🔹آیت الله فاطمی نیا(رضوان الله علیه) فرمودند:
🔹شیعیان " امیرالمومنین" علیه السلام نزد خدا عزیز هستند.
آنها اگر بر نماز"مراقبت" کنند، مساله "والدین"، مساله غیبت و... را رعایت کنند،
این"انوار" هر روز به در خانه ما می آیند.. منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم.
🔹از یکی از"بزرگان" علما که با شیخ حسنعلی نخودکی محشور بود ، پرسیدم: ایشان چگونه به این مقام "نزد" خدا رسیدند؟
آن ولی خدا جوابداد: ایشان هر چه به دست می آوَرد نگه میداشت. اما ما انوار راضایع می کنیم ...
شب بلند می شود ، نماز شب می خواند، "صبح" می نشیند غیبت می کند. بد اخلاقی با والدین میکند، بد اخلاقی با همسر می کند. چه شد؟؟
نور نماز شب رفت.
با یک "حرف" تلخ این نورها از بین می رود
امام صادق علیه السلام فرمود: ان البیوت التی یصلی فیها باللیل بتلاوة القرآن تضیی لاهل السماء کما تضیئ نجوم السماء لاهل الارض؛ خانه هایی که در آن خانه ها شب خیزی برای نماز شب می شود و قرآن تلاوت می شود، برای مردم آسمانها آنچنان می درخشد که ستارگان برای مردم زمین.
گوهر معرفت
اخیرا کانالی با رنگ و بوی کهانت و نجوم و پیشگویی و پسگویی ،که ید طولایی هم در خالی کردن جیب مخاطبان
هرچند میتوان در مورد این کانال مطالب زیادی نوشت ،اما فقط به پاسخ به موضوع انتقاد مطالبی عرض میشود
اول اینکه 《کانال گوهر معرفت 》 اولین کانال با موضوعات ماورایی است که از بدو ایجاد علنا ،بدون لفافه و با افتخار سنگ نظام مقدس جمهوری اسلامی را به سینه زده و خود را مرید حلقه بگوش مقام عظیم زعامت و مرجعیت دینی، سیاسی و ماورایی امام خامنه ای عزیز میداند
و این مهم نه از روی مطامع دنیایی ،نه برای خوش خوشان احدی نه خوشایند حاکمیت که اثبات شده ،یقینی با ادله ی فراوان و برگرفته از کلام و توصیه و تایید علمای ربانی چون بهجت،بهاءالدینی، دولابی ،سیبویه ،کل احمد طهرانی، اسدالله طیاره ،نجفی ،حسن زاده ی آملی ،عبدالقائم شوشتری (رضوان الله علیهم اجمعین) و برخی دیگر از علما و عرفای در قید حیات مادی(حفظهم الله ) که بحمدالله رب العالمین محضر نورانی شان درک شده است می باشد
گوهر معرفت
اول اینکه 《کانال گوهر معرفت 》 اولین کانال با موضوعات ماورایی است که از بدو ایجاد علنا ،بدون لفافه و
علقه و عشق به بزرگانی چون امامین انقلاب اسلامی، شهید اسطوره ای ایران شیعی حاج قاسم سلیمانی،سید مظلوم نصرالله و...بحمدالله در ضمیر ما نهادینه شده است و علاوه برآنکه تصاویر این عزیزان بالاخص جناب نائب عام خامنه ای کبیر (حفظه الله) بر دیوار منزل ما نصب است ،علقه ی باطنی این مرد بزرگ با خون ما عجیبن و تصویر باطنی ایشان در دیوار قلب ما نصب و ضبط است بحمدالله
نمونه ای اعتقادی عینی و یقینی و مجرب خود دیده را عرض میکنم و از گفتن موارد دیگر به دلیل عدم رضایت رهبر معظم انقلاب معذور هستیم
گوهر معرفت
علقه و عشق به بزرگانی چون امامین انقلاب اسلامی، شهید اسطوره ای ایران شیعی حاج قاسم سلیمانی،سید مظلوم
در یکی از روستاهای محروم در یکی از استانهای غربی کشور،که بخاطر خلوص جمعیتی شیعه و علقه ۱۰۰۰ساله به خاندان وحی(علیهم السلام) قسم روزمره و مرسوم آنها ((بجد خمینی، به عمامه ی امام به عکس آقا (رهبر انقلاب) می باشد و ولایت با رگ و خونشان عجین شده ))،نوجوان چوپانی به حقیر مراجعه کرد و با حالت وجد و کمی هم ترس داستانی برای حقیر بیان نمود که گفتن آن خالی از لطف نیست
این نوجوان ساده و بی غل و غش و نورانی چوپان برای بنده بیان کرد
چند روز قبل گله ی گوسفندان را برای چرا به کوههای اطراف روستا برده بودم
نزدیک ظهر برای استراحت گله را در سایه سار کمره ی کوه اسکان دادم و خود در سایه ای نشسته تا استراحت کنم و چیزی بخورم
کمی دراز کشیدم تا استراحت کنم
دیدم سنگ کوچکی به سینه ام خورد
ابتدا گمان کردم ریزش مختصر از کوه است
اما دوباره و چند باره تکرار شد
فهمیدم کسی در اطراف است که سنگ می اندازد
به طرف پشت تخته سنگ رفتم
همینکه آنجا رسیدم جماعتی چند نفره را دیدم که لباسهای بسیار خوش رنگی بلند به تن داشتند و با هم میخندیدند
کمی ترسیدم و گفتم شما کی هستید
اهل کجایید
من شما را نمیشناسم
اینجا چکار میکنید ...
گوهر معرفت
این نوجوان ساده و بی غل و غش و نورانی چوپان برای بنده بیان کرد چند روز قبل گله ی گوسفندان را برای
که ناگاه یکی از آنها با صدای عجیب و ترسناکی که انگار از ته حلق ادا میشد نهیب زد که خفه شو!
خودت اینجا چه غلطی میکنی
چرا به محدوده ی ما وارد شدی
هم خودت و هم گله ت دیگر در تصرف ماست
نوجوان میگفت
ناگهان پشت سرم و در کنارم گوشم صدای خس خس و نفس کشیدن شنیدم یکی از آنها به من نزدیک شده بود و پشت گوشم را با شدت بو میکشید((انرژی خواری)) و با هر دم و بازدم او بدنم بیحال و بی حال تر میشد تا جاییکه داشتم از هوش میرفتم
میگفت حاج آقا
به یکباره یادم افتاد در منزلمان عکس بزرگ آقای خامنه ای را داریم که پدر و مادرم و همه ی اهل خانه و آبادی برای قسم هایمان در کارها به عکس آقا سوگند میخوریم و کسی از این قسم تعدی نمیکند
ناگهان با تمام توانی که در بدنم مانده بود فریاد زدم 《《شکایت شما را به عکس آقا خواهم کرد》》
نوجوان گریه میکرد و میگفت حاج آقا همینکه این حرف دهانم خارج شد طومار سیاهی اطراف دیدم که مثل دود چرخ خورد و به سرعت محو شد و اثری از آن افراد نماند و محو شدند
و الی الآخر...