تا بشیر اومد گفت، خانم امالبنین عباس رو شهید کردن…
خانم گفت باور نمیکنم، کسی نمیتونست تو چشمای عباسم نگاه کنه چطور تونستن نزدیکش بشن؛
گفت آخه اول تیر به چشماش زدن…💔
-ڪٰفِيْل-
…
آن قمر که هر کسی تحت لوایش بیمه بود،
قد و بالایش کنار نهر نیمه نیمه بود…
-ڪٰفِيْل-
…
دستهایش افتاد، ولی علم روی زمین نیفتاد،
غربت کربلا را عباس با خون خودش معنا کرد…
صدتا فرات فدای یه قطره اشکت...
من و بغل بگیر شبیه مشکت...
برعکس مشک من تا تهش میمونم...
تا به حرم خودم رو میرسونم...
-ڪٰفِيْل-
…
سلامبردستیکهبرعلقمهرسید ،
اماآبراننوشیدتاعطش ، معنای ِوفارابفهمد💔 !