اشتباهِ خوب"
_
" آدمها گاه میرنجانند، و گاه میخندانند.
در هنگامِ رنجاندن، کلماتی تیز و برنده را با شدتی باور نکردنی در قلبِ دیگری فرو میکنند. ساعاتشان را با سیاهی بر همدیگر تباه میکنند و روزِ شیرینِ عمر را با تلخیِ زخمزبان و سوءرفتار ، به شب میرسانند.
و فردا ، یا اصلا در همان آخرین لحظات آنشب، همدیگر را درآغوش گرفته و از فهمیدنِ ناتوانی در تحمل دلتنگی و بیمهری و ندیده گرفتنِ یکدیگر ، بر پهنای صورت و دیگری به وسعت قلب، اشک میریزند و پایان شب سیهِ رنجیدن و رنجاندن را سفید میگذرانند.
حال به هنگامِ خنداندن، تمامِ شور و عشق را در چشم و صدا و لحن و دستها نمایان میکنند ، گویی هیچگاه غمی برای آنها نبوده و نیست.
دنیا بر وفق مراد و بر صحت و سلامت پیش میرود و در این لحظه، تنها خندهٔ دیگری، امید را به وجودش یادآوری میکند.
گاه از شدت این ابراز، روح، سرشار و لبریز از مهر، به تنش و هیجان و فوران وا داشته میشود و شگفت زده از اینهمه لطف است!
اما در هر حالی که آدمی برای آدمی دیگر باشد، مگر عمر چند روز و ثانیه است؟
که دراین حال و حوالی این مسیرِ کوتاه سفر، نه لحظه ای ارزش رنجاندن دارد به هوای ابراز غم و دلخوریِ دل، و نه محبت و عشقی کفایت میکند برای دقیقهای.
برَنج ازین غمِ دوستداشتنی و عشق کن ازین دردِ بامعنا ، نرنجان کسی را و لبخند بزن، حتی در بدبیاری، که ارزشِ این راه تنها لحظهای زیستن است ؛
زیستنی که برایش آمدهای، نه آن زندگیهای سنگین و دست و پا گیر بلاتکلیفی و خوشنگار ولی توخالی. "
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
میبینم که تو میدون انقلاب پخت و پز داره اتفاق میوفته 🔥
- آقا میدون انقلاب از همیشه دوستداشتنی تر شد.
این راستهٔ مرجعیتُ که رو صندلیهای برعکس اتوبوس بشینی انگار یه ترن هوایی ۲ - ۳ کیلومتری نشسته باشی قشنگ
بخصوص اگه پردیسان به مرکز قم باشی که سر پایینیه قلبت تو حلقته
#قمیا_میدونن .
اشتباهِ خوب"
—
" امروز خداروشکر کمی باران بارید..
بارانی که قطرههای کوچک و بیجانی داشت، ولی شیرین بود. در دلِ حیاط و دامنِ زمین آب میشد مثلِ قندی در دلِ من ، وقتی بعد از مدتها آوایی از تو به گوشم میرسد و دیداری از تو زندهام میکند ؛ همانطور که امروز پژمردگیِ گیاه ، با این ملاقات کوتاه ابر ، لبخند زندگی باز بر برگهایش کشیده شد..
امروز احساسِ عجیبی داشتم از تنهایی ، از خودم بودن و تنها بودن با خودم ، اگر حتی فقط برای چند ساعت بود.
دیدماش که هنوز در رگ هایش کنارِ تلخی و دلگیری های اوایل بزرگسالی، آبیِ دوستداشتنیِ جوانیهایش هم جریان دارد.
بعضی چیزها آزارم میدهد ، چیزهایی که میبینم و نمیبینند ، چیزهایی که درک میکنم و درک نمیکنند ، احساس میکنم و احساس نمیکنند ، و آسایش را تنها در خلوتِ خودم پیدا میکنم. "
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"