eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسّلامُ عَلَیكَ يا عَلیّ بِن الحُسَيِن السَجّاد» آفرید از مِهر چون جانِ تو را جان‌آفرین گفت بر خود از کمالِ خَلق، این جان‌: آفرین آفرین جان‌آفرین را کآفرید این جانِ پاک هم بر این جان‌، آفرین و هم بر آن جان‌آفرین مرحبا بر خلقِ خالق باد و مصنوعی چنان حبّذا بر خلقِ خالق باد و مخلوقی چنین دستِ گوهرآفرینِ حق به دریایِ کمال در صدف پرورده یکتا درِّ اعلا و ثمین بحرِ فیضِ حق حسین و شهربانویش صدف گوهرِ اعلا علی، سجاد و زین‌السّاجدین پنجمِ شعبان تولد یافت آن مِهرِ منیر کز فروغِ رویِ او مِهرِ فلک شد شرمگین مُلکِ گیتی را مزیّن ساخت از یُمنِ قدوم ماهِ شعبان را منوّر کرد، از ماهِ جبین مفخرِ شرعِ نَبی و نصِّ معنایِ نُبی است کُنیه و القابِ آن شاهنشهِ دنیا و دین بومحمد، بوالحسن، سجادِ آلِ مصطفی کز ذکاوت بُد ذکی و، از امانت شد امین چون‌که شاهِ تشنه‌کامات شد شهیدِ راهِ حق شد اسیرِ دشمنان آن زاده‌یِ حبل‌المتین در اسارت با عزیزانِ حرم همناله بود کز غمِ ایشان غمین شد حضرتِ روح‌الامین رفت در بزمِ یزید و سرنوشتِ جنگ را بر زیانِ کفر و نفعِ دین رقم زد بس متین کرد کاخِ کفر و بیدادِ یزید از بُن خراب با بیانِ خطبه‌ای اعجازگر، سحرآفرین حق و باطل کرد اثبات و جهان آگاه ساخت تا که توّابین شدند او را هواخواه و معین فاتح و غالب شد از آن خطبه در نزدِ یزید کفر شد مغلوبِ دین ز اعجازِ سبطِ یاء و سین نشرِ احکامِ شریعت بود حُکمِ آن امام گرچه بُد محدودِ دشمن از یسار و از یمین گر نمی‌بود اختناقِ دوره‌یِ مروانیان مُلکِ دین می‌گشت خرّم همچو فردوسِ برین پند و اندرزش بوَد مسطور در ارشادِ خلق چون «صحیفه» کآن بوَد مفهومِ قرآنِ مبین بر جبین زآن مُهر کز مِهرِ عبادت داشتی زینتِ عُبّادِ حق شد مرحبا مُهرِ جبین در سُجود او را هم‌آوا بود در تسبیحِ حق هم درخت و سنگ و ریگ و خار و خارا ماء و طین شغلِ نیکویش عبادت خواند چون عبدالملک گفت خوش بر حال و شغلِ این امیرِ مُلکِ دین دشمنش دشنام داد او کرد در حقش دعا کاین بوَد خُلقِ عظیم و خویِ خیرالمرسلین خاتم و سرحلقه‌یِ عبّادِ حق بود و نوشت جمله‌یِ «الحمدللهِ علیٰ...» نقشِ نگین بیست و دو حج رفت با ناقه ولی هرگز نزد ناقه را یک تازیانه، آن سوارِ بی‌قرین لعن و نفرین آلِ مروان را سزد تا روزِ حشر بس جفا کردند بر آن پیشوایِ راستین لعن و نفرینِ خدا و خلق بر شمر و یزید هم بر ابنِ‌سعد و بر ابنِ‌زیاد و تابعین خلق اگر بشنیده شرحِ قتلِ آلِ مصطفی حضرتِ سجاد، خود می‌دیده با عین‌الیقین تا دمِ مرگ ار نظر می‌کرد بر آب و طعام یادِ بابا گریه می‌فرمود با حالِ حزین در مُحرّم شد شهید آن رهبرِ آزادگان کرد مسمومش ولید آن کافرِ پَست و لعین «شمس قم» را مَعرفت نبوَد به وصفِ آن امام آن‌قدَر دانم که او بوده‌‌است: زین‌العابدین . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی ۱۳۶۱ eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خواهی ار با رهروان عشق باشی هم‌نورد باید اول با «هوای نفس» گردی هم‌نبرد می‌توان بینی شهاب عارض دلدار را گر شبی در تیهِْ طور عشق گردی رهنورد چهره از گرد زمان کی شویی ای جویای آب تا به حفر چاه ، دستت را نیالایی به گرد تا تنور زندگی گرم است از آن بهره گیر ورنه کی گردد خمیرت نان تنور ار گشت سرد پایمردی کن چو زیرین سنگِ چرخ آسیا گو به سنگ فرقَدان مردانه بر فرقم بگرد راحت فردی برای مرد نبوَد افتخار مفتخر فردی که بر نفع جماعت کار کرد گنج محصول ار به تابستان بیابد برزگر کیمیای حاصل رنج زمستان است و بَرد بیستون فرهاد را در همت و مردی ستود کاو برآورد از دل کُه گرد و از دل کوه درد از فغان رنگ زرد و سرخ و اسپید و سیاه رو سیه، دیده سپید و خون دلم رخساره زرد مرده خواهی بین که کس در زندگی یادم نکرد بعد مرگم سال‌ها باشد عزای سالگرد نی اثر در وِرد ما ، نه رنگ و بو در وَرد باغ تا که صد رنگیم زیر این سپهر لاجورد آتش شهوت اگر خاموش سازی بی‌خلل چون خلیل، آتش سلامت داردت با لطف بَرد گر نباشد اهل دل اسرار حق افشا مکن مشتری نبوَد چو کالا را شود بازار سرد طوطی تقلیدچی هرچند خوش لفظی کند کی توانش همنوای بلبل دستان شمَرد پند نیکان در فرومایه نمی‌بخشد اثر در کویر ار بذر افشانی نروید شاخ وَرد از حقیقت دم مزن در بزم باطل پیشگان گرچه حق هرجا قدم بگذاشت باطل گشت طَرد نور دانش گر که خواهی از جماعت دور باش ماه از آن تابان بوَد کز اختران افتاده فرد (شمس قمّی) نیکمردی شیوه‌ی مردان بوَد کن نکویی تا که تاریخت بنامد نیکمرد. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi پ . ن : وِرد: ذکر ـ دعا وَرد: گل سرخ بهایم: چارپایان فرقَدان: دو برادران، نام دو صوَر فلکی (دُب اکبر و اصغر)
✅ این قصیده، در زمان شروع حمله‌ی بی‌رحمانه‌ی امریکای جهانخوار به سرزمین و مردم بی‌گناه افغانستان سروده شده است که گویی زبانحال امروز است. به گمان من، هر کشور و ملتی که آغازگر جنگ و کشتار هم‌نوع باشد ظالم، و محکوم به جنایت است.‌ ‌‌ ‌‌ آوخ رسد به گوش نهیب صلای جنگ وز گوشه و کنار، برآید نوای جنگ آوای جنگ می‌شنوم همچو بلبلی کز شاهباز می‌شنود مرغَوای جنگ آهنگ جغد شومِ نفاق و مخاصمت گوش فلک، خراش دهد از برای جنگ بانگ سروش مرگ بوَد نغمه‌های آن صوت فنا و ذلت و خواری ندای جنگ ابلیس غرب وسوسه‌ی جنگ می‌کند تا عالمی ز کینه کند مبتلای جنگ اهریمنان خائن و خونخوار غرب دون از جهل و خودسری شده خود رهنمای جنگ از آستین غرب برون گشته دست ظلم تا آستان شرق، کشیده‌است پای جنگ از بهر قتل عام بشر، عزم کرده جزم خصمانه سوی معرکه‌ی مرگ‌زای جنگ خواهد به خون خلق کند موی خود خضاب آن پیر ِ دیر ِ رزمگهِ پُر بلای جنگ بر آسمان، زبانه کشد آتش نفاق سوزد جهان ز گرمی خود شعله‌های جنگ صحرای امن و راحت و آرامش بشر نا امن گشته از خطرِ اژدهای جنگ هر چاشت یک گروه جوانان به کام مرگ افتند تا که باز شود، اشتهای جنگ مام جهان، غمین و عزادار گشته است از مرگ صلح، در صفِ دهشت‌فزای جنگ افسوس! کآن کبوتر صلح و صفا و مهر جانش ز تیر کینه همی شد فدای جنگ دیگر صفا و مهر و وفا در جهان مجوی در گیرودار معرکه‌ی پُر جفای جنگ آتش فتد به جان رجالی که سال‌ها در سر بپرورانده ز نخوت، هوای جنگ معمار جنگ، دست جفایش بریده باد کز خشت خون نموده مُقرنس بنای جنگ آوخ...! ز خبث طینت گرگان بدمنش اِمریکِ جنگجوی، شده مقتدای جنگ با این رژیم شوم شود غرق و غوطه‌‌ور کشتی غرب، در یَم بی انتهای جنگ بی شبهه انعکاس جنایات غربیان... گردد نصیب عامل جنگ از قفای جنگ یارب! رسان ز غیب یکی پیشوای صلح تا ریشه‌کن کند شجر پیشوای جنگ باری فنا کننده‌ی جان‌های بی‌گناه در چنگ انتقام کند جان، فنای جنگ گر مبتلای جنگ و جدل کرده عالمی روزی شود ز خبط و خطا مبتلای جنگ (شمس قمی) دعای تو صبح و مسا بود صلح و مسالمت بنشیند به جای جنگ. ‌‌ شادروان سید علیرضا شمس قمی 1380 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گلِ رویِ گرم‌خویت به شرابِ ناب ماند بربوده دل به سویت که به آفتاب ماند رخِ جان‌فزایت ای گل! شده رشکِ باغ و گلشن خویِ شرم بر عذارت به صفا گلاب ماند بُود آتشین‌نگاهت، قبسی به وادیِ دل مژه‌هایِ برق‌خیزت به مَثَل شهاب ماند ز دو لعلِ نوش‌بخشت، لبِ جان شده‌ست شیرین لبِ توست تنگِ شکّر که به شهدِ ناب ماند به‌خدا که گنجِ حسنت نبود مصون ز یغما که دو چشمِ پاسدارت به دو مستِ خواب ماند هله گیسویِ پریشان مفکن به ماهِ عارض که به چشمِ اهلِ بینش، شبحِ سحاب ماند به نوایِ عشقم ای گل! لبِ غنچه‌فام بگشا نه رواست مرغکِ دل، که بلاجواب ماند منگر به چشمِ ظاهر که جهان و رنگ و رویش چو نظر کنی به باطن، به یکی سراب ماند غمِ بیش و کم چه حاصل که به بحرِ زندگانی همه عمرِ «شمس قمّی» به یکی حباب ماند. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
ز کم علمی بُوَد غوغای اطفال دبستانی... سبوی نیمه‌پُر، بر دوش، غلغل می‌کند پیدا ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
تهی‌مغزان فزون‌تر دم زنند از دانش و بینش ز هر کس بیشتر در جنگ، طبل جنگ می‌نالد ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
تربیت در مردمان بَدگُهر بی‌حاصل است سنگِ خـارا می‌کند پـامـال ، رنج تیشه را ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
سیلی سنگ است پاسخگوی لطف ٱبشار... دردِ دل گفتن چه حاصل مردم دل‌سنگ را ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
اگر جود و سخا داری ، به مسکینان رسان یاری که چون بود استخوان سالم چه حاجت مومیایی را ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi