ای صفای قلب زارم؛ هرچه دارم از تو دارم
تا قیامت ای رضا جان؛ سر ز خاکت بر ندارم!
منم خاک درت غلام و نوکرت؛ مران از در مرا به جان مادرت…
علی موسی الرضا…
غیر تو یاری ندارم؛ با کسی کاری ندارم
گر مرا از در برانی؛ جای دیگر من ندارم!
تو خوبی من بدم به این در آمدم؛ به جان فاطمه مکن مولا ردم…
علی موسی الرضا
به دلم کن یک نگاهی؛ تا نماند یک گناهی
به یقین با یک نگاهت؛ میشوم دور از تباهی!
نگاهم سوی تو بهشتم کوی تو؛ دلم خورده گره به تار موی تو…
علی موسی الرضا
تو رئوف و مهربانی؛ قبله ی درماندگانی
ز تو ممنونم دلم را؛ در حریمت می کشانی
الا ای یار من تویی دلدار من؛ نظر کن بر دل سیاه و زار من
علی موسی الرضا
دل به امید تو بستم؛ بر سر راهت نشستم
چون رسد جامت به دستم؛ از می عشق تو مستم
امیر کاروان امان ای الامان؛ مرو پیشم بمان امام مهربان!
علی موسی الرضا…
جان به قربان نگاهت؛ دل فدای روی ماهت
سینه بگشا تا بیایم؛ ای رضا جان در پناهت
منم دیوانه ات مقیم خانه ات؛ تویی باغ گل و منم پروانه ات
علی موسی الرضا…
ای همه بود و نبودم! خاک تو مهر سجودم!
از ازل مهرت سرشته؛ بر تمام تار و پودم…
نظر کن بر دلم اگر چه غافلم؛ دعا کن کربلا کند حق شاملم
علی موسی الرضا…
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ع
.............مرثیه آفتاب..............
دو آتش هم زمان می سوخت جانش
یکی هجران و دیگر شوکرانش
تنور سینه اش از زهر می سوخت
دلش آب از فراق نوجوانش
نگاه خسته اش بر در که شاید
ز در آید جواد، آرام جانش
طبیب جمله بیماران عالم
ز غم می سوخت مغز استخوانش
کسی که آشناتر بود از جان
غم غربت عیان بود از نهانش
غریبی و فراق و آتش زهر
گرفت از جان او تاب و توانش
به روی خاک حجره سر نهاده
بلند از سینه بود آه و فغانش
که ناگه شد شکوفا غنچه ی لب
چو دید آمد ز در سرو روانش
به دامان پسر بنهاد سر را
و پَر زد سوی جنّت مرغ جانش
جوادش شد سیه پوش یتیمی
امان از داغ و درد بیکرانش
دریغا کربلا شد قصه بر عکس
پدر بگرفت بر دامان جوانش
حسین از داغ اکبر بر نمی خواست
اگر زینب نبود آنجا امانش
به بالین برادر خواهر آمد
گرفت از مهر زیر بازوانش
ز داغ شاه دین جانسوز تر نیست
غمی بهر " شقایق" در جهانش
حمید رضازاده " شقایق"
کرمان ۱۴۰۳/۶/۱۴
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
گاهی دلم به سمت خدا میبرد مرا
یعنی به آستان رضا میبرد مرا
مثل کبوتری که به پرواز آمدهست
تا کوی دوست، بال دعا میبرد مرا
هرگاه رو به «قبلۀ هفتم» میآورم
تا شاهراه سعی و صفا میبرد مرا
تا محضر «سپیدۀ هشتم» به صد امید
ایمان جدا و عشق جدا میبرد مرا
نزدیکتر شدن به ضریح امام نور
تا دوردست خاطرهها میبرد مرا
از خود در این حرم به خدا میتوان رسید
این جذبه از کجا به کجا میبرد مرا؟
آن پرچمی که دست تکان میدهد به ناز
تا صحن سیدالشهدا میبرد مرا
ای اهلبیت نور! به سرچشمۀ شهود
دلبستگی به مهر شما میبرد مرا
توحید ناب، رنگ «أنَا مِن شُرُوطِها»ست
این شرط تا حضور خدا میبرد مرا
اشکم که رنگ لاله شود یا اباالحسن!
با خود به دشت کربوبلا میبرد مرا
استاد_محمدجواد_غفورزاده شفق
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_کوچه #عامیانه
آهم از غصهها پر شراره شد
چاره دلم دیگه بی چاره شد
هرکی میپرسه بگید که قاتلم
کوچه و سیلی و گوش پاره شد
چل ساله غربت حیدر یادمه
شد ادا حق پیمبر یادمه
سیلی بی هوا خیلی درد داره
صورت کبود مادر یادمه
صحنهای که من دیدم کسی ندید
بعد از اون از دنیا دیگه سیر شدم
گوشواره تو گوش مادرم شکست
به خدا از غم کوچه پیر شدم
مردم از خجالت اونجا که نشد
بکنم کاری برای مادرم
شد فقط از بین کوچه تا خونه
شونههای من عصای مادرم
حالا حق بدید حسن گریه کنه
مثل شمع انجمن گریه کنه
عالم و آدم باید به غربتِ
این غریبِ در وطن گریه کنه
#کمیل_کاشانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
#امام_حسن_شهادت
دارویی جز زهر، دردم را چنین درمان نکرد
مشکلم را جز شهادت در جهان آسان نکرد
جان من از دوستان و دشمنان آزرده گشت
هیچ کس درد غریبی مرا درمان نکرد
زخم ها ی قلبم از زخم زبان ها کم نبود
یک نفر اندوه بسیار مرا عنوان نکرد
من که سردار جمل بودم شدم سردار غم
زان همه شاهد کسی درد مرا اذعان نکرد
جز غم مادر که دل را رو به ویرانی کشید
هیچ طوفانی دلم را این چنین ویران نکرد
روی سیلی خورده ی مادر به چشمم نقش بست
هیچ تصویری چنین چشم مرا گریان نکرد
ریختم غم را درون سینه ام ، تا عاقبت
زهر ، غم را ریخت بیرون و دگر پنهان نکرد
گرچه خواندم برحسینم روضه ی لایوم .. را
سخت بود اما علاج سید عطشان نکرد
تیر پاشیدند جای گل به روی پیکرم
هیچ کس تابوت را این گونه گلباران نکرد
رسم دونان بود هیزم جای گل می آورند
این چنین حق نبی را امتی جبران نکرد
ای «وفایی» خصم دین در کربلا ،بهتر ازاین
کینه ی خود را تلافی با سم اسبان نکرد
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
#حضرت_رسول_شهادت
دخترم اشک دو چشمان ترت مانده هنوز
گریه های همه شب تا سحرت مانده هنوز
شجرطیبه ی با غ بهشت یاسین
صبرکن ریختن برگ وبرت مانده هنوز
گرچه من عازم گلزار جنانم امّا
غم تو در دل وجان پدرت مانده هنوز
تو بمان تا که علی بی کس وتنها نشود
دوسه ماه دگری تا سفرت مانده هنوز
روح مابین دوپهلوی پدر، می بینم
چه مصیبات که درپشت سرت مانده هنوز
اینقدر ناله مزن دربرمن دخترمن
صبرکن ناله ی غرق شررت مانده هنوز
گل یاسی ولی از ضربت مسمارستم
لاله می گردی وداغ جگرت مانده هنوز
یادم افتاد که روزی شکند سینه ی او
به دلم غصه ی داغ پسرت مانده هنوز
وای ازآن دم که شب غسل علی می بیند
زخم هایی به روی بال و پرت مانده هنوز
وای از آن لحظه «وفایی» که علی می گوید
فاطمه ، بر درخانه اثرت مانده هنوز
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
حضرت_رسول ص _شهادت
از بس پیامبر به علی التفات داشت
دیده به دیدهاش لحظات وفات داشت
خود چشمهی حیات ولی تشنهی علی است
گویی از او ارادهی آب حیات داشت
سینه به سینهاش دم آخر نهاد و گفت:
هر کس محبّ اوست به دنیا، نجات داشت
هذیان نداشت خاتم پیغمبران به لب
ذکر علی در آن قلم و آن دوات داشت
در مسجدش چو غیرِ علی را امام دید
او را به خشم بر حذر از آن صلات داشت
محراب را به شأن علی دیده بود و بس
یعنی همان که وقت رکوعش زکات داشت
چون گفت راز خویش به نجوا رسول عشق
زهرای خسته، راحت جان از ممات داشت
آغوش میگشود برای دو نور عین
از بس که با حسین و حسن التفات داشت
با هر نظر، حبیب خدا داشت نکتهای
امّا نگاه زینب کبری نکات داشت
تا آخرین نفس، نگران حسین بود
گاهی گریز روضهی آب فرات داشت
در روزهای آخر عمرش بقیع را
آگاه از مصائب بعد از وفات داشت
زآن روز، رنج و محنت زهرا شروع شد
هر چند زیر سایه، تمام کرات داشت
فرمود: دخترم! به خدا میبرم پناه
زآن فتنهها که رنج، تو را در حیات داشت
تو بازوی علیّ و علی بازوی خداست
وز بازوی شکستهی تو دین، ثبات داشت
✍#محمود_ژولیده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹