فرمود: یا علیﷺ؛
هیچ مومنی با تو دشمنی نمیکند،
و هیچ منافقی، تو را دوست نخواهد داشت...
-ڪٰفِيْل-
…
عیار آدم ها به تکیهگاهشان است
و چه ثروتمند است دلی که تکیهگاهی
چون تو دارد…
[باباعلی]
-ڪٰفِيْل-
—
و اگر از تو درباره خوشبختی پرسیدند
بگو از بین چهار هزار دینِ دنیا…
من مسلمانِ شیعه و عاشق علی به دنیا آمدهام🤍
اَزْ اَخْلٰاقِ اَمِيْرِالْمُؤْمِنِيْن عَلِيٍّ(ع) بُوْدْ:
[یک روز مانده به غدیر]
#از_امیرالمونین_بگو
قبل از اینکه جنگ جمل آغاز شود،
عایشه در بین اصحاب
بدنبال پیکی میگشت
تا بسوی امیرالمومنینعلیهالسلام بفرستد.
گفت: بگردید و کسی را پیدا کنید
که واقعا از علی متنفّر باشد!
گشتند و کسی را پیدا کردند که مدام
آرزوی کشتن حضرت را داشت.
عایشه به او گفت: نامهام را
پیش علی ببر
اما حق نداری با او سخن بگویی!
از طعامش نیز نخور،
که تو را سحر و جادو میکند.
پیک به امیرالمؤمنینعلیهالسلام رسید
و نامه را تقدیم کرد.
حضرت فرمود:
آیا تو را برای این انتخاب نکرد
که از من متنفر بودی؟
آیا نگفت با من سخن نگویی؟
و اینکه از طعام من نخوری؟!
پیک گفت: درست است؛
اما اکنون که چنین سخنانی
از تو دیدم و شنیدم،
به تو ایمان آوردم.
امیرالمؤمنینعلیهالسلام فرمود:
برو به عایشه بگو، علی میگوید:
چرا نصیحت خدا و رسول را
زیر پا گذاشتی و از خانه خارج شدی؟
و به طلحه و زبیر بگو، علی میگوید:
خوب زنان خود را در خانه نهادید؛
و زن رسول خدا را
در به در کوه و صحرا کردید!
پیک برگشت مطالب را گفت
و بسوی سپاه امیرالمومنین بازگشت.
عایشه گفت: هرکسی را میفرستیم
علی فاسدش میکند!
بعدها آن شخص را دیدند
که در رکاب امیرالمومنینعلیهالسلام
در صفین شمشیر میزد و شهید شد...