نهایت چیز بودنه که برم بغلش کنم چون فقط شبیهه اما خب بهش میگم
میگم و اگه نخواست اوکیه
همه چیز از اونجایی شروع شد که باهم یه آهنگ گوش کردیم و تو وقتی خوشت اومد نگفتی واسم بفرستش؛خودت دانلودش کردی...))))
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
_
میدونستم این آخرین عکسه از همون شروع روز
از همون موقع که آسمون خاکستری جوری بارید که همه مردم شهر متعجب بودن
همون پریدن از روی گودال آب
همون لجبازیات
همون تشویق کلاسای طبقه بالا که قهر نکن
و همون نه گفتنت که در جواب ایده عکس من بود واسه اینکه بلندت کنم و بغلت کنم
اون روز دل من ریخت از نحوه پیام دادنت و شنیدن حرفات که به دوستات گفتی.فهمیدم که دیگه هیچی مثل قبل نیست...
نمیدونم شاید از کاری که کردم پشیمون بشم ولی حداقل تموم میشه این حس چرت که بیخ گلومه