━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
#بستر_شهادت
آییــنه،،، آییــنه،،، آییــنه،،، شـکسـته
آن حرمت، آن حرمت دیرینه شکسته
آن در که دخیلاند بر آن خــیل ملائک
هم سوخته هـــم با لگد کــینه شکسته
یک سینه ودست است که بوسیده پیمبر
افسوس،همان دست،همان سینه شکسته
دستی که همه رزق جهان است به دستش
وز چرخش دسـتاس زده پینــه، شکسته
وای از دل مـولا، دل مــولا، دل مـولا
هرچـند در آن هست طمأنینه، شکسته
در چـــاه نهان میکند آه جگـــــرش را
آری، چــه کنـــد ماه؟ که آیینه شکسته
مأمور به صبر اســت اســدالله، وگرنه
جــز کفر نمیماند از این دین شکسته
ازنسل علی منتقمی هست که او میآید
سوگند به بغضی که هر آدینه شکسته
شعر:کربلایی علی سلیمیان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
گفتــــم به گل عـــارض تـو کار ندارد؛
دیـدم که حــــیـایی شــــــررِ نار ندارد
دیوار به در گـفت مبادا که شـــوی باز
این سیـــنه، دگــــر طاقـــت آزار ندارد
خون گریه کن ای دیده،که یارهمه عالم
جز محسن شش ماهۀ خــود یار ندارد
تنها شفق سـوخته دل بود که میگفت:
«گل تاب فشـــــار در و دیـــوار ندارد»
خون جگـرش دم به دم از دیـده بریزد
آن کــو زِ غـــمت دیـدۀ خــونبار ندارد
مـردم همـگی بنــــدۀ دنــیا شـــده آری
دین اســت متاعی که خــــریدار ندارد
شعر:استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
اجــر و پــاداش رسالت، شعلـۀ آذر نبود
این همــــه آزار، حق دخـت پیغمبـر نبود
چهرۀ انسیـه الحـورا وضـرب دست دیو
فاطمـه آخــر مگـر محبوبــۀ داور نبـود؟
فاطمه نقش زمین گردید ومولا گفت آه!
حیف! حیف! آنجاجناب حمزه وجعفر نبود
از فشار در همه اعضای او درهم شکست
فضه رامیخواند وبالای سرش مادر نبود
دست اوبشکست اما دست مولا راگشود
غیر او کـس را تـــوان یـاری حیـدر نبود
فاطمـه تنهـای تنهـا در پـس در اوفتاد
هیچکس جز فضه آن مظلومه را یاور نبود
در میان آن همه دشمن که زهرا را زدند
سنگدلتر هیــچکس از قنفذ کافـر نبود
قاتل بیدادگر با پـا صـدف را میشکست
در میان آن صدف آخـر مگر گوهر نبود
بر تسلای دل صـاحبعـزا گُل مـیبرند
گوییا اینجا ز هیزم دستهگل بهتر نبود!
«میثم!»این مصراع را ترسیم کن بربیت وحی
تـازیانــه احتـرام ســورۀ کوثــر نبود
شعر: استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
#فاطمیه #بعد_شهادت
رفتی و مانـــده در دلم نالۀ بیصـــدای تو
چه زودمستجاب شدفاطمه جان دعای تو
تو تا حیات داشتـی بهـــر علی گریســـتی
علی به طول عمر خــود گریه کند برای تو
دست خزان رسیدو زد لطمه به برگ یاس من
کاش کبودمیشدی صورت من به جای تو
بعد شهادت تو چـون وارد خانه میشوم
مینگرم به هر طرف میشـنوم صدای تو
بود من و نبود من، رکـــن همه وجود من
با چه گناه پشت در شکــست دندههای تو
روز ز پا نشســتهای روز دو دیده بستهای
شب ز چه رفــت زیر گِل روی خدانمای تو
تویی که با نثار جان گشـــود بین دشمنان
بازوی بســــتۀ مرا دســـت گرهگـــشای تو
هـــم زره علی شدی هم ســــپر علی شدی
فـــدایی ره علی، علی شــــــود فـــدای تو
تو زیر تازیانهها دویــــــده در قفـــای من
چهــــار طفل نازنین دویـــــده در قفای تو
قسم به اشک ماتمت قبول کن که "میثمت"
ریخته با شـــرار جــــان پارۀ دل به پای تو
شعر:استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
آورده هیزم کافری، لشکر کشیده
آتش به درب خانه ی حیدر کشیده
با ضربه ی سنگینِ پا بر پهلوی یاس
زخم عمیقی میخِ روی در کشیده
از شاخه ی طوبایِ باغِ آل احمد
مسمارِ خانه میوه ی نوبر کشیده
بر ماه رویش ضرب دست بی حیایی
نقش رکاب چند انگشتر کشیده
پهلو به پهلو تا شده با خون پهلو
گل های سرخی بر روی بستر کشیده
آید صدای استخوان از سینه هر بار
خود را به بستر جانب دیگر کشیده
تا چشم بسته ریخته قلب حسینش
گوید به خود مادر مبادا پر کشیده
تا روی زردش را نبیند زینب او
خوابیده بر روی سرش معجر کشیده
شد روضه خوان کربلا این روز و شب ها
آن جا که ناله روی تل خواهر کشیده
از بوسه های فاطمه دیگر نبُّرید
هر بار قاتل تیغ بر حنجر کشیده
آخر کلافه شد تنش را زیر و رو کرد
این بار خنجر را به پشت سر کشیده
شعر:کربلای محمد داوری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#مرثیه
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
از من مپرس از چه تبسم نمی کنم؟
جز در میان گریه ترنم نمی کنم
گیرم وضو ز اشک و تو را می زنم صدا
جایی که آب هست تیمم نمی کنم
الحق امام من، ولی بر حقم تویی
من اعتنا به گفته ی مردم نمی کنم
هر گاه سوی چشم تو می افتدم نگاه
غیر از غریبی تو تجسم نمی کنم
بیزارم از تکلم با آن دو تن، دگر
با قاتلان خویش تکلم نمی کنم
دست مرا شکست عدو، دید چون تو را
هرگز رها به ضربه ی چندم نمی کنم
مسمار بود و کودک شش ماهه بود و من
دیگر اشاره ای به تهاجم نمی کنم
گم می شوی «وفایی» اگر بین موج اشک
پیداست روز حشر تو را گم نمی کنم
شعر:حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
سيلی، آن روز، به رويت چه غريبانه زدند
«آتش آن بود، که در خرمن پروانه زدند»
رسم اين است: که پروانه در آتش باشد
«عاشقی شيوهی رندان بلاکش باشد»
سوخت پروانه و این داغ، نیاید به بیان
«شرح این قصه، مگر شمع برآرد به زبان»
با گل و غنچه، تو ديدی در و ديوار چه کرد؟
«ديدی ای دل! که غم عشق دگر بار چه کرد؟»
قامت سرو، در اين کوچه کمان خواهد شد
«چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد»
تا که آرام دلم، دیدن زهرایم بود
«من ملَک بودم و فردوس برین، جایم بود»
آه! هجده گل از این باغ، نچيديم و برفت
«بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت»
جرم تو، ماه به خون خفته، فقط عشق علیست
«آه از این راه، که در آن خطری نیست که نیست»
با من و چاه، شده غرق غمت دنیایی
«گشت هر گوشهی چشم از غم دل، دریایی»
عمر کوتاه تو، گنجايش دنيا را بس
«وين اشارت ز جهان گذران ما را بس»
خانه دوست کجا؟ صحن سپيدار کجاست؟
«ای نسيم سحر! آرامگه يار کجاست؟»
مصرعهای دوم همه از حافظ می باشد.
شعر: کربلایی قاسم صرافان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
کوه بودم، بلند و باعظمت
روی دامان دشت جایم بود
قد کشیدم ز خاک تا افلاک
ابرها، فرش زیر پایم بود
شب که چشم ستاره روشن بود
نور مهتاب، دل ز من میبرد
صبح، چون آفتاب سر میزد
اولین پرتوش به من میخورد
دفتر وحی حق که روز به روز
جلوهاش سبز و سبزتر بادا
در بیان شکوه من، دارد
آیۀ «والجبال اوتادا»
سینهام را اگر که بشکافند
لعل و الماس دیدنی دارم
از گذشت زمان و «دحو الارض»
خاطراتی شنیدنی دارم...
صبح یک روز چشم وا کردم
ضربۀ تیشه بود گوش خراش
تخته سنگی شدم جدا از کوه
اوفتادم به دست سنگ تراش
پتک سنگین و تیشۀ پولاد
سهم من از تمام هستی شد
حکم تقدیر و سرنوشت این بود
نام من «آسیای دستی» شد
گرچه از بازگشت خویش به کوه
پس از آن روزگار نهی شدم
این سعادت ولی نصیبم شد
که جهیز عروس وحی شدم
گوشۀ خانهای مرا بردند
که حضور بهشت آنجا بود
برترین سرپناه روی زمین
بهترین سرنوشت آنجا بود
دستی از جنس یاس و نیلوفر
شد در آن خانه آسیاگردان
گرچه سنگم، ولی دلم میخواست
جان او را شوم بلاگردان
هر زمان گرد خویش چرخیدم
میشنیدم تلاوت قرآن
روح سنگین و سخت من کمکم
تازه شد از طراوت قرآن
راز خوشبختی مرا چه کسی
جز خداوند دادگر داند
کی گمان داشتم مرا روزی
جبرئیل امین بگرداند
به مقامی رسیدهام که چنین
بوسهگاه فرشتگان شدهام
مثل رکن و مقام کعبه عزیز
در نگاه فرشتگان شدهام
بارها شد که با خودم گفتم:
ای که داری به کار نان دستی!
کاش هرگز ز خاطرت نرود
وامدار چه خانهای هستی؟
خانۀ آسمانی خورشید
خانۀ روشن ستاره و ماه
خانۀ وحی، خانۀ قرآن
خانۀ «انّما یُریدُ الله»
از همین خانه تا ابد جاریست
چشمۀ فیض، چشمۀ احسان
سایبانِ معطّرِ این جاست
سورۀ «هل أتی علی الانسان»
آسیابم ولی یقین دارم
که پناهندهام به سایۀ نور
سرنوشت مرا دگرگون کرد
اشک زهرا و ذکر آیۀ نور
یاس یاسین که با دعای پدر
آیۀ نور بود تنپوشش
داشت دستی به دستۀ دستاس
دست دیگر گلی در آغوشش
در محیطی که هر وجب خاکش
فخر بر آفتاب و ماه کند
آرزو میکنم که گاه به من
دختر کوچکی نگاه کند
گرچه از بازتاب گردش من
نان این خانه برقرار شدهست
شرمسارم از اینکه میبینم
دست زهرا جریحهدار شدهست
رفت خورشید وحی و آمد شب
سر نزد از ستاره سوسویی
صبح از کوچۀ بنیهاشم
شد بلند آتش و هیاهویی
تا بدانم چه اتّفاق افتاد
تا ببینم هر آنچه بوده درست
دل به دریا زدم به خود گفتم:
«چشمها را دوباره باید شست»
دیدم آن روز صبح منظرهای
که به خود مثل بید لرزیدم
آتشم زد شرار دل وقتی
شعلهها را به چشم خود دیدم
در همان آستانهای کز عرش
قدسیان را به آن نظرها بود
اشک چشم ستارگان میریخت
بین دیوار و در خبرها بود
من به حسرت نگاه میکردم
باغ گل را میان آتش و دود
جز خدا هیچکس نمیداند
که چه آمد به روز یاس کبود
با همان دست عافیتپرور
که پرستاری پدر میکرد
از امام زمان خود یاری
در هیاهوی پشت در میکرد
هیزم آوردن، آتش افروزی
سهم هر رهگذر نبود ای کاش
خبر ناشنیده بسیار است
خبر میخ در نبود ای کاش
دست خورشید را که میبستند
شرح این ماجرا کبابم کرد
آنچه پشت در اتّفاق افتاد
سنگم امّا ز غصّه آبم کرد
شعر:استاد محمد جواد غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
کلمینی فاطمه،،،
چشـــم خود را باز کــن ای یار تــنهای علی
یک نگاهی کـن به اشک سرخ سیــمای علی
حالتی چـون محتضـــر دارم ز پا افتاده ام
باز احــیا کـن عـلی را ای مســیحــای علی
کلمـــینی فاطــمه ،جـــان علی برلب رسید
رفتـــه تاب و طاقـت از جـــان توانای علی
یاس من گلبرگ رویت را چــرا کردی نهان؟
رنگ نیلوفــر شده رخســــار زهــــرای علی
زینبت یک سوحسینت باحسن دریک طرف
از جگـــر نالنـد در ایــن شــــام یلـدای علی
نیست تسکینی مرادر این فراق سینـه سوز
غـــــیر غــم ناله نمی جوشــــد ز آوای علی
گر که دود آه مــن، سـر می کشـد بر آسمان
آتــــش داغ تـو افتـــاده بـر اعضــــای علی
با کدامین حال،روی دوش خود گیرم تو را
قــــوتی دیگـــر نمانــــده در ســـراپای علی
ای «وفایی» آمـــده وقــــت نماز غــــربتم
کـــــو اذان گـوی غــریبی در مصــلای علی
شعر:حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#مدح
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
#فاطمیه
بضعه ی خير الورى انسية الحورا تويى
خلقت كون و مكان را علت اولى تويى
كاشف الآيات ، لبخند تو در صبح ازل
تا ابد مسند نشين كرسى لولا تويى
طاهره ، حوراءالانسيه ، بتول و فاضله
راضيه ، مرضيه و صديقه ی كبرى تويى
آيه ی تطهير در شأن دل پاك شماست
عصمت و حسن و حيا در صورت و معنا تويى
( هَل اَتى ) مُهر قبول بذل قرص نان توست
ليلة القدر على ، تفسير اعطينا تويى
نيست از تو هيچ كس محبوب تر پيش رسول
بال پرواز نبى در ليلة الاسرى تويى
خاكبوست جبرئيل و دستبوست مصطفى
دخترى كه در جهان شد مادر بابا تويى
جلوه ی نور نمازت از ملائك دل ربود
آسمان معرفت را زهرة الزهرا تويى
شد شكوفا يازده گل در بهار دامنت
باغبان باغ عصمت ، مادر گلها تويى
مريمى؟ نه ، حضرت مريم كنيز خانه ات
در توسل ، التجاى هاجر و سارا تويى
رشته هاى چادرت حبل المتين انبيا
محور رمز نجات آدم و حوا تويى
ذكر نامت مونس يونس به بطن حوت شد
نوح را مشكل گشا در پهنه ی دريا تويى
اختيار خلق در امر شفاعت دست توست
سايه سار لطف حق در روز وانفسا تويى
آنكه بر سجاده ی تسبيح ، شب تا صبح بود
در نواى ( سَبَّحِ اسمَ رَبّكَ الأعلى ) تويى
بانويى كه در دفاع از عشق ، پهلويش شكست
داشت بر بازو مدال ( وال من والا ) تويى
آنكه با ايثار جان در محضر عشق على
كرد طومار ولايت را به خون امضا تويى
شعر:کمیل کاشانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
کوه بودم، بلند و باعظمت
روی دامان دشت جایم بود
قد کشیدم ز خاک تا افلاک
ابرها، فرش زیر پایم بود
شب که چشم ستاره روشن بود
نور مهتاب، دل ز من میبرد
صبح، چون آفتاب سر میزد
اولین پرتوش به من میخورد
دفتر وحی حق که روز به روز
جلوهاش سبز و سبزتر بادا
در بیان شکوه من، دارد
آیۀ «والجبال اوتادا»
سینهام را اگر که بشکافند
لعل و الماس دیدنی دارم
از گذشت زمان و «دحو الارض»
خاطراتی شنیدنی دارم...
صبح یک روز چشم وا کردم
ضربۀ تیشه بود گوش خراش
تخته سنگی شدم جدا از کوه
اوفتادم به دست سنگ تراش
پتک سنگین و تیشۀ پولاد
سهم من از تمام هستی شد
حکم تقدیر و سرنوشت این بود
نام من «آسیای دستی» شد
گرچه از بازگشت خویش به کوه
پس از آن روزگار نهی شدم
این سعادت ولی نصیبم شد
که جهیز عروس وحی شدم
گوشۀ خانهای مرا بردند
که حضور بهشت آنجا بود
برترین سرپناه روی زمین
بهترین سرنوشت آنجا بود
دستی از جنس یاس و نیلوفر
شد در آن خانه آسیاگردان
گرچه سنگم، ولی دلم میخواست
جان او را شوم بلاگردان
هر زمان گرد خویش چرخیدم
میشنیدم تلاوت قرآن
روح سنگین و سخت من کمکم
تازه شد از طراوت قرآن
راز خوشبختی مرا چه کسی
جز خداوند دادگر داند
کی گمان داشتم مرا روزی
جبرئیل امین بگرداند
به مقامی رسیدهام که چنین
بوسهگاه فرشتگان شدهام
مثل رکن و مقام کعبه عزیز
در نگاه فرشتگان شدهام
بارها شد که با خودم گفتم:
ای که داری به کار نان دستی!
کاش هرگز ز خاطرت نرود
وامدار چه خانهای هستی؟
خانۀ آسمانی خورشید
خانۀ روشن ستاره و ماه
خانۀ وحی، خانۀ قرآن
خانۀ «انّما یُریدُ الله»
از همین خانه تا ابد جاریست
چشمۀ فیض، چشمۀ احسان
سایبانِ معطّرِ این جاست
سورۀ «هل أتی علی الانسان»
آسیابم ولی یقین دارم
که پناهندهام به سایۀ نور
سرنوشت مرا دگرگون کرد
اشک زهرا و ذکر آیۀ نور
یاس یاسین که با دعای پدر
آیۀ نور بود تنپوشش
داشت دستی به دستۀ دستاس
دست دیگر گلی در آغوشش
در محیطی که هر وجب خاکش
فخر بر آفتاب و ماه کند
آرزو میکنم که گاه به من
دختر کوچکی نگاه کند
گرچه از بازتاب گردش من
نان این خانه برقرار شدهست
شرمسارم از اینکه میبینم
دست زهرا جریحهدار شدهست
رفت خورشید وحی و آمد شب
سر نزد از ستاره سوسویی
صبح از کوچۀ بنیهاشم
شد بلند آتش و هیاهویی
تا بدانم چه اتّفاق افتاد
تا ببینم هر آنچه بوده درست
دل به دریا زدم به خود گفتم:
«چشمها را دوباره باید شست»
دیدم آن روز صبح منظرهای
که به خود مثل بید لرزیدم
آتشم زد شرار دل وقتی
شعلهها را به چشم خود دیدم
در همان آستانهای کز عرش
قدسیان را به آن نظرها بود
اشک چشم ستارگان میریخت
بین دیوار و در خبرها بود
من به حسرت نگاه میکردم
باغ گل را میان آتش و دود
جز خدا هیچکس نمیداند
که چه آمد به روز یاس کبود
با همان دست عافیتپرور
که پرستاری پدر میکرد
از امام زمان خود یاری
در هیاهوی پشت در میکرد
هیزم آوردن، آتش افروزی
سهم هر رهگذر نبود ای کاش
خبر ناشنیده بسیار است
خبر میخ در نبود ای کاش
دست خورشید را که میبستند
شرح این ماجرا کبابم کرد
آنچه پشت در اتّفاق افتاد
سنگم امّا ز غصّه آبم کرد
شعر:استاد محمد جواد غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
آن زهرهای که مهر به نورش منور است
دردانهی پیمبر و زهــرای اطهر است
بر تارک زنان جـهان تاج افتخـار
بر گردن عروس فلک عِقد گوهر است
بانوی بانوان جـهان ســرور زنان
درج عفاف و عصمت کبرای داور است
او را پدر رسول خدا صـدر کائنات
او را علی ولی خـداوند همسـر است
بحریاست پر ز درّ و گهـرهای شاهوار
یزدان وراستوده به قرآن که کوثر است
کیهان تابش دو فـروزنده آفتاب
گردون گردش دو رخشنده اختر است
خونی که داد سـرور آزادگان حسین
مرهون حسن تربیت و شیر مادر است
تا روزگار بـوده و تا هسـت پایدار
عرش خدا ز زهرهی زهـرا منور است
نوری که زیببخش مکان است ولامکان
از باختـر فروغ رخش تا به خاور است
حورای انسی است و ز مشکینشمیم او
گیسوی حورو روضهی رضوان معطراست
شهبانوی حجـاز ولی کار خـانه را
با فضهی کنیز، شریک و برابر است
در خانهای که جــای قدمهای جبرئیل
گاه نزول وحی خـدا زیب و زیور است
از رنــــج کار آبله میزد به دسـت او
دستی که بوسهگاه لبان پیمبر است
در منتهای اوج بلاغت خطابهاش
آهنگ چون پیمبرومنطق چوحیدر است
این افتخار بس که«ریاضی»به درگهش
عبد و غلام و بنده و مولا و چاکر است
شعر:سید محمد علی ریاضی یزدی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━