-ڪٰفِيْل-
...
مناومدمبگمفقطکه ؛
یجوریشرمندمازتکهچیزیبراگفتنندارم . .
ردمکنی ، تمومهکارم ! : )
-ڪٰفِيْل-
...
.
طبیباومد ..
پرسید :
پسرارشداینخونهکیه؟
امامحسنجلورفتواعلامحضورکرد .
طبیبگفت :
شکافسرشدرمانینداره . .
تنهاتوصیهایکهمیتونمبکنماینهکه
شیرزیادبخوره .
میگننمیدونیماینخبر ،
چجوریبهبیرونازخونهراهپیداکرد ؛
دیدنمدتیبعد . .
کلیبچهیقدونیمقد ،
باکاسهیشیردمدرایستادن !
رفتنپرسیدن :
شمااینجاچیکارمیکنید ؟
جوابمیدادن :
شنیدیمشیرحالِباباروبهترمیکنه . .
شیرآوردیمتاحالِباباخوببشه💔! : )
.