-ڪٰفِيْل-
____
دوباره خاطره کوچه تازه شد در دشت...
خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت...💔
روزی در خانه حضرت امیر المومنین
امام حسن و امام حسین کشتی میگرفتند.
همه اهل خانه امام حسین را تشویق میکردند.
حضرت زهرا نگاهشون به پیامبر میوفته و میبینن
پیامبر هی زیر لب میگه:《 جـانم حسـن 》...
حضرت زهرا میپرسن پدرجان حسین کوچک تره چرا حسن رو تشویق میکنید
همه بچه کوچک تر رو تشویق میکنند!
پیامبر می فرمایند توی خونه رو نگاه کردم دیدم همه
میگن جـانم حسـین؛
آسمان رو نگاه کردم دیدم ملائک هم میگن
جـانم حسـین؛
دیدم حسـنم غریبه...
《 جـانم حسـن💚 》
-ڪٰفِيْل-
__
حرمت را نه چراغ و نه رواق و نه در است
قبر بی زائر تو ، کعبه اهل نظر است
-ڪٰفِيْل-
این همه زائر می بینم دلم می گیره
آقام حسن یدونه زائرم نداره
نه گنبدِ طلا حتی علم نداره
دلم میگیره
حتی آقام شعر قدم قدم نداره 💔