eitaa logo
اشتباهِ خوب"
325 دنبال‌کننده
606 عکس
45 ویدیو
4 فایل
" در درونِ هر یک از ما کهکشانی ست به وسعتِ تمامِ آسمان..! و تنها ستاره ی آن یکی ست که رشد به سویَش و مقصد ، آغوشِ اوست.. =))🌌 https://daigo.ir/secret/6141690021
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه اسم شبِ آرزوها شب رغائب و رغبت‌هاست میدونی یعنی چی ؟ یعنی اینکه خدای قشنگ و مهربونِ من تنها کسی که واقعا دوستم داره و برای منه؛ آرزوهام، دستِ تو .. یکاری کن ته ته تهِ آرزوهام ، تو وایساده باشی .. میل و علاقهٔ قلبمو واسه آرزو کردنای اینجوری زیاد کن.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبحمو باید با بیدار شدن از یه خواب با محتوای شوهرعمه و سپس یه پیام که یادم میندازه چقدر پیر شدم شروع کنم اخه؟
"مهم بود چگونه می‌خوانی و چگونه می‌فهمی و چگونه می‌بینی. آدم‌های الان، می‌خواهند خوانده باشند؛ می‌خواهند برای چیدن نام کتاب‌ها و داشتنِ پر آوازه‌هایشان لیست ارائه داشته باشند. اکنون ، زمانی نیست که کسی حتی از خواندنِ قصهٔ شنگول و منگول و حبهٔ انگور، دنبالِ کشفِ حقیقتی و جویای فهمِ جدیدی باشد. قصه‌هارا بی‌هدف ورق می‌زنند و برای کشمکش‌های خیالیِ بین شخصیت‌ها تنها خیال‌پردازی‌های بیشتر می‌کنند ، گاه با اشک و گاه نیز با تبسم. بی تفاوت از این موضوع که هر داستانی ساخته و برگرفته از واقعیتی‌ست که برای تو عبرت گرفتن‌ش مهم است، نه اینکه تنها ببینی چگونه بهم عشق می‌ورزند و چگونه قلب‌های دیگر را زخم می‌زنند —که این‌هم مهم است، اما اهم نه— . قوهٔ عبرت‌پذیری ، تجربه‌‌پذیری و نگاهِ عمیق‌مان به مسائلی که انگار نیازی به عمیق بودن ندارند ، از بین رفته‌است. سطحی شده‌ایم و با توهم دانایی پُر؛ که همین برای بسته شدن راهِ فکر کردن و درست زندگی‌کردنمان کافی‌ست. -در اکثر ما انسان‌های کنونی و نوعی قصه این است– "
نمیشه امروز با پتوم برم دانشگاه؟
آبیِ تمیز ، سوزِ سرما .
. . . . .
اشتباهِ خوب"
" هربار مرا در اشک می‌خندانی.. در خجالتِ خودت آب می‌کنی و در عشقِ خودت تاب می‌دهی. هربار که قلب‌م ، لمسِ مهر تورا حس می‌کند ، درد از تو می‌شود و درمان هم باور کن که از دست تو جاری‌ست.. رنجی که برایت می‌کشم هربار با چایِ مهمانی‌ات شیرین می‌کنی و در طعم دلتنگی آن تشنه نگهم می‌داری تا به هوایش باز هم به دیدارت بیایم. هنوز نفهمیدم این چه سبک و سیاقی‌ست که عاشقی‌ در رسم و قاعدهٔ خانهٔ شما دارد ؟ چه رازی‌ست که مرا گویی که چیزی خورانده باشند، سِحر می‌شوم. روحم را سبک می‌کنی .. خاطرم را راحت می‌کنی .. غم، رنگ پریده می‌شود و جایش را دوست‌ داشتنی آرام می‌گیرد. نفهمیده‌ام هنوز من عاشق‌ترم یا تو ؛ و نفهمیده‌ام چه کسی دست چه کسی را پیش‌تر و زودتر گرفته است.. چنگ از من است که بمانم ، یا چنگ از توست که نگهم داری ؟ دل را من به تو داده‌ام ، یا تو قرضش گرفته‌ای؟ دوست‌دارمَش هرچه که هست! باز مرا به صرفِ نگاهت دعوت کن. " - Abr .