ناتوان بودن برای کمک به کسی که همیشه کنارت بوده و حالتو خوب کرده مثل فشار دادن یه زخمی میمونه که سر باز کرده.
من واقعا حسودیم میشه...
به آدمایی که میتونن لبخندهات رو ببینن بغلت کنن و هرروز ببیننت واقعا حسودیم میشه.
و من؟
من فقط میتونم گوشیمو هرساعت هر دقیقه و هرثانیه برای گرفتن پیامت محکم بگیرم و تصور کنم کنارمی با اینکه نیستی.
سمت درست زمانه خودتون بایستید که بعدا بتونید به بچهاتون و خانواده آیندتون بگین تو سمت درست تاریخ بودم.
یکم قبل از دور تو خیابون دیدمش خیلی سرگردون بود و جوری اخم کرده بود و دستاشو تو جیب هودیش فرو کرده بود که انگار هیچکسو نمیبینه.قدماشو تند کرده بود نوک بینیش از سرما سرخ شده بود.عینکش هم مانع توجه من نسبت به گره ابروهاش نمیشد.اون حالش خوب نیست و من بی عرضه تر از اینم که بخوام کمکش کنم:)))
اون؟
یهویی تبدیل شد به کسی که گوشی دست نمیگیره دیر سین میکنه و اگه بهش اهمیت ندی براش مهم نیست و جواباش کوتاه و سرده.
بعضی وقتا به خودم میگم:
لعنتی چقد خوب نقش بازی میکنی حتی منم نفهمیدم چقدر حالت بده