید
ڪفر شد مغلوبِ دین زاعجاز سبط یاء و سین
نشر احڪام شریعت بود حڪم آن امام
گرچہ بُد محدودِ دشمن از یسار و از یمین
گر نمےنبود اختناق دورہ ے مروانیان...
مُلڪ دین مےگشت خرّم همچو فردوس برین
پند و اندرزش بوَد مسطورہ در ارشاد خلق
چون صحیفہ ڪآن بوَد مفهوم قرآن مبین
بر جبین زآن مُهر ڪز مِهر عبادت داشتے
زینت عُبّاد حق شد مرحبا مُهر جبین
در سجود او را همآوا بود در تسبیح حق
هم درخت و سنگ و ریگ و خار و خارا ماء و طین
شغل نیڪویش عبادت خواند چون عبدالملڪ
گفت خوش بر حال و شغل این امیر مُلڪ دین
دشمنش دشنام داد او ڪرد در حقش دعا
ڪاین بوَد خُلق عظیم و خوے خیرالمرسلین
خاتم و سرحلقہ ے عُبّاد حق بود و نوشت
جملہ ے " الحمدللهِ علیٰ " نقش نگین
بیست و دو حج رفت با ناقہ ولیڪن هیچ گاه
مےنزد یڪ تازیانہ ، آن سوار بے قرین
لعن و نفرین آل مروان را سزد تا روز حشر
بس جفا ڪردند بر آن پیشواے راستین
لعن و نفرین خدا و خلق بر شمر و یزید
هم بر ابن سعد و بر ابن زیاد و تابعین
خلق اگر بشنیدہ شرح قتل آل مصطفا
حضرت سجاد، خود مےدیدہ با عین الیقین
تا دم مرگ از نظر میڪرد بر آب و طعام
یاد بابا گریہ مےفرمود با حال حزین
در محرّم شد شهید آن رهبر آزادگان
ڪرد مسمومش ولید آن ڪافر پست و لعین
(شمس قم) را معرفت نبوَد بہ وصف آن امام
آن قدَر دانم ڪہ او بودهست زین الساجدین.
شادروان سید علیرضا شمس قمی
https://eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْــدِاللّٰهِ الْحُسَیْن)
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#امام_سجاد_در_عزای_پدر
از بس کـه : در عــزای پــدر ، گـریه میکند
خــونها به جــای اشک بصـر گـریه میکند
بـانگ تــلاوتی که به گـوشش رسیده است
بــر نـیـــزه ، از لبـــان پـــدر ، گـریه میکند
از ظهـر خـون و شام غریبـان اهلبیت (ع)
هر شب نشـسته تا به سحـــر گـریه میکند
چـون کشــتی ســـپاه حسیـنی بــه نیـــنوا
در خون شدهست زیـر و زبـر گـریه میکند
بیـند به چشم خویش چو در آسمـان عشق
بــر نیـــزه هــا طـــلوع قمـــر گـریه میکند
دیــده گـــلوی اصغــــر در خــون تپــیده را
پــرپــر شــده ز تیـــر سهســر گـریه میکند
بر روی نیـزههـای سـتم چونکه دیـده است
هفتــاد و دو جــداشـده سـر ، گـریه میکند
از مــرگ جانگــداز عــزیـزان مصطفی(ص)
با اشـک و آه و خــون جگـــر گـریه میکند
بیـــند چـو آل عصمــت سلطــــان کــربـــلا
در راه شــامِ غـــم بــه سفـــر گـریه میکند
یـــاد لبـــان تـشــنـه ی بــابــا ، بــه روی آب
چون میکنـد به دیــده نظـــر گـریه میکند
آه و فغـــان تشــنهلبـــان را شـنــید و دیــد
نـــزد ســـتـم نـکـــرد ـ اثــــر ، گـریه میکند
هر چنــد گــریــهخیـــز بـوَد شـرح کــربـــلا
امـــا بــــرای خـلـــــق بشـــر ، گـریه میکند
چون کـربلا حیــات مسلمانی است و دیــن
بـــر مُســلمِ بـــدون خـبـــــر ، گـریه میکند
این اسـت شـرح راز امـامــت ، کـه بـا دلـی
خـالی ز بغـض و کیـنه و شـر گـریه میکند
در کـــربـــلا، کـه هسـت نمـــاد مقـــاومــت
بــر پیـــروان خســته کمـــر ، گـریه میکند
بـر آن جمــاعتی کــه : بــه بـــازار عـاشـقی
پیـوسـته چـون کنــند ضـــرر گـریه میکند
چون عــدهای شدند ز غفـلت، غـــلام ظـلم
بــر شـیعـیــان تــشــنـهی زر ، گـریه میکند
(ساقی) همین بساست در احـوال آن امام
در مــرگِ شـاهِ نیــزه به سـر ، گـریه میکند
شد عاقبت شهیــد به حکـم "ولیـــد" پست
گردون دوباره از غمی عظما به غم نشست.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi