eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🩸کسی‌که همیشه دست نحسش بر روی زن‌ها بلند بود ... به روایت منابع متعدّدی از اهل سنّت: لَمَّا مَاتَتْ رُقَیَّةُ بِنْتُ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَبَکَتِ اَلنِّسَاءُ عَلَیْهَا 🔹وقتی که حضرت‌ رقیه دختر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت، زن‌های مهاجرین و انصار، شروع به گریه‌کردن نمودند. فَجَاءَ عُمَرُ یَضْرِبُهُنَّ بِسَوْطِهِ 🔸عمر به سراغ آن‌ها رفت و با تازیانه‌اش شروع به کتک‌زدن آن‌ها نمود. فَأَخَذَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِیَدِهِ وَ قَالَ مَهلاً یَا عُمَرُ دَعْهُنَّ یَبْکِینَ 🔹در این هنگام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به سراغ او رفته و دست نحسش را گرفته و فرمودند: دست بردار ای عمر! رهایشان کن تا گریه کنند. 📚مسند احمد،ج ۱ ص۲۳۷ 📚مستدرک الحاکم،ج۱ ص۳۸۱ 📚السنن الکبری،ج ۴ ص۷۰ 📚الاستیعاب،ج۳ ص ۵۶. ✍ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل... اینجا که کینه‌ای در کار نبود، اینگونه زن‌ها را کتک می‌زد... وای از آن ساعتی که خودش اعتراف کرده و می‌گوید: فَذَکَرْتُ أَحْقَادَ عَلِیٍّ وَ وُلُوعَهُ فِی دِمَاءِ صَنَادِیدِ الْعَرَبِ، وَ کَیْدَ مُحَمَّدٍ وَ سِحْرَهُ، فَرَکَلْتُ الْبَابَ وَ قَدْ أَلْصَقَتْ أَحْشَاءَهَا بِالْبَابِ تَتْرُسُهُ ▪️پشت در،کینه‌هایم از علی (علیه‌السلام) و ولع او در ریختن خون قهرمانان عرب و _ العیاذبالله _ نیرنگ محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و جادوگری های او به یادم آمد، دیگر امان ندادم و با پایم چنان لگدی به در زدم که ... 📚 بحارالانوار ج۳۰،ص۲۸۷ 🗒 آتش‌زدن بـــه خانـــه‌ی مــولا بهانـــه بـود مقصــود خصم کشتن بانوی خانـــه بـود از آن به باب وحی لگد زد عــدو کـــه دید جـان علی بــه پشت در آستانــه بـــــود بــــا آن‌همــه سفـــارش پیغمبـــر خــــدا پـاداش دوستــــی علی تازیانــــه بـود ؟ آنکس که داد نسبت هذیان به مصطفی از کینه‌اش به صورت زهرا نشانه بـــود در حیرتـم چگونـــه به زهـــرا مغیره زد کز جـــای تازیانــــه‌ي او خون روانــــه بود... .
. 🩸ای عمّار! همین‌جا بود که فاطمه‌ام را کشتند... ای عمّار! همین میخ بود که کار خودش را کرد... در نقلی آمده است: 🥀 بعد گذشت چند روز از شهادت صدیقه کبری سلام‌اللّه‌علیها، «عمار» به دنبال امیرالمؤمنین صلوات‌اللّه‌علیه آمد. آن حضرت بعد از اینکه گوشه‌ای از صدمات وارده بر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها را برای عمّار بازگو کردند، خواستند تا که از خانه خارج شوند. 📋 فَلَمّا وَصَلَ إلَى البابِ وَقَعَ نَظَرُهُ عَلَى المِسمارِ فَوَقَعَ مَغشِيّاً عَلَيه. ▪️وقتی که امیرالمؤمنین صلوات‌اللّه‌علیه به کنار در خانه رسیدند، نگاهشان به میخ در افتاد و همان‌جا از هوش رفته و نقش بر زمین شدند. 🥀 عمار گوید: بعد از لحظاتی که مولا علی علیه‌السلام به هوش آمد، به محضرش عرضه داشتم: ای مولای من! آیا به پا نمی‌خیزید تا برویم؟! امیرالمؤمنین صلوات‌اللّه‌علیه به من رو کرده و فرمودند: 📋 يا عَمّار! دَعْنِي مَعَ يَتامىٰ فَاطِمة علیهاالسلام ▪️ای عمار! مرا با یتیمان فاطمه سلام‌الله‌علیها تنها بگذار... 📋 يا عَمّار! هُنا قَتَلوا حَبيبَتي فَاطِمة، هُنا عَصَروا فاطمة هُنا أسقَطوا جَنينَها، ▪️این عمار! همین‌جا بود که حبیبهٔ من، فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها را کشتند. همین‌جا بود که او را بین در و دیوار تحت فشار قرار دادند! همینجا بود که جنینش را سقط کردند! 📋 يا عَمّار! بِهَذا المِسمٰار تَمَزَّقَتْ أحشَاءُ حَبيبَتي فاطِمَة. ▪️ای عمار! به واسطه همین میخ بود که بدن مبارک فاطمه سلام‌الله‌علیها از درون هم زخم شد! 📚العبرة الساکتة،ج۲ ص۸۲ ✍ رنگ خزان شدم ز غمت ای خزان من زهرای من! حبیبه‌ی من! مهربان من می‌بینی از غمت چقدر میخورم زمین؟ دیگر شدم بدون عصا آسمان من! مانده هنوز بستر تو گوشه‌ی اتاق با لاله‌اش چکار کنم باغبان من؟! ماندست چند تار مویت بین شانه‌ای... چشمم که خورد تیر کشید استخوان من! راحت بخواب درد کشیدن تمام شد! راحت بخواب دردْکشیده جوان من! کابوس لحظه‌های علی نبش قبر توست! فکرش به هم زده‌ست زمین و زمان من چهل قبر ساختم که نفهمند هیچ‌وقت آخر کجاست قبر تو راز نهان من... گفتم درِ جدید بسازند بعد تو تا میخ‌ها دوباره نگیرند جان من... حالا دگر تمام شده امتحان تو... حالا دگر شروع شده امتحان من... .