.
#امام_باقر
🌸 مودت امام محمد باقر(ع) با دشمنان
مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانهى امام بسيار مىآمد و به آن گرامى مىگفت: «در روى زمين بغض و كينهى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيدهام آنست كه اطاعت خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مىبينى به خانهى تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!»
در عين حال امام عليهالسلام با او مدارا مىفرمود و به نرمى سخن مىگفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را روياروى خويش ديد و از زندگى نااميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد امام باقر(ع) بر او نماز گذارد.
شب به نيمه رسيد و بستگانش دریافتند که او مرده است، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليهالسلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و مشغول به تعقیبات است.
عرض كرد: آن مرد شامى از دنیا رفته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گذاريد.
فرمود:«او نمرده است… شتاب مكنيد تا من بيايم.»
آنگاه به خانهى شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد. امام او را نشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به او داد و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.
مدتی نگذشت كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد:
گواهى مىدهم كه تو حجت خدا بر مردمانى.
📚منبع
امالى، شيخ طوسى، ص ۲۶۱
#فضائل_امام_باقر
#مداحی_عالمانه
.
🟢 عبادت کردن امام باقر (ع)
در توصیف عبادت کردن امام باقر (ع) همین بس که ذهبی، محدث و تاریخ نگار بزرگ اهل سنت نقل کرده است که آن حضرت ۱۵۰ رکعت نماز در هر شبانه روز اقامه میکرد و وصیت کرده بود پیکر مطهرشان را پس از مرگ در همان جامهای به خاک بسپارند که با آن نماز میخواند.
📚منبع
بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۶، ص ۲۲۰
#فضائل_امام_باقر
#مداحی_عالمانه
.
❇️ حلم و بردباری امام باقر(ع)
مردى از اهل شام ساکن مدینه بود و وقتی با امام مواجه میشد، به ایشان اهانت می کرد. مثلا خطاب به آن حضرت میگفت: «از اهل دنیا، بیشتر از تو از کسی کینه در دل ندارم و بیش از تو و خاندانت، با هیچ کس دشمن نیستم». با این وجود امام با او مدارا می کرد و پاسخ این اهانات را با سخنان نرم میداد. پس از چندی آن مرد شامی بیمار شد. وصیت کرد اگر مرد، امام بر جنازهاش نماز بخواند.
نیمه شبی بود که گفته شد آن مرد شامی از دنیا رفت. صبح روز بعد کسی به مسجد آمد و وصیتش را به اطلاع امام رساند. امام اما فرمود: «آن مرد نمرده. اندکی صبر کنید تا من بر سر بالینش حاضر شوم.»
امام به منزلش رفت و بار بالینش نشست و صدایش زد. او به هوش آمد و پاسخ امام را داد. امام نوشیدنی به او داد و به بستگانش سفارش کرد غذاهای سرد به او بدهند. اندکی نگذشت که آن مرد شامی شفا یافت و نزد امام آمد و اعتراف کرد که امام، همان حجّت خدا بر زمین است.
📚منبع
الامالی، شیخ طوسی، ص ۴۱۰
#فضائل_امام_باقر
#مداحی_عالمانه
.