همچو فانوسم،ز خود چیزی ندارم در بساط
روشنی در کلبهی من از چراغِ دیگری است...
- طغرا مشهدی
رفته از دستم ولی میخواهمش با جان دل
مُردَم اخر دستِ من را دستِ دلدارم دهید..
- اکبر حیدری
مینویسم که "شب تار سحر میگردد"
یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد
- سیدحمیدرضا برقعی