شب،بوی اشیای قدیمی میداد؛بوی چیزهایی که دیدهاند اما نگفتهاند.
بر سطح میز،نور اندکی لرزید و خاطرهای از لمس باقی ماند.لمسی که میان بودن و ناپدید شدن معلق مانده بود.
او نشسته بود،با دستی که گویی به سکوت سوگند خورده است.
بر انگشتش،نشانی از زمان میدرخشید نه از جنس زینت بلکه از جنس عهد.
آن درخشش،بیشتر از آنکه روشن کند،میسوزاند؛نوری سرد،مانند یادِ چیزی که نباید هنوز زنده باشد.
پشتِ سرش،کتابها خاموش بودند و چهرهی سنگیِ مجسمه بیاحساستر از همیشه بر فضا سنگینی میکرد.
اما در آن میان،او حضور داشت؛زنده و اندکی خط_رناک.
نه به خاطر کاری که کرده بود،بلکه به خاطر رازی فاش نشده که هنوز در دست داشت.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
26𝒐𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
Andrea Vanzo01. Andrea Vanzo - Soulmate (1).mp3
زمان:
حجم:
6.9M
ᬊᬁ𝗩𝗜𝗕𝗘↷
پایان خوب کتاب مورد علاقت
﴾⸽𝙶𝚁𝙰𝚈𝚆𝙷𝙸𝚂𝙺𝙴𝚈⸽﴿
و در نهایت اصلیه همون چیزیه که تو سر هممون هست؛اشتباه نکن،من راجب یه انسان حرف نمیزنم.
دارم از مغزی که تمام بدبختیو به دوش میکشه صحبت میکنم.همون که وقتی گفت نکن ولی بعد شکستت هم کنارت موند و زخ_ماتو درمون کرد.پس اگه داد و بیداد کرد،بدون فقط داره ازت محافظت میکنه.بهش حق بده...
آدمها رو با دوتا چیز بشناس؛نه انتخاب دوست و سبک لباس هاشون یا پلی لیست آهنگ
اول کتابهایی که میخونن دوم اولویت هاشون تو هر مسئله
فرصت دادن به آدمها؟
حتما...
فقط قبلش مطمئن باش که خش_اب اسل_حت پر باشه واسه شل_یک به خودت
در جهانی که لبخندها از دود ساخته شدهاند،بیگناهی بوی خط_ر میدهد.
هیچکس به روشنی ایمان ندارد،مگر آنکه کور باشد و هیچکس مهربان نمیماند،مگر آنکه چیزی برای از دست دادن نداشته باشد.
اما هنوز،گاه در گوشهای از این غبار،نوری میلغزد.نه پررنگ،نه فریادزن،فقط حضوری آرام از چیزی که فراموشش کردهایم.
چشمهایی که هنوز باور دارند لمس بیقصد میتواند باشد.
دستی که هنوز عطا میکند نه به امید بازگشت.
در میان سنگ و آهن و خش_م،آنکه پاک است،چون اشتباه در بافت واقعیت ایستاده...
اما شاید همین اشتباه،آخرین نشانهی درستیِ جهان باشد.
زیباییاش در شکستنی بودنش است؛در اینکه میداند دوام نمیآورد و با این حال، هنوز آرام میخندد.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
27𝒐𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
برد تو توی حذف کردن آدمهای به درد نخور زندگیت اونجایی ثابت میشه که بعد یه مدت همه اونایی که غرورشون سر زبونها بود درخواست برگشت کردن و من و تو؟
فکر میکنی میشه یه اشتباه دو بار تکرار بشه؟