دنیا کوچکتر از آن است
که گم شدهای را در آن یافته باشی؛
هیچکس اینجا گم نمیشود .
آدمها به همان خونسردی که آمدهاند
چمدانشان را میبندند
و ناپدید میشوند..
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بیرحمترینشان در برف ؛
آنچه به جا میماند
رد پائی است
و خاطرهای که هر از گاه پس میزند..
مثل نسیم سحر
پردههای اتاقت را.. .
- عباس صفاری
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
_
آثارِ اضطرابِ قدیمی ام دوباره به من بازگشته است. باز هم مثلِ قدیم ، عادتم شده بازی با انگشتانی که بهشان رحم نکرده ام
و ملتهب از بابتِ کنده شدن پوست بی گناهشان هستند.. .
مدام در تلاشم که خودداری کنم و یک دفعه درست در زمانی که سوزشِ زخم های کوچک اما پر از دردشان را احساس میکنم
به خود می آیم؛
من اینکار را با خودم کرده ام؟
کِی؟
اما میبینم که باز انگار در جهانی دیگر ،
غرق در فکری دیگر
و جسمی دیگر
شده بودم .
[ کاش زمان هم با من به این جهان سفر میکرد تا گذشتِ زمانِ حقیقی ام را در خیال از دست نمیدادم ]
کاش من را از خودم بگیری.
من لایقَش نیستم .
- نامه هایی به تو² ,۲۷ آذر, Abr .
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
بی معرفتی حتی اگه آدمش دیگه برات مهم نباشه بازم درد عجیبی داره.
خب میدونی.. ،
دوباره این .