#پارتی_از_آینده
به چشمهای اشکیاشنگاه کردم که لب زد: «خواهش میکنم... نکن...»
با بیرحمیِ تمام طنابها رو محکم کشیدم و دستاش رو سفتتر بستم.
جیغ بلندی کشید. هنوز رد کتکهای دیروز روی بدنش بود،. موهاش رو تو دستمگرفتم.
با درد زمزمه کرد: «ارباب تورووخدا..»
پوزخندی زدم
- بهت گفته بودم از خیانت نمیگذرم...👇👇
https://eitaa.com/joinchat/318963779C640a5f2297
♨️دخـــتری ڪه بجای خسارت پدرش به بردگی ارباب فروخته میشه😳👆
🔞📛#ارباب_رعیتی📛🔞