… و چه زیبا بود لحظه وصال! قاسم بن الحسن (ع)، در آغوش عمو، حسین (ع)، جان داد و قاسم سلیمانی، در آغوش یاران، به دیدار معبود شتافت. هر دو، با لبانی خندان، به استقبال مرگ رفتند و با خون خود، سند افتخار این سرزمین را امضا کردند...
آنها رفتند، اما راهشان باقی است. راهی که از کربلا آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. راهی که هر روز، عاشقان بیشتری را به سوی خود جذب میکند. راهی که پایانش، پیروزی حق بر باطل است.
قاسم سلیمانی، بارها گفته بود که آرزو دارد مانند قاسم بن الحسن (ع)، به شهادت برسد. آرزویی که سرانجام، به آن رسید. او، با شهادتش، نشان داد که عشق به خدا، سن و سال نمیشناسد. او، به ما آموخت که میتوان در هر سنی، عاشقانه به استقبال مرگ رفت و با خون خود، نام خود را در تاریخ جاودانه کرد....
امروز، جوانان این سرزمین، با الگو قرار دادن قاسم بن الحسن (ع) و قاسم سلیمانی، راه آنها را ادامه میدهند. آنها، با تمام وجود، برای دفاع از این خاک و این انقلاب، آمادهاند. آنها، میدانند که پیروزی، در گرو ایثار و فداکاری است. آنها، با همان زمزمههای “احلی من العسل”، به سوی قلههای افتخار گام برمیدارند...
-ڪٰفِيْل-
چه نوری، چه نوری، چه نوری
چه شوری، چه جانی، چه روحی
چه رویی، چه مویی، چه بویی
چه پیامبر با شکوهی