eitaa logo
متنِ‌سبز!
519 دنبال‌کننده
804 عکس
44 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ نهههههههههههههه شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خالق چشم‌هایت❤️‍🩹 سلام فرشته‌ی زیبای من من آن شبی عاشقت شدم؛ که برای ولیمه‌ی محمد و ثنا، در رستوران بودیم. تو خواهر محمد بودی؛ و بی‌نهایت شبیه به او‌. هم سادگی‌ات، هم زیباییت... آن دختر هایی که لباس های تنگ پوشیده بودند و در دریای آرایش شنا کرده بودند؛ حالم را بد می‌کردند. عوضش از اول تا آخر مراسم‌، به تو خیره شده بودم. به موهای سیاه و لختت، به چشم های مشکی‌ات، به ابرو های مشکی‌ات، به تضاد قشنگ سرخی لب و سفیدی پوستت، به مانتوی سورمه‌ای و بلندت و به حیا و نجابتت. از آن شب‌، به نظرم رنگ سورمه‌ای زیباترین رنگ دنیاست. مانتویی که پوشیده بودی، خیلی بهت می‌امد. من عاشق عینک گردت که همش تمیزش می‌کردی شده بودم... کاش من هم عینکی بودم. تنها چیز غیر ممکن در زندگی‌ام؛ نرسیدن به توست. از آن شب به بعد، فهمیدم که مال من هستی. ما قرار بود دنیایمان را باهم بسازیم. میزی که جلوی در ورودی بود؛ میز ما بود. میز من و بقیه‌ی دوست های محمد. من تی‌شرت سبزلجنی با شلوار جین بگ مشکی پوشیده بودم. ته ریش مشکی دارم. چشم هایم هم قهوه‌ای روشن است. من را یادت هست؟ با شناختی که من از محمد در این چهار سال رفاقت پیدا کرده‌ام؛ می‌دانم اگر چیزی از تو بگویم مُردنم کاملا طبیعی است. در این چند سال، ما پنج نفر همه‌ی زندگی یکدیگر را فهمیده‌ایم. محمد هم همه چیز را می‌گفت؛ همه چیز غیر از تو. ما فقط می‌دانستیم یک خواهر دارد. نه می‌دانستیم اسمت چیست، نه اینکه چند سالت است و نه چیز های دیگر. و تو تنها موردی بودی که درموردت نباید با محمد حرف زد. تا اینجا کار خیلی سخت شده است. ولی خب... من به محمد می‌گویم. راه دیگری غیر از این نیست. فوقش دوتا سیلی و سه تا لگد می‌خورم دیگر. به جای من، مراقب خودت باش! خداحافظ عشقی که اسمت را نمی‌دانم. _از طرف مهدی، دوست محمد. _اِلآی وصالی سرمه‌ای عزیز:)🌌
احساس می‌کنم خیلی خوشگل شده...:)
متنام رو می‌خونین اصلا‌؟
من ۹۹ درصد مواقع: دزیره
متنِ‌سبز!
جوری که مامانم ذوق کرد و بغلم کرد برای این متن>>>>
واقعا حس خوبیه به یه کاری علاقه داشته باشی توش مهارت داشته باشی و ببینی بچه‌ت هم به همون کار علاقه داره و بهش کمک کنی🥲🫀
بیا درموردش چایی بخوریم...👩🏻‍🦯
یکی بیاد به من یاد بده گریه کنم از بغض کردن خسته شدم
متنِ‌سبز!
وسط ناله کردن و درد کشیدنم، به گریه‌ات لبخند می‌زنم... از کی آنقدر بی‌رحم شده‌ام که به گریه‌ی دیگران
از دستت کلافه شده بودم. مثلا آمده بودی خواستگاری، نمی‌خواستی یک نگاه هم به من بیندازی؟! اصلا نگاه نکردن به کنار، اخمت را کجای دلم بگذارم؟ من که جوابم منفیست، ولی تو یکم باادب باش! ••• _الو، سلام. _سلام. _هستی بیام دنبالت بریم اتو و چایی ساز بخریم؟ _باشه، ولی ساعت چهار خونه باشم؛ کلاس دارم. _تا سه هم کارمون تموم می‌شه‌. چهل دقیقه دیگه حاضر باشیا؛ الکی نگی روسریم با مانتوم ست نمی‌شد، گیره‌ی هم رنگ روسری‌مو پیدا نمی‌کردم، ساق‌ دستم نبود... _برو ادای خودتو درار. می‌خوای نیام راحت باشی؟ نه می‌خوای نیام؟ _حالا قهر نکن. ولی دیرم نکن‌. _باشه بابا اه. کاری نداری؟ _نه. خداحافظ. مثلا قرار بود جوابم منفی باشد! ولی وقتی باهم حرف زدیم؛ آرامش صدایت جوری بود که باید مال من می‌شد. وقتی سرت را بالا گرفتی و چشمانت را دیدم، فهمیدم چرا سرت را انقدر پایین می‌گرفتی؛ می‌خواستی مردم عاشقت نشوند! ••• _داشتی برمی‌گشتی شیر، نون و بادمجون هم بخر. خم شدی تا بند کفشت را ببندی. _خب؟ دیگه چی؟ اینایی که می‌گی رو برام پیامک هم بکن، یادم می‌ره. _باشه. قارچم می‌خوایم. پنیر، خیار، پرتقال و آرد هم بخر. خندیدی. _خب...؟! لبخندی زدم و گفتم " بستنی شکلاتی، لواشک، پاستیل و چیپس لیمویی هم بخر. _کیفمو بده من برم تا ورشکست نشدم! ••• _برای منم چایی بگیر. با حرکت سر 'باشه' گفتم. صف چای زن ها، همیشه کوتاه تر است. بین دو زن عراقی قرار گرفتم؛ یکی فوق‌العاده بد‌بو، یکی فوق‌العاده چاق. من و تو کاملا شبیه عراقی ها شده بودیم. تو با دشاشه بودی و من با شال کویتی.