بسم الله الرحمن الرحیم
#فیش_روضه_عاشورا
#السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجک و سهل الله مخرجک.
ای جان به قربان تو و سوز صدایت
نامی ببر از ما میان هر دعایت
امروز روز حاجت دنیایی ام نیست
امروز می خواهم شوم من هم نوایت
ای آنکه در صبح و مسا هم ناله داری
روضه بگیری یاد شاه کربلایت
بیش از هزار و چند سال است ای عزیزم
چشمان تو گرید به یاد عمه هایت
در خیمه ات پیراهنی آویزه داری
پیراهنی که کرده آقا مبتلایت
♦️امیر المومنین علیه السلام فرمودند:«حضرت یعقوب به این لباس متوسل شد تا یوسف را دید، حضرت یونس در دل ماهی با توسل به این پیراهن نجات یافت، حضرت سلیمان با توسل به این پیراهن انگشتری خود را یافت و...»، در نهایت امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: نجات انبیا به واسطه این پیراهن بوده است و ۱۲۴هزار پیامبر به این پیراهن متوسل شدند.
بالاتر بگم زمانی که امیرالمؤمنین (ع) را دست بسته به مسجد بردند حضرت زهرا (س) فرمود اگر رهایش نکنید این پیراهن را بر سر میاندازم و نفرین خواهم کرد و امیرالمؤنین (ع) را نجات داد.
این پیراهن توسط حضرت فاطمه (س) به حضرت زینب (س) سپرده شد و فرمود روزگاری وارد واقعه سختی میشوید و هر زمان برادرت حسین او را طلب کرد بدان که وقت شهادت اوست.
این پیراهن در عصر حاضر در دست امام زمان (عج) است. وقتی منجی عالم قیام کند این پیراهن را بر تن خواهد داشت و بوی این پیراهن در دنیا خواهد پیچید. یکی از علائم ظهور منجی عالم جوشش خون از این پیراهن است....
♦️اهل روضه تو این خونواده پیراهن ها خودشون روضه اند
امشب روضه پیراهن بخوانم
اولین پیراهن پیراهن مادرش زهرای مرضیه است.( داستان طلحه)
دومین پیراهن همانی است که دست امام زمان است پیراهنی است که به وصیت مادر حضرت زینب به تن برادر کرد.
عجب سرنوشتی داره این پیراهن،زینب کبری اشاره کرد داداش
«سر پیراهن تو گریه ما را در آوردند
میان اینهمه کشته چرا تنها تو عریانی»
اول پیراهن مادر رو بگم
♦️دختر طلحه یه پیراهنی برای مادر ما زهرا سلام الله علیها به سوغات آورده،این پیراهن هم برای فاطمه بلند بود و هم گشاد . اسماء میگه:چند بار به بی بی عرض کردم:بی بی جان! این پیرهن رو بدید به من،چون به درد شما نمیخوره؟حضرت فرمود:نه اسماء این مال منه . اگه پیراهن میخوای به علی بگم برات بخره؟"
گذشت،تا اون روزی که خونه رو آب و جارو کرد،بچه ها رو فرستاد رفتن بیرون. گفت:اسماء بچه ها رفتن، من بدنم رو شست و شو میدم،بدن رو شست و شو داد،اسماء! اون پیرهنی که دختر طلحه برام به سوغات آورده برام بیار،میگه: عرض کردم بی بی جان این پیرهن هم برا شما بلنده و هم گشاد؟
فرمود:اسماء بیار،میخوام امشب علی بدنم رو غسل میده از زیرلباس،راحت غسلم بده،اسماء میگه:اومدم پیرهن رو از سر بی بی عبور دادم،اما هر کاری کردم این دست تو آستین گیر کرد ...." میگه با کمال تعجب دیدم پیراهن اندازه قامت زهرا شده"
♦️اما یه شب وصیت کرد زینب بیا کارت دارم ،
زینب اومد، گفت برو برام اون بقچه ها رو بیار. دختر چهار ساله ( عجب داستانی دارن دخترای کوچک این خاندان)
وقتی بقچه رو آورد اول یک کفن برا منه اینو بده بابات
دوم یک کفن برای باباته ، شب ۲۱رمضان به دردت می خوره.
یک کفن برا داداشت حسن علیه السلام تو مدینه به دردت می خوره.
حالا زینب داره نگاه میکنه، انگار خوشحال شده گفت کفن ها تموم شده الحمدلله پس من تا شهادت پدرم و برادرم امام حسن مجتبی علیهم السلام هستم ، و لااقل نیستم داغ برادرم حسین رو ببینم اگه داغ حسین رو می دیدم چه باید میکردم.
هنوز زینب تو فکره ، یکدفعه دید مادر یه پیراهنی داد گفت اینم بده داداشت حسین روز عاشورا .... انگار عالم رو سر زینب خراب شد
حالا عاشورا رسید.
زینب باید به وصیت مادر عمل کنه. هر دو دارن گریه می کنن
دخترم تو پا به پای من مریز اشک روان
روزگاری این دو چشم تر به دردت می خورد
گفته ام زینب ببوسد حنجرت را بی گمان
زیر خنجر بوسه خواهر به دردت می خورد
بی سبب مادر به زینب کهنه پیراهن نداد
بی کفن ،پیراهن مادر به دردت می خورد.
.