تو اوج غم و تاریکی بودم که یک نور دیدم...
و اون تو بودی که دستمو گرفتی ای پسر ام البنین...🕊🤍
-ڪٰفِيْل-
____
دوباره خاطره کوچه تازه شد در دشت...
خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت...💔