eitaa logo
مأمن سبز🌱💚
14 دنبال‌کننده
52 عکس
27 ویدیو
0 فایل
پشت صحنه نوشته های یک نویسنده📚🖋 ناشناس سبز📗: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=FsC6dh74Wv34JxYB&btn=پیام.ناشناس
مشاهده در ایتا
دانلود
امیدوارم بفهمید که لحنم چقدر باهاتون سرد شده چون من با هزار تا ذوق و شوق چالش گذاشتم کلا یه نفر شرکت کرده بعد اومدم گفتم ناراحت شدم هیچ کس به روی خودشم نیاورده من از صبح صد بار ناشناس ها رو چک کردم دریغ از یه پیام(پیام معذرت خواهی پیشکش)
الان هم میرم میشینم تو فاز افسردگی به این فکر میکنم که چی میشد اگه اون آقا عاشقه که تو داستانک دیشب مرد، یه برادر داشت که هر شب آروم و بی صدا تا قبرستون دنبالش میکرد و مراقبش بود ولی اون شب دیگه خسته شد و دنبالش نرفت و ولش کرد
معرفی میکنم یکی از شخصیت های داستانی که راجع بهش گفتم پیت حلبی، یا به اختصار... پیت
من آدم چرا نمیتونم بکشم🥺 رایان، شخصیت اصلی داستان یه کارگاه در سال ۲۱۴۳ میلادی که وقتی صبح توی اتاقکش بیدار میشه حتی نمیتونه تصور کنه تا شب چه اتفاقاتی قراره براش بیوفته پ. ن: صورتش از قصد مخدوشه😌 مدیونید فکر کنید نمیتونم صورت بکشم
ببینید تا حدودی همین چهره و دقیقا همین کت بلند تمام مدتی که داستان رو با هوش مصنوعی می‌ساختیم تو ذهنم بود
یه پوستری که کبوتر نامه رسون یکم برای آوردنش دیر کرده اینم خیلی خوبه مرسی عزیزم❤️
من این کانال رو زدم واسه این که همین حرف ها رو بزنم دیگه پس نباید خجالت بکشم
من این کانال رو زدم چون یه جای دیگه دیدم یه نفر چندین ساله که کانالش رو داره و هرازگاهی میاد و توش حرف میزنه و اون موقع من دیدم چقدر خوبه کانال داشتن یعنی یه مجموعه از آدم هایی رو پیدا کردی که تو علایقت باهات اشتراک دارن یادمه یه بار تو ناشناس های اون ادم یه نفر نوشته بود یادمه پارسال فلان اتفاق برات افتاد، یا نسبت به فلان موقع ناراحت تر و گرفته تری چی شده؟ میبینی؟ چی شده؟ یعنی زندگی توی هفت پشت غریبه برای من مهم شده من میشناسمت من در جریان احوالاتتم من پیگیرتم من نگرانتم من برات خوشحالم چی شده؟
حس اینکه نه فقط یه نفر بلکه یه گروه تو رو ببینند و علایقت رو دوست داشته باشن برام جذاب و خواستنی بود اون حس رو میخواستم پس همون شب همون شبی که ناراحت بودم و دلم گرفته بود یه کانال زدم اسمش رو گذاشتم اون چیزی که همیشه وجودم رو شاد میکنه «سبز» اما سبز خالی که نمیشه پس چی «مأمن» محل امن پناهگاه فکر و خیالات و خود واقعی خودم مأمن امن و سبز من ۴ تا عضو داشت چون نمیخواستم هیچ کس من رو بشناسه،خواستم آدم های جدید پیدا کنم آدم هایی که علایقشون شبیه منه تو زندگیم یه نفر رو این شکلی دارم ولی نمیخواستم جوری باشه که انگار بار عاطفی زندگیم رو دوش یه نفره من برعکس پوسته ظاهریم خیلی آدم احساسی هستم نیاز به تایید تشویق اهمیت و یا حتی نقد و سرزنش یه گروه دارم (البته همون یه نفر موهبت الهیه اگر نبود من افسرده ترین موجود روی زمین بودم. همین که من آدم شادیم، آدم شوخیم، همیشه انگار هیجان زده ام به خاطر اینه که اون یه دونه هست. و چند نفر دیگه که نقش مکمل زندگیم رو دارن)