-ڪٰفِيْل-
بوی سجاده خونین علی میآید…
سالها میگذرد از غم غسل مادر
تا که ایندفعه دل شب، پدری را شستند
زخم سربستهی پهلوی شکسته، وا شد
بچّهها گریهکنان، زخم سری را شستند..
-ڪٰفِيْل-
.
بشکند دست کسانی که شکستند تو را
چشمت از ضربهی ناگاه به خون غلتیده است
-ڪٰفِيْل-
...
«أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَىِٕنُّ الْقُلُوبُ»
دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیرند.