-ڪٰفِيْل-
…
میگفت رقیه با سر بریدهی ارباب
خسته شد رباب از بس که دستهاشو تکون داد
بابا داداش اصغر رو همراهت نیاوردی..؟💔
-ڪٰفِيْل-
…
غم؟
اونجایی که روضهخوان میگه؛
رُباب از رو تجربه به زینب میگفت:
زینبجان قبر رقیه رو عمیق بکن خطر داره…💔
[وای علی اصغرم]
-ڪٰفِيْل-
…
رسید بالای پیکر حسین
زیر لب میگفت:
ای پناه عالم؛
زینبَت پناه ندارد…💔
-ڪٰفِيْل-
…
عباس من،
یک روز پس از حسین آمده بود.
چهارم شعبان؛ به رسم ماه که
پس از خورشید میآید!
روز بعد در آغوشش گرفتم و
طواف حسینش بردم!...
هفت بار پروانه برادرش کردم تا
برای همیشه کعبه خویش را بشناسد.
تا همیشه یادش باشد که بیحسین،
به خدا نمیرسد، بیحسین حقیقت
و زیبایی را درک نمیکند!...عزیز دلم،
حسین هم بسیار دوستش میداشت؛
از در که میآمد اول عباس میگفت...
در آغوشش میگرفت و مثل امیرالمومنین
اول دستهایش را میبوسید(:
#تئاترمون
-ڪٰفِيْل-
…
دست و پا كه ميزنى بر غيرتم برميخورد
لشگرت كه نيست، اما يک نفر دارى هنوز...
-ڪٰفِيْل-
…
عبدالله بن حسن(ع) از فرزندان
امام حسن مجتبی(ع) است که
روز عاشورا در واقعه کربلا به
شهادت رسید. عبدالله(ع) در روز
عاشورا هنگامی که امام حسین(ع)
در میدان بود، خود را به او رساند و
دستش را جلوی ضربه شمشیر
ابجر ابن کعب(لعنتاللهعلیه)
که قصد کشتن عمویش را داشت،
قرار داد. با این ضربه، دستش
قطع شد و در حالی که در آغوش
عمویش بود، با تیر حرملهبنکاهلاسدی(لعنتاللهعلیه)
به شهادت رسید.