eitaa logo
"گُریزگاه"
18 دنبال‌کننده
15 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🩶🕊️ "گریزگاهی برای فرار از خویشتن گریزگاهی به وسعت رویاهای یک نویسنده"
مشاهده در ایتا
دانلود
در ایینه چشمانم ردپای محو چیزی مشاهده میشود،غبار ردپای درد الود تو،ردپای مجموعه ی بی اندازه زیبایی چشمانت.ردپایی که از جنس ایهام است،ردپایی که تمام مرزهای دنیا به انتظار تکرار آن نشسته اند.در آیینه چشمانم،اندوهی دیده ميشود،اندوهی فارغ از دغدغه های گوناگون،همراه طنابی سخت که احساساتم را به دار میکشد. در آن آیینه،بجای چهره ی خویش،هربار یکی از هزاران نقابی را میبینم که ملتمسانه خواهان از بین رفتنند. هنگامی که دست بر توصیف آن آیینه ی شگفت آور میبرم،چرخه ی کلمات متوقف میشود،سکوت جایگزین تب و تاب صدایم میشود و آن آیینه ی مرموز،مرا به اعماق دنیای خود میبرد،به اعماق دنیای فردی که در دوگانگی های عشق و اندوه،به دنبال پناهگاهی برای فوران احساسات خود میگردد،دنیایی که فقط در چشمان یک زن دیده میشود. _پانته آ.
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت آنچه در خواب نشد چشم من و فکر تو بود؛ _سعدی.
آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره باغچه هارا بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی هارا در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید؟ آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار خواهد برد؟ _فروغ فرخزاد.
مدت هاست که موضوعی برای سخن گفتن ندارم. در آیینه ی نورانی مهتاب به تصویر شگفت اور خویش در کنار تو مینگرم که خواهان پیوستن به واقعیت است،به اندوه گلبرگ های لطیفی مینگرم که خواهان پایان تشنگیست و به رنجش طاقت فرسای انسان در مسیری فکر میکنم که تنها حاصل آن چیده شدن بال های شادی برای رسیدن به پوچی است. من،در میان تب و تاب پرماجرای لحظه ها،به دنبال معنایی تازه میگردم،معنایی که دلیل اشتیاق من به اغوشی شورانگیز را شرح دهد،به دنبال معنایی تازه میگردم،معنایی که نگاه ملتمسانه قلب را در برابر سردی واژگان معشوق نشان دهد. برای گریستن،برای شکفتن،برای شوق من به تماشای لبخند تو معنایی تازه میخواهم،معنایی که چرخش عشق را در تک تک رگ های درونم توضیح دهد. _پانته آ.
یکی از تاثیرگذارترین کتابایی بود که خوندم واقعا پیشنهادش میکنم؛
هروقت فقر درونی شدیدتر باشد نمایشات بیرونی هم بیشتر است. _کریشنامورتی.
برای چه نغمه ی زندگی سر می‌دهی ای کبوتر؟ برای چشمی که تبدیل به حدقه ی وحشت شد و یا برای دستانی که به لمس نومیدی عادت کرد برای زمینی که شیفته ی بوییدن خون شد و یا برای رنجور شدن تن عشق برای چه کسی از دوام آوردن سخن میگویی ای کبوتر؟ برای اجساد متحرکی که به تماشای زنده به گور شدن نشاط خود عادت کرده اند و یا برای گلبرگ های خشک آرزو برای شاعری که شعر خود را با قافیه ی مرگ سروده است برای آوازه خوانی که حنجره اش خاموشی را فریاد میزند برای کودکی که،طعم تلخ بزرگسالی را چشید و یا برای بزرگسالی که همچون نوزاد،خفت و آرَمید برای چه کسی و برای چه چیز نجات‌بخشی سخن میگویی ای کبوتر؟ 🖤 _پانته آ.
شادمانی شاید همین باشد که دلت نخواهد جای دیگری باشی، کار دیگری بکنی، و آدم دیگری بشوی. _ایزاک اسیموف.