eitaa logo
"گُریزگاه"
18 دنبال‌کننده
15 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🩶🕊️ "گریزگاهی برای فرار از خویشتن گریزگاهی به وسعت رویاهای یک نویسنده"
مشاهده در ایتا
دانلود
مدت هاست که موضوعی برای سخن گفتن ندارم. در آیینه ی نورانی مهتاب به تصویر شگفت اور خویش در کنار تو مینگرم که خواهان پیوستن به واقعیت است،به اندوه گلبرگ های لطیفی مینگرم که خواهان پایان تشنگیست و به رنجش طاقت فرسای انسان در مسیری فکر میکنم که تنها حاصل آن چیده شدن بال های شادی برای رسیدن به پوچی است. من،در میان تب و تاب پرماجرای لحظه ها،به دنبال معنایی تازه میگردم،معنایی که دلیل اشتیاق من به اغوشی شورانگیز را شرح دهد،به دنبال معنایی تازه میگردم،معنایی که نگاه ملتمسانه قلب را در برابر سردی واژگان معشوق نشان دهد. برای گریستن،برای شکفتن،برای شوق من به تماشای لبخند تو معنایی تازه میخواهم،معنایی که چرخش عشق را در تک تک رگ های درونم توضیح دهد. _پانته آ.
یکی از تاثیرگذارترین کتابایی بود که خوندم واقعا پیشنهادش میکنم؛
هروقت فقر درونی شدیدتر باشد نمایشات بیرونی هم بیشتر است. _کریشنامورتی.
برای چه نغمه ی زندگی سر می‌دهی ای کبوتر؟ برای چشمی که تبدیل به حدقه ی وحشت شد و یا برای دستانی که به لمس نومیدی عادت کرد برای زمینی که شیفته ی بوییدن خون شد و یا برای رنجور شدن تن عشق برای چه کسی از دوام آوردن سخن میگویی ای کبوتر؟ برای اجساد متحرکی که به تماشای زنده به گور شدن نشاط خود عادت کرده اند و یا برای گلبرگ های خشک آرزو برای شاعری که شعر خود را با قافیه ی مرگ سروده است برای آوازه خوانی که حنجره اش خاموشی را فریاد میزند برای کودکی که،طعم تلخ بزرگسالی را چشید و یا برای بزرگسالی که همچون نوزاد،خفت و آرَمید برای چه کسی و برای چه چیز نجات‌بخشی سخن میگویی ای کبوتر؟ 🖤 _پانته آ.
شادمانی شاید همین باشد که دلت نخواهد جای دیگری باشی، کار دیگری بکنی، و آدم دیگری بشوی. _ایزاک اسیموف.
هدایت شده از 𝗚𝗟𝗼𝗿𝗶𝗮
بهترین تراپی دنیا از نظر من دوری از آدمای حسوده..!
من،مملو از احساسات خاموشم،مملو از کلماتی که شوق سرریز شدن دارند،اما هنگام سخن گفتن،تمام واژه هایم با پوچی امیخته میشوند و شاخه های ناتوانی مرا میپوشانند. با ذهنی سرشار از گزیده های تازه برای نوشتن، به سراغ قلم می آیم، اما او برای به تصویر کشیدن اندیشه هایم بسیار حقیر و کاغذ برای پذیرفتن مهمانی ناخوانده بسیار خسته است. بی مهابا تر از همیشه به دنبال معنا بخشیدن به نثر سکوت ام میروم اما،در اعماق خاموشی درونم معنا و مقصود نهان گشته اند و من در مسیر گمراهی،قدم برمیدارم؛شاید که زمین از فرط سنگینی احساسات دگرگونم شکافته شود. _پانته آ.
وقتی خدا میخواست تورا بسازد چه حال خوشی داشت، چه حوصله ای این موها،این چشم ها خودت میفهمی؟ من همه اینهارا دوست دارم؛ _سال بلوا اثر عباس معروفی.