-ڪٰفِيْل-
…
خیمهها سوخته و باد، خبر از درد آورد
هر طرف نالهی یک کودکِ بیصبر آورد…
-ڪٰفِيْل-
…
بینِ خاک و عطش و اشک، صدا گم میشد
اسمِ عباس که میاومد، دلم پر از غم میشد…
-ڪٰفِيْل-
…
پابرهنه، دلِ شب، بچهها دنبالِ نور
بینِ خاکستر و ترس، گم شدن از راهِ دور…
-ڪٰفِيْل-
…
زینب از داغِ برادر، قد خمیده شده بود؛
شامِ تاریک، شبیه دلِ بریده شده بود…
-ڪٰفِيْل-
…
حالا که چند ثانیه از تو عقب ترم
افتاده سایهات به سرم، سایهی سرم
از روی نیزه نیز به من فکر میکنی
لبخند میزنی و من انگار بهترم...
یک عمر در حریم تو مستور بودهام
حالا چگونه از سر بازار بگذرم؟💔
-ڪٰفِيْل-
…
نیزهها سایه شدن روی سرِ بیپناها
شب شده خیمهی غم، پر شده از آهِ صدا…
-ڪٰفِيْل-
…
زینب از داغِ برادر، قد خمیده شده بود
شامِ تاریک، شبیه دلِ بریده شده بود…