هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
در گوشهی تاریک بار،چراغی زرد و کمرمق بر میز چوبی میتابید.جام ویس_کی در دست بود و مایع کهرباییاش،در نور لرزان همچون آتشی خاموش میدرخشید.سکوتِ درون،از صدای موسیقی آرامِ پسزمینه هم سنگینتر بود.
جرعهای نوشیده شد؛تلخیاش نخست بر زبان نشست اما اندک اندک به گرمایی آرام در سینه بدل گشت.در همان لحظه،تنهایی شکل دیگری گرفت؛ نه به صورت زخ_می عمیق،بلکه همچون همدمی خاموش که در سکوت،آدمی را همراهی میکند.
سایهها بر دیوار میلغزیدند و بوی چوبِ کهنه با عطر ویس_کی درهم میآمیخت. هیچکس در آن لحظه نبود، جز خاطرههایی که یکییکی بر ذهن هجوم میآوردند...
خاطرههایی از خندههایی که دیگر نیستند و نگاههایی که حالا تنها در یاد زندهاند.
و شاید حقیقت این بود: در بارهای نیمهتاریک،جامها چیزی جز بهانهای برای گفتوگو با تنهایی خویش نیستند.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
28𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
آدمی که خیلی دوستتون داره پیش شما ضعیف ترین ورژن خودشه:)
هیچ نقابی نداره پس خواهش میکنم اذیتش نکنید:)
کک و مک واقعا زیباست:)
لبهای درشت طبیعی واقعا زیباست:)
چشمهای قهوه ای واقعا زیباست:)
موی رنگ نشده واقعا زیباست:)
چشمهای کشیده واقعا زیباست:)
اون واقعا زیباست....:)
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
من فقط یه تایمی چندین بار بابت جواب ندادن به پیامم بهت زنگ میزنم و نگران میشم.من فقط چندین بار ازت درخواست میکنم تلفنی حرف بزنیم.من فقط چندین بار ازت میخوام تا وقتی حالت بده بهم بگی.بعد از یه تعداد محدود دیگه اینکارو برات انجام نمیدم.چون هربار باعث شدی احساس کنم مزاحم لحظات خوب و شلوغتم.
_HYUN