-ڪٰفِيْل-
…
جانِ من از مادرت زهرا بپرس این را پدر؛
دردِ پهلو میشود آخر چرا شب بیشتر..؟
-ڪٰفِيْل-
…
چه شد که رفتی و دیگر سراغ من نگرفتی؟
دلم گرفته مگر من چقدر حوصله دارم؟
-ڪٰفِيْل-
...
دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح
بر روی خاک عکس علمدار می کشد
او هرچه میکشد به خدای یتیمها
از چشم های مردم بازار می کشد💔
-ڪٰفِيْل-
…
با او نگفته ام تو هم اصلا به او نگو
دور از نگاه عمه مرا بارها زدند.../💔