هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
(امام سجاد)
آفرید از مِهر چون جان تو را جان آفرین
گفت بر خود از ڪمالِ خَلق این جان آفرین
آفرین جان آفرین را ڪآفرید این جان پاڪ
هم بر این جان آفرین و هم بر آن جان آفرین
مرحبا بر خلق خالق باد و مصنوعے چنان
حبّذا بر خلق خالق باد و مخلوقے چنین
دست گوهر آفرین حق بہ دریاے ڪمال
در صدف پرودہ یڪتا دُرّ اعلا و ثمین
بحر فیض حق حسین و شهربانویش صدف
گوهر اعلا ، علے ـ سجاد و زین الساجدین
مفخر شرع نَبے و نصّ معناے نُبے است
ڪُنیہ و القاب آن شاهنشہ دنیا و دین
بومحمد ، بوالحسن ، سجادِ آل مصطفا...
ڪز زڪاوت بُد زڪے و ، از امانت شد امین
چونڪہ شاہ تشنہ ڪامان شد شهید راہ حق
شد اسیر دشمنان آن زادہ ے حبل المتین
در اسارت با عزیزان حرم همنالہ بود
ڪز غمِ ایشان غمین شد حضرت روح الامین
رفت در بزم یزید و سرنوشت جنگ را
بر زیان ڪفر و نفع دین رقم زد بس متین
ڪرد ڪاخ ڪفر و بیداد یزید از بن خراب
با بیان خطبہ اے اعجازگر ، سِحرآفرین
حق و باطل ڪرد اثبات و جهان آگاہ ساخت
تا ڪہ توّابین شدند او را هواخواہ و معین
فاتح و غالب شد از آن خطبہ در نزد یزید
ڪفر شد مغلوبِ دین زاعجاز سبط یاء و سین
نشر احڪام شریعت بود حڪم آن امام
گرچہ بُد محدودِ دشمن از یسار و از یمین
گر نمےنبود اختناق دورہ ے مروانیان...
مُلڪ دین مےگشت خرّم همچو فردوس برین
پند و اندرزش بوَد مسطورہ در ارشاد خلق
چون صحیفہ ڪآن بوَد مفهوم قرآن مبین
بر جبین زآن مُهر ڪز مِهر عبادت داشتے
زینت عُبّاد حق شد مرحبا مُهر جبین
در سجود او را همآوا بود در تسبیح حق
هم درخت و سنگ و ریگ و خار و خارا ماء و طین
شغل نیڪویش عبادت خواند چون عبدالملڪ
گفت خوش بر حال و شغل این امیر مُلڪ دین
دشمنش دشنام داد او ڪرد در حقش دعا
ڪاین بوَد خُلق عظیم و خوے خیرالمرسلین
خاتم و سرحلقہ ے عُبّاد حق بود و نوشت
جملہ ے " الحمدللهِ علیٰ " نقش نگین
بیست و دو حج رفت با ناقہ ولیڪن هیچ گاه
مےنزد یڪ تازیانہ ، آن سوار بے قرین
لعن و نفرین آل مروان را سزد تا روز حشر
بس جفا ڪردند بر آن پیشواے راستین
لعن و نفرین خدا و خلق بر شمر و یزید
هم بر ابن سعد و بر ابن زیاد و تابعین
خلق اگر بشنیدہ شرح قتل آل مصطفا
حضرت سجاد، خود مےدیدہ با عین الیقین
تا دم مرگ از نظر میڪرد بر آب و طعام
یاد بابا گریہ مےفرمود با حال حزین
در محرّم شد شهید آن رهبر آزادگان
ڪرد مسمومش ولید آن ڪافر پست و لعین
(شمس قم) را معرفت نبوَد بہ وصف آن امام
آن قدَر دانم ڪہ او بودهست زین الساجدین.
شادروان سید علیرضا شمس قمی
https://eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْــدِاللّٰهِ الْحُسَیْن)
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#امام_سجاد_در_عزای_پدر
از بس کـه : در عــزای پــدر ، گـریه میکند
خــونها به جــای اشک بصـر گـریه میکند
بـانگ تــلاوتی که به گـوشش رسیده است
بــر نـیـــزه ، از لبـــان پـــدر ، گـریه میکند
از ظهـر خـون و شام غریبـان اهلبیت (ع)
هر شب نشـسته تا به سحـــر گـریه میکند
چـون کشــتی ســـپاه حسیـنی بــه نیـــنوا
در خون شدهست زیـر و زبـر گـریه میکند
بیـند به چشم خویش چو در آسمـان عشق
بــر نیـــزه هــا طـــلوع قمـــر گـریه میکند
دیــده گـــلوی اصغــــر در خــون تپــیده را
پــرپــر شــده ز تیـــر سهســر گـریه میکند
بر روی نیـزههـای سـتم چونکه دیـده است
هفتــاد و دو جــداشـده سـر ، گـریه میکند
از مــرگ جانگــداز عــزیـزان مصطفی(ص)
با اشـک و آه و خــون جگـــر گـریه میکند
بیـــند چـو آل عصمــت سلطــــان کــربـــلا
در راه شــامِ غـــم بــه سفـــر گـریه میکند
یـــاد لبـــان تـشــنـه ی بــابــا ، بــه روی آب
چون میکنـد به دیــده نظـــر گـریه میکند
آه و فغـــان تشــنهلبـــان را شـنــید و دیــد
نـــزد ســـتـم نـکـــرد ـ اثــــر ، گـریه میکند
هر چنــد گــریــهخیـــز بـوَد شـرح کــربـــلا
امـــا بــــرای خـلـــــق بشـــر ، گـریه میکند
چون کـربلا حیــات مسلمانی است و دیــن
بـــر مُســلمِ بـــدون خـبـــــر ، گـریه میکند
این اسـت شـرح راز امـامــت ، کـه بـا دلـی
خـالی ز بغـض و کیـنه و شـر گـریه میکند
در کـــربـــلا، کـه هسـت نمـــاد مقـــاومــت
بــر پیـــروان خســته کمـــر ، گـریه میکند
بـر آن جمــاعتی کــه : بــه بـــازار عـاشـقی
پیـوسـته چـون کنــند ضـــرر گـریه میکند
چون عــدهای شدند ز غفـلت، غـــلام ظـلم
بــر شـیعـیــان تــشــنـهی زر ، گـریه میکند
(ساقی) همین بساست در احـوال آن امام
در مــرگِ شـاهِ نیــزه به سـر ، گـریه میکند
شد عاقبت شهیــد به حکـم "ولیـــد" پست
گردون دوباره از غمی عظما به غم نشست.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
امامحسین ع مناجات محرمی زیارت اربعین
آتشِ عشقِ حسینی در دلم تا سر گرفت
قابِ عکسِ دودمانم رنگِ خاکستر گرفت
از طفولیَّت به من گفتند اربابم تویی!
عشقِ تو از تک تکِ گهوارهها، نوکر گرفت
هیچ کس را دستِ خالی رد نکردی، خوشمرام!
هرچه دارد سائلِ درمانده، از این در گرفت
آنقَدَر ذکر حسین از حَنجرِ من شد بلند
میتوان از تارهایش چوبهی منبر گرفت
بیرقت را نصب کردم، غُصههایم عَزل شد
رقصِ پرچم، ماتم از این قلبِ غمپرور گرفت
فرشهایِ روضه، قالیِ سلیمانِ من است
تا نشستم روی آن، دیدم که روحم پَر گرفت
نامسلمان را وَهَبکردن فقط کار تو بود...
ای که طرزِ کُشتنِ تو گریه از کافَر گرفت
آبروریزی که کردم، پشتِ من بودی حسین!
هر زمانی بد شدم، لُطفت مرا در بَر گرفت
سور و ساتِ گریه را زهرا فراهم میکند
اشکِ خود را باید از مهریهی مادر گرفت
در نجف ویزای زُوّارِ تو امضا میشود
کربلای اربعین را باید از حیدر گرفت
خونِ طفل شیرخوارت تا ابد تضمین ماست
شیعه حُکم بخشِشاش را از علیاصغر گرفت
**
حرمله با یک سهشعبه حَلق او را پاره کرد
حنجرش شکلی شبیهِ مشک آبآور گرفت
آه ! عُمقِ قبرِ اصغر بیشتر میشد اگر
فکرِ نبشقبر را میشد از این لشگر گرفت
شعر بردیا_محمدی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
شهیدان شاهچراغ
باز دشمن به حرم آمده تازنده شده ست
که حرم از غم و اندوه ، گدازنده شده ست
باز تکرار شده ظلم چو در شاهچراغ
گوییا کرب و بلا ، بار دگر زنده شده ست
داعشی از سر کینتوزی و بیدادگری
که به میدان نبرد آمده بازنده شده ست
حمله ور گشته به زوّار حرم ، وقت غروب
چون بر ابلیس وی از بیخردی بنده شده ست
ای ستمگر که شدی شهره به خونریزی خلق
حکم تکفیر خدا بر تو برازنده شده ست
خون سرخ شهدا در همه تاریخ بشر
موجب خواری دژخیم سرافکنده شده ست
بس که روییده گُل لاله ز خون شهدا
عطرشان در همهی شهر پراکنده شده ست
عامری سوخت از این صحنهی جانسوز چو شمع
طبع او از غم این واقعه توفنده شده ست
#ابوالفضل_عامری • قم
#شام
دلم گرفته و جانم ز زندگی سیر است
هوای شام چرا این قدر نفس گیر است
لباس عید به تن کرده اند مردم شام
فضای شهر چراغان و غرق تزویر است
نوای هلهله ی مردمان همانندِ
صدای نیزه و تیر و صدای شمشیر است
ز بام ها ز چه باران سنگ می بارد
به سوی ما همه جا سیل غم سرازیر است
ز دست و پای گلی روی ناقه خون ریزد
حدیث غُربت او ناله های زنجیر است
چه غافلند که بر اشک و آه ما خندند
که در کمان دل خستگان همین تیر است
قسم به آیه ی ناب"لیِذهِبَ عَنکُم"
به روی نیزه سری از تبار تطهیر است
پی هدایت مردم ز روی نی آید
نوای قاری قرآن که غرق تفسیر است
به عرش دوست زده تکیه قدر ما، امّا
هنوز دشمن بیدادگر زمین گیر است
مس وجود «وفایی» اگر که آوردی
غبار درگه این آستانه اکسیر است.
شعر: حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث