برای چه نغمه ی زندگی سر میدهی ای کبوتر؟
برای چشمی که تبدیل به حدقه ی وحشت شد
و یا برای دستانی که به لمس نومیدی عادت کرد
برای زمینی که شیفته ی بوییدن خون شد
و یا برای رنجور شدن تن عشق
برای چه کسی از دوام آوردن سخن میگویی ای کبوتر؟
برای اجساد متحرکی که به تماشای زنده به گور شدن نشاط خود عادت کرده اند
و یا برای گلبرگ های خشک آرزو
برای شاعری که شعر خود را با قافیه ی مرگ سروده است
برای آوازه خوانی که حنجره اش خاموشی را فریاد میزند
برای کودکی که،طعم تلخ بزرگسالی را چشید
و یا برای بزرگسالی که همچون نوزاد،خفت و آرَمید
برای چه کسی و برای چه چیز نجاتبخشی سخن میگویی ای کبوتر؟
🖤
_پانته آ.
شادمانی شاید همین باشد
که دلت نخواهد جای دیگری باشی،
کار دیگری بکنی،
و آدم دیگری بشوی.
_ایزاک اسیموف.
من،مملو از احساسات خاموشم،مملو از کلماتی که شوق سرریز شدن دارند،اما هنگام سخن گفتن،تمام واژه هایم با پوچی امیخته میشوند و شاخه های ناتوانی مرا میپوشانند. با ذهنی سرشار از گزیده های تازه برای نوشتن، به سراغ قلم می آیم، اما او برای به تصویر کشیدن اندیشه هایم بسیار حقیر و کاغذ برای پذیرفتن مهمانی ناخوانده بسیار خسته است. بی مهابا تر از همیشه به دنبال معنا بخشیدن به نثر سکوت ام میروم اما،در اعماق خاموشی درونم معنا و مقصود نهان گشته اند و من در مسیر گمراهی،قدم برمیدارم؛شاید که زمین از فرط سنگینی احساسات دگرگونم شکافته شود.
_پانته آ.
وقتی خدا میخواست تورا بسازد چه حال خوشی داشت،
چه حوصله ای
این موها،این چشم ها
خودت میفهمی؟
من همه اینهارا دوست دارم؛
_سال بلوا اثر عباس معروفی.
به این توصیه ی شکسپیر حتما گوش کنید:
مهم نیست
اگر انسان برای کسی که دوستش دارد،
غرورش را از دست بدهد؛
اما فاجعه است اگر بخاطر حفظ غرور کسی را که دوست دارد
از دست بدهد.