با خودم غریبه شده ام.
گاه و بی گاه دلتنگ میشوم.(اما به جانم قسم دلتنگ تو نخواهم شد.)
به یاد داری؟من و تو روی پله های سرد و خیره در نگاهت؛همان آدمهای دیروز حال چنان در چشمان یکدیگر زل زده اند که گویی پر از خاطرات گذشته نیستند.
از من پرسیدی آیا دلتنگت میشوم؟به یاد داری چه کلماتی را کنار هم چیدم و در قلبت فرو کردم؟
گاه و بی گاه دلتنگ میشوم.(اما به جانم قسم دلتنگ تو نخواهم شد.)
و نگاهت را فراموش نکرده ام.همان چشمهایی که ناگهان خیس شدند.دو گوی سیاهت خیس شدند و قلبت که رد خونش در دست های من مانده بود برای همیشه خاموش شد.
من گفتم دلتنگت نمیشوم.اما اکنون دلتنگم.نه دلتنگ تو؛بلکه دلتنگ خودم در روزهایی که تو را داشتم.من دلتنگ دختری با چشمان درشت هستم نه کسی که اینک در آینه به من خیره میشود و زیر چشمهایش گودالی از سخنان نگفته است.من دلتنگم.دلتنگ خودم و روحی که توان ساختن خاطره داشت.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
6𝑴𝒂𝒓𝒄𝒉2026
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
روز اول/پاره وَطَــــــــــــــــــــــــ💔نَم: ایرانمَ؛از پاره های تنت در میناب بگویم؟یا نه!شاید د
روز دوم/پاره وَطَــــــــــــــــــــــــ💔نَم:
از همان فریادها و ستون های تیره رنگ در آسمان،فهمیده بودم که دوباره بر سرت ریخته اند.
از همان اولِ تاریخ بر وجودت و توانایی هایت حسادت میکردند و همچون کفتاری کثیف،با دهانی آلوده بر خون در اطرافت نشستند.
دلتنگ تمام مردمم میمانم.دلتنگ تمام رویاهایی که شب رویا بود و صبح با موشک های بشر دوستانه،این رویاها با خاک و خون تحقق یافت.
ماندنشان را بر پای وطن بگذارم؟آنقدر زخم داری که هر چه آنها را ببوسم باز تمام نمیشود.
جگر سوخته ام؛از شادی هر پارسی زبانی که بر روی زخمهایت،بر روی ترس فرزندانت،بر روی آوارهای مردمت،بر روی چشمهای نگران مادرانت رقصیدند و خندیدند...
جگرم شعله ور میشود از هر آن کودکی که در دفترش از وطن نوشت و چندی بعد برای وطن رفت.
ایرانِ من؛بگو چگونه باید این خون ها و رویاهای بی پایان در صفحه تاریخ نمایان تر کنم؟
نمیگذاریم فراموش شود.
ایرانِ من؛قربان زخمهای دلت،ما هنوز ایستاده ایم و جانمان را برای بوسه هایمان در جای جای خراشها و دردهای تنت میدهیم.
روزی خواهند نوشت که چه کسانی ماندند و چه کسانی خندیدند و چه کسانی به هلاکت رسیدند.
برای حق امید دارم و میدانم هر چیزی که باشد،ایران،ایران خواهد ماند.
°°من،دختِ ایرانم...!