اشتباهِ خوب"
_
" همیشه می ترسیدم کسانی را که دوست دارم، یک روزی از دست بدهم..
اما باید از خودم بپرسم،
آیا کسی هم هست بترسد
از اینکه من را یک روز از دست بدهد؟ "
- پائولو کوئیلو .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
_
بوی سیب میدهد ؛
سیبهای تازه چیده شدهٔ باغِ پشت پرچینها ..
و آن گلگونهای ملایمِ روی گونههایش وقتی هربار که میبینمش اینرا زیر گوشش زمزمه میکنم ، دقیقا رنگِ همان شکوفههای سیب را دارند.
لبخندَش انگار روح مرا در دست خود میفشارد و هر نجوای بعد لبخندِ او ، باز قلبم را به روحم وصل میکند و زنده نگهم میدارد ..
برگِ سبزِ چشمهایش را هیچ پاییزی جرأت نزدیکی ندارد ، که نکند قلب زردش قلمهٔ اورا بگیرد و جوانه بزند، و فصلهایمان دیگر
بهار باشد، تابستان، و باز هم بهار .
باران که میگیرد نگاهش میکنم.. بارانیاش هم زیباست ، اشکهای شیرینش ، زلالتر از هر رودخانه و بغضهای نفسگیرش، سختتر از هر مهِ سنگینی که راه را برایت بند میآورد ، نفسم را در سینهام حبس میکند.
_
[ من فقط بوسیدمت
تو خودَت شعر شدی، باریدی.. ]
به من
به ما
به جنگلهای ابریِ سردِ دستهایمان، تا که سبز و آفتابی شوند ؛
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
POV: "من" دوسِت دارم پس باید پولشو بدی:((توام دوسم داشته باشی))
POV:
یه حسی بهت میگه یکاری رو بکنی
و تو میگی ولشکن بابا فقط یه فکر یهویی بود.
و یکم بعدش یه اتفاقی میوفته که میفهمی اون فقط یه حس نبود، اون یه وحی الهیییی بود احمققققق😀😀😀😭