اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیدهایم در آغوش، آرزوی تو را
#حزین_لاهیجی
@gorbe_ir
به رفوگران هجران، برسان سلام ما را
كه هنوز وصلهٔ دل، دو سه بخيه كار دارد
@gorbe_ir
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر منزوی
و صدای اعجازآمیز بهروز رضوی
خدا بیامرزه هر دو عزیز رو
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش،
به روی شانهی طوفان رهاست گیسویش؛
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم؟؟
که باد از دل صحرا می آورد: [بویش]
کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم!
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش؛
نشسته است کنارش کسی که می گرید،
کسی که
دست گرفته به روی پهلویش
؛هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست؟ که این [غریب] نهاده است سر به زانویش؟ کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است؛ کجای حادثه افتاده است بازویش؟؟ کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش،
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش.. کسی است وارث این دردها که چون کوه است، عجب که کوه، زِ ماتم سپید شد مویش؛ عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان، که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش؛ طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری؛
که روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش..-
فاضلنظری
گاهی ، اگر که عشق ،
تو را دستِ کم گرفت ...
تقصیر توست !
دستِ مرا کم گرفته ای ... !
| آرش شفاعی |
غمی که سبز کند خاک ناتوانم را
که شاخ و برگ دهد ساقه ی جوانم را
غمی که باد شود در میان من بوزد
و دانه دانه بریزد تمام جانم را
که دانه دانه برویم، که جنگلی بشوم
که شاخه شاخه ببینم پرندگانم را
که سبز و تازه کنم، امن و دلپذیر کنم
به قدر وسعت خود خشکی جهانم را
جهانِ گیج، جهانِ جنون، جهانِ تبر
که پله پله شکسته ست نردبانم را