از وادیِ عشقات چندروزیست مرخصی گرفتهام .
روزها ، رو به روی آیینه مینشینم
اما
اینبار تورا نمیبینم ..
چهرهٔ دلنشینی دارد ؛ لبخند به لبهایش میآید [ مطمئنم ! ]
با اینکه هنوز آن را روی صورتَش ندیدهام .
چشمهایش اما غمی دارد
[ غمی که عطرِ تورا میدهد و چشمکِ نور درون شیشهٔ چشمانش ، اسم تورا روی بخارِ برخواسته از اشکهایش مینویسد .. ]
ببینم،
اصلا خبری از این آدمِ ساده و آرام میگیری؟
قلبِ سرخی دارد که گردگیریاش کرده
[ مشخص است ! ]
شفاف، و در برگیرندهٔ روحِ تو
آمادهٔ گرفتنِ آغوشَت ؛
یادَش کن ! ..
- Abr .
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
الان تایم تلفن صحبت کردنمو رکورد زدم
۱۱ دقیقه ( البته ۴ دقیقشُ گوشیو دادم یکی دیگه )
هدایت شده از اشتباهِ خوب"
صبح
طلوعِ آفتاب است
در نگاهِ تو ؛
و من
بزرگترین مزرعهٔ آفتابگردان :))
- صبح بخیر -
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
_
" میگم دیدی یه وقتایی نمیدونی دقیقا چرا اینجایی؟ چرا داری یکاریو میکنی؟
فقط یهچیزی توی گوشِت میگه، برو و انجامش بده.
وقتی اونروزی از خستگی نِشسته بودم روی نیمکت پارک و هوا میخوردم ،
چشمم افتاد به بستنیِ توی دستت که افتاده بود زمین .
دوستات میخندیدن ولی اون قیافهٔ معصومی که گرفته بودی ..
یه چیزی در گوشم میگفت: « فقط نگاهش کن .. »
میگفتم زشته دست بردار از خیره شدن بهش!
ولی باز پلکام باز مونده بودن و فقط و فقط ،
مرکزِ دیدِ من خودت بودی ..
یجوری که دلم میخواست پاشم دستتُ بگیرم ،
باهم پارکُ قدم بزنیم تا سوپرمارکت
کلی بستنیِ جدید بگیریم
و عشقِ دنیارو کنیم :) ؛
یادش بخیر ..
ولی خوب شد که جاش فقط بلند شدم و تلاشمُ کردم [ تو هم نگاهم کنی ]
و خوبتر شد که [نگاهِت به نگاهم گرفت و نگاهم، نگاهِ خندونتُ که داشت با خودش میگفت "دیونهست یارو؟ " رو دید ؛ ]
وقتی که اومدم نِشستم کنارِ بستنیِ ریخته شدتو گفتم حیف شد بستنیِ خوبی بود و براش فاتحه خوندم. [باور کن که دیونهم، کنارِت]
خوبه که الان دارَمت
قدم میزنیم
و باهم بستنی میخوریم، نه ؟ "
- Abr .
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"