غزل مرثیه حضرت رقیه سلام الله علیها
ای سربلندِ من که چنین با سر آمدی
با سر برای دیدنِ این دختر آمدی
قدری شکسته ای تو ولی سرشکسته نه!
ای سر ، تو بر سران دو عالم سرآمدی
با نورِ تو قدم به قدم راه رفته ام
خورشیدِ من ، کِی از نوکِ نیزه در آمدی؟
ای نازنین کبوترِ من ناز کرده ای
در آشیانه از چه بدونِ پر آمدی
ای غرقِ نور ، از چه تنوری است صورتت؟
وای از دلم که از دلِ خاکستر آمدی
لبریز از غمم ، که لبت خیزرانی است
از طشت زر ، زیارتِ این گوهر آمدی
راحت بخواب خسته ی راهی عزیز من
امشب خیال کن بغلِ مادر آمدی
با اشکِ دانه دانه به تو آب می دهم
رفعِ عطش نما که دمِ کوثر آمدی
حتی به روی نیزه دم از حق زدی پدر
بابا چه خوب از پسِ دشمن بر آمدی
شعر: رضا یزدی اصل
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حمید:
─┅══༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅══┅─
#خرابه_شام
#
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین(ع)
آن شب رقیه گریه وآهش عجــیب بود
خورشید سـر بریده برایـش غـریب بود
مضطر نشـسته بـود و بدامان سـر پدر
ذکرش مدام آیــه ی اَمّــن یُجــیب بود
یاسی که بـود شعـله ور از آتــش فراق
گرم نگاه بر رُخ شَـــیب الخَضــیب بود
گَرد و غبار چهره ی آن ماه خون چکان
تصـــویری از تجلّــیِ خَــدُ التَّـریب بود
اشکــش بـروی چـهره ی بابا روان ولی
از دســتهای گــرم پـدر بی نصـیب بود
چون مرغ پرشکسته تپش های قلب او
در انتظار وصـل پدر بـی شکیـب بود
آرام شـــد به دیــدن بابا کــنار تشــت
این ســر برای درد فـراقـش طبیب بود
پژمرده گشت دشت "شـقایق" ز داغ او
آتشــفشان سینـــه ی او پـر لـهیـب بود
حمید رضازاده " شقایق"
کرمان
دخترم بر تو مگر غير از خرابه جا نبود
گوشه ويرانه جاي بلبل زهرا نبود
جان بابا خوب شد بر ما يتيمان سر زدي
هيچکس در گوشه ويران به ياد ما نبود
دخترم روزي که من در خيمه بوسيدم تو را
ابر سيلي روي خورشيد رخت پيدا نبود
جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب ني ،جز سيلي اعدا نبود
دخترم وقتي که دشمن زد تو را زينب چه گفت
عمه آيا در کنارت بود بابا ،يا نبود
جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را ميزدند
ذرهاي رحم و مروت در دل آنها نبود
دخترم وقتي عدو ميزد تو را برگو مگر
حضرت سجاد زينالعابدين آنجا نبود
جان بابا بود، اما دستهايش بسته بود
کس به جز زنجير خونين، يار آن مولا نبود
دخترم آن شب که در صحرا فتادي از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود
جان بابا من دويدم زجر هم ميزد مرا
آن ستمگر شرمش از پيغمبر و زهرا نبود
دخترم من از فراز ني نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوک نيزه اعدا نبود
جان بابا ابر سيلي ديدهام را بسته بود
ورنه از تو لحظهاي غافل دلم بابا نبود
دخترم شورها بر شعر (ميثم) دادهايم
ورنه در آواي او فرياد عاشورا نبود
جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت
ز آن که او جز ذاکر و مرثيه خوان ما نبود
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
شهادت_امام_حسن_علیه_السلام
خواب دیدم که بقیـع حال و هوایی دارد
یوسف فاطمه هم صحــن و سـرایی دارد
نام زیبـــای حســـن حک شده بر گنبد آن
چــه رواقی ، عجــب ایوانِ طـلایی دارد
مــوج زوّار به دور حرمــــش می گردند
چه طوافی چه شکوهی چه صفایی دارد
روبرو ، گنبد خضرای پیمبـــر پیداست
مثل بین الحرمین است ، نمــــایی دارد
سفــره ای باز شده در دل بین الحرمین
دور آن خــوان کرم ، شاه و گدایی دارد
روضــه خوان ، مرثیهٔ آل عبا می خواند
غزلــش رنگ غــم و ســوز و نوایی دارد
صحبت از مرد کریمی که غریب وطن است
او که بر سـائل خود جود و عطایی دارد
می رسد وقت گریزش به دل کوچهٔ تنگ
روضهٔ کوچه ، خودش کرب و بلایی دارد
نام زهـــرا شده ورد لب هر پیــر و جوان
هر کسی در دل خود ، سوز و نوایی دارد
شـاعری زمزمه دارد خبــری در راه است
خبــــر از آمــــدن ســبز_قبــــایی دارد
کاش تعبـیر شود معنی خوابم به ظهور
که حضــور گل نرگـس چه صفایی دارد
شعر:رقیه سعیدی (کیمیا)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
🌌 شب شعر بین المللی «موکب اول»
▪️«موکب اول»؛ معرفت امام▪️
📣 معاونت فرهنگی بنیاد بین المللی امامت در آستانه ایام اربعین حسینی شب شعر بین المللی برگزار می کند.
🔹مجری: سید محمد جواد شرافت
🔸سخنران: حجتالاسلام والمسلمین بندانی نیشابوری
🔹شاعران فارسی زبان: #استاد محمد علی #مجاهدی،دکتر حسین محمدی مبارز،سید مهدی موسوی،سید علی نقیب
🔸شاعر آذری زبان: مهدی عابدینی
🔹شاعر عرب زبان: مرتضی حیدری آل کثیر
🔸شاعر اردو زبان: صائب جعفری
📆 جمعه ۳ شهریور ۱۴۰۲؛ ساعت ۲۰
📍 قم، بلوار جمهوری، نبش کوچه ۲۸، سالن همایش شهید آوینی، سازمان فرهنگ و هنر ملل (فهم)
🏴🏴🏴
#اربعین
#شب_شعر
#موکب_اول
#بنیاد_بینالمللی_امامت
https://eitaa.com/joinchat/257818855C4d21f881c0
روابط عمومی کانون شاعران آیینی استان قم عامری
امام مجتبی علیه السلام
در حیرتم به زینب مضطر چها گذشت!
آن دم که اوفتاد نگاهش بر آن دو طشت
یک طشت را، ز خون جگر دید لاله گون
یک طشت را بدید در آن، رأسِ پر ز خون
یک طشت را بدید، پر از پارهٔ جگر
یک طشت را بدید، در آن، رأسِ پر قمر
... آن دم که رأس پاک شهنشاه بحر و بر
آغاز کرد خواندن قرآن به طشت زر
برداشت چوب کینه، یزید از ره غضب
کرد آشنا، به لعل لبِ شاهِ تشنه لب
زینب به ناله گفت که: ای بی حیا مزن!
چوب جفا به بوسه گهِ مصطفی مزن!
دارد (صغیر) تا به صف حشر، شور و شین
گاه از غم حسن، گهی از ماتم حسین
شعر محمد حسین صغیر اصفهانی