میام ناراحت بشم یاد اتفاقای خوشحال کنندهای که قراره بیفته میفتم و ذوق میکنممممم.
متنِسبز!
امروز ۱۶ آبان. خوشحال بودم. یه کتابو تموم کردم و یکی دیگه شروع کردم. درس خوندم. گیرهی آلبالویی به
امروز ۲۰ آبان.
خندیدم. احساس اضافی بودن و ناجالب بودن کردم. لقمه نون پنیر سبزی خوردم. یکی از همکلاسیهام که ارتباط خاصی نداشتیم چندتا لقمه کشک و بادمجون داشت و از اون ور کلاس اومد به من گفت میخوری؟ منم گفتم آره. بهم یکیش رو داد و منم اینجوری بودم که وات😭
مهمون اومد. کیک شکلاتی خوردم. و حسابی ذوق دارم برای فردا. فردایی که بالاخره میریم سمت تهران...✨️
متنِسبز!
امروز ۲۰ آبان. خندیدم. احساس اضافی بودن و ناجالب بودن کردم. لقمه نون پنیر سبزی خوردم. یکی از همکلاسی
امروز ۲۱ آبان.
مدرسه خوش گذشت. بحث سیاسی و مذهبی شد منم دهن همه رو بستم. زود گذشت و بهمون گفتن که شنبه توی مدرسه نماز باران میخونیم. اومدم خونه و تندی حاضر شدم و بای قم؛ سلام تهران. فردا بالاخره میرم پارک و مسجد خودمون و دوستامو میبینم و خلاصه که محشرههههههه🫠✨️
متنِسبز!
احتمالا این آخرین باری بود که لوکیشن همیشگیم رو دیدم:))))
لوکیشن همیشگی قبلیم رو دیدمممممم😭✨️